فوت و فن نویسنده‌ها برای نویسنده شدن

این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

تمرین برای خلق ایده
هیجان انگیزترین چیزی که می‌تواند برایتان اتفاق بیافتد چیست؟ چه چیزی است که اگر اتفاقی بیافتد فوق‌العاده محشر و جالب است؟ در ادامه تمرینی برای ایجاد توانایی و استفاده از دانسته هایتان می آوریم.

  • کتابی باز کنید. تصادفی یک جمله را انتخاب کنید و کتاب را ببندید. بدون این که به محتوای بخشی که جمله را از آن گرفته‌اید نگاه کنید، آغاز کنید به نوشتن. بگذارید کلمات جریان پیدا کنند. از نوشتن بازنایستید و قلمتان را زمین نگذارید. این تمرین را سه بار انجام دهید. هر بار ماجرا را در جهت دیگری پیش ببرید.
  • از مجله یا روزنامه عکسی انتخاب کنید. عکسی که مال دو نفر یا بیش تر باشد، بهتر است. چه ماجرایی این آدم‌ها را تا این لحظه کشانده است؟ پس از این چه اتفاقی می‌افتد؟ برای گذشته و آینده ی هر کدامشان سه حدس گوناگون بزنید. یکی را انتخاب کنید و صحنه‌ای از آن ماجرا را بنویسید و کل ماجرا را مختصر در آن بگنجانید.
  • از روزنامه ی امروز سه مقاله انتخاب کنید. برای هر کدام یک جمله بنویسید و موقعیت اصلی را شرح دهید. بدون این که اسمی از افراد و ماجراهای واقعی ببرید «چی می‌شه اگه...» را بازی کنید و از آن موقعیت یک داستان بسازید. یک صحنه از داستانتان را بنویسید.
  •  همچنان که به فعالیت‌های روزانه‌تان می‌پردازید، در رستوران، اتوبوس، کتاب خانه، به قیافه غریبه‌ای که نظرتان را جلب کرده و حدس می‌زنید ممکن است دیگر نبینیدش نگاه ‌کنید. «چی می‌شه اگه...» را بازی کنید و بدون این که با او صحبت کنید، حدس بزنید چرا آن جاست، از کجا آمده، به کجا می‌رود و با چه آدم‌هایی نشست و برخاست دارد. سه حدس گوناگون بزنید و از هر کدام صحنه‌ای بنویسید.
  • از روزنامه ی امروز سه مقاله انتخاب کنید. برای هر کدام یک جمله بنویسید و موقعیت اصلی را شرح دهید.
  •  از خودتان پرسش‌های زیر را بکنید و نخستین پاسخی را که به ذهنتان می‌رسد بنویسید:
  • الف: هیجان انگیزترین چیزی که می‌تواند برایتان اتفاق بیافتد چیست؟ چه چیزی است که اگر اتفاقی بیافتد فوق‌العاده محشر و جالب است؟
  • ب. خطرناک ترین چیزی که واقعا وسوسه شده‌اید که انجام بدهید چه بوده؟
  • ج. چه موقع بیش تر از همیشه احساس کرده‌اید که دستپاچه شده‌اید؟
  • د: چه چیزی واقعا عصبانیتان می‌کند؟ چه چیزی خونتان را به جوش می‌آورد؟
  • ه: ترسناک‌ترین چیزی که می‌توانید فکرش را بکنید چیست؟ اگر اتفاق بیافتد چه می‌شود؟ مخرب‌ترین تاثیرش روی زندگیتان چه خواهد بود؟

یکی از پاسخ‌ها را انتخاب کنید و یکی از صحنه‌های کلیدی اش را بنویسید. با این‌حال، خودتان یا شخصیت‌های واقعی را در داستانتان نگذارید. شخصیت بیافرینید. برای نوشتن حوادث از «چی می‌شه اگه...» کمک بگیرید.
بنویسید اگر بزرگ ترین آرزوی دوران کودکی تان برآورده می‌شد چه می‌شد. به سه پیش‌آمد مثبت فکر کنید و سه حادثه ی منفی. یکی از این سه احتمال را انتخاب کنید و یک صحنه ی آن را بنویسید.

نه قانون نویسندگی«ان انرایت»
نه قانون نویسندگی «ریچارد فورد»
ده قانون نویسندگی« مایکل مورپرگو»
ده قانون نویسندگی «جف دایر»
ده قانون نویسندگی «مایکل مورکاک»
ده قانون نویسندگی «هیلاری منتل»
ده قانون نویسندگی «المور لنارد»
ده قانون نویسندگی «مارگارت اتوود»
ده قانون نویسندگی «رادی دویل»
قوانین «دایانا اتیل»
قوانین «هلن دانمور»
تجربه ويليام فاکنر
تجربه امبرتو اکو
تجربه گونتر گراس

*************

نه قانون نویسندگی «ان انرایت»
1. دوازده سال اول از همه بدتر است.
2. برای نوشتن کتاب باید واقعاً آن را بنویسید. نوشتن روی کاغذ خوب است، تایپ کردن هم بد نیست. در هر حال باید کلمات را بر روی صفحه بنویسید.
3. فقط نویسندگان بد فکر می‌کنند که کارشان خیلی خوب است.
4. توصیف کردن کار دشواری است. به یاد داشته باشید که توصیف نشان‌دهنده نظر شما درباره جهان است. جایی بیابید که از آنجا به جهان بنگرید.
5. به هر روشی که دوست دارید بنویسید. داستان از کلماتی ساخته می‌شود که بر صفحه نقش می‌بندد؛ واقعیت از جنس دیگری است. مهم نیست داستان شما چقدر «واقعی» است یا چگونه «ساخته شده است»، مهم ضرورت آن است.
6. سعی کنید درباره جزییات دقیق باشید.
7. تصور کنید که در حال مرگ هستید. اگر یک بیماری لاعلاج داشتید، باز هم این کتاب را به آخر می‌رساندید؟ چراکه نه؟ چیزی که در هفته‌های آخر، این «خود» نویسنده‌تان را آزار می‌دهد، اشکال موجود در کتاب است. آن را تغییر دهید. دیگر با خود بحث نکنید. تغییرش دهید. دیدید چه راحت بود؟ دیگر کسی هم لازم نیست بمیرد.
8. از تفریح غافل نشوید.
9. به خاطر داشته باشید که اگر به مدت 15 یا 20 سال، بدون احتساب آخر هفته‌ها، هر روز پشت میزتان بنشینید، خیلی تغییر خواهید کرد. مطمئن باشید. ممکن است اخلاق‌تان را بهتر نکند، اما جای دیگری را درست خواهد کرد. شما را آزادتر خواهد کرد.

*************

نه قانون نویسندگی «ریچارد فورد»
1. با کسی ازدواج کنید که دوستش دارید و با نویسنده‌شدن شما موافق است.
2. نقد کارهایتان را نخوانید.
3. نقد هم ننویسید. (قضاوت‌های شما همیشه مردود است)
4. اوایل صبح یا اواخر شب با همسرتان مشاجره نکنید.
5. هنگام نوشتن نوشیدنی مصرف نکنید.
6. به ویراستارتان نامه ننویسید. (کسی اهمیت نمی‌دهد)
7. برای همکاران‌تان آرزوی بد نکنید.
8. سعی کنید اقبال دیگران را اسباب ترغیب خود قرار دهید.
9. تا می‌توانید به کسی اجازه انتقاد بیجا ندهید.

*************

ده قانون نویسندگی «مایکل مورپرگو»
1. پیش‌شرط من آن است که همیشه ایده‌ای در آستین داشته باشم. این یعنی زندگی‌ای تا حد امکان کامل و متنوع تا همیشه هوشیار و گوش به زنگ باشم.
2. این توصیه را تد هیوز به من کرد که همیشه هم معجزه می‌کند: لحظات، احساسات زودگذر، مکالماتی که به صورت اتفاقی می‌شنوید، غم‌هایتان، سردرگمی‌هایتان و شادی‌هایتان را ثبت کنید.
3. مفهوم داستان برای من عبارت است از تلاقی حوادث واقعی، و شاید تاریخی، یا خلق یک ترکیب هیجان‌انگیز از خاطرات خودم.
4. زمان پرورش و شکل‌گیری ایده مهم‌ترین زمان است.
5. هنگامی که اسکلت داستان آماده شد، درباره آن با دیگران، به خصوص با همسرم کلر، صحبت می‌کنم و سعی می‌کنم نظراتش را از زیر زبانش بیرون بکشم.
6. تا آن زمان، روبه‌روی صفحه سفیدی که بی‌صبرانه در انتظار پر کردنش هستم، می‌نشینم. با او طوری حرف می‌زنم که گویی با بهترین دوستم یا با یکی از نوه‌هایم صحبت می‌کنم.
7. هنگامی که پیش‌نویس ابتدایی یک فصل را نوشتم- من خیلی ریز می‌نویسم تا مجبور نباشم ورق بزنم و با صفحه سفید بعدی مواجه شوم- کلر آن را در نرم‌افزار واژه‌پرداز وارد می‌کند، پرینت می‌گیرد و گاهی نظراتش را به آن اضافه می‌کند.
8. وقتی غرق یک داستان هستم، گویی هنگام نوشتن آن را زندگی می‌کنم، واقعاً نمی‌دانم چه اتفاقی قرار است بیفتد. سعی می‌کنم چیزی را به آن تحمیل نکنم، نقش قادر مطلق را بازی نکنم.
9. هنگامی که پیش‌نویس اولیه کتاب به پایان رسید، با صدای بلند آن را برای خودم می‌خوانم. آوای آن اهمیت بسیاری دارد.
10. پس از هر ویرایشی، هر قدر هم که دقیق باشد- من در این مورد خیلی خوش‌اقبال بوده‌ام- ابتدا با بدخلقی به آن نگاه می‌کنم، بعد آرام‌تر می‌شوم و با آن رابطه بهتری برقرار می‌کنم، و یک سال بعد کتابم در دستانم است.

*************

ده قانون نویسندگی «جف دایر»
1. هیچ‌گاه به احتمالات تجاری یک پروژه فکر نکنید. نماینده‌ها و ویراستاران باید نگران این مسائل باشند- یا نباشند. مکالمه من با ناشر امریکایی‌ام: من: «دارم یک کتاب می‌نویسم و آنقدر خسته‌کننده است و جاذبه تجاری‌اش کم است که اگر آن را چاپ کنی به قیمت شغلت تمام می‌شود.» ناشر: «این دقیقاً همان چیزی است که مرا در این کار نگه داشته است».
2. در مکان‌های عمومی ننویسید. اوایل دهه 1990 برای زندگی کردن به پاریس رفتم. دلایل معمول نویسنده‌ها: زمانی که در انگلستان بودم اگر یک نفر در یک کافه در حال نوشتن بود، ممکن بود سر و کله‌اش را بشکنند اما در پاریس هر کاری در کافه‌ها خوش است! از آن زمان به بعد احساس بیزاری از نوشتن در مکان‌های عمومی در من شکل گرفت. الان فکر می‌کنم که نوشتن، مثل هر کار خصوصی دیگر، باید در خلوت باشد.
3. از آن نویسنده‌ها نباشید که خود را محکوم کرده‌اند تمام عمر تملق ناباکف را بگویند.
4. اگر از کامپیوتر استفاده می‌کنید، تنظیمات تصحیح خودکار را مرتب اصلاح کنید و گسترش دهید. تنها دلیلی که مرا به کامپیوتر مزخرفم وفادار نگه داشته این است که مهارت زیادی را صرف ساختن یکی از بزرگ‌ترین فایل‌های تصحیح خودکار در تاریخ ادبیات کرده‌ام. با زدن چند دکمه، صورت کامل و املای صحیح کلمات ظاهر می‌شوند: «نیچ» می‌شود «نیچه»، «عکا» می‌شود «عکاسی» و غیره. عجب نبوغی!
5. یادداشت‌های روزانه بنویسید. بزرگ‌ترین حسرت من در زندگی نویسندگی‌ام این است که هیچ گاه یادداشت یا خاطرات روزانه نمی‌نوشته‌ام.
6. افسوس بخورید. این کار مانند سوخت عمل می‌کند. بر روی کاغذ به شکل آرزو زبانه می‌کشد.
7. همیشه در آن واحد بیش از یک فکر در سر داشته باشید. اگر انتخاب بین نوشتن کتاب و بیکاری باشد، من دومی را انتخاب می‌کنم. تنها زمانی که فکر دو کتاب در سرم باشد یکی را به جای دیگری انتخاب می‌کنم. همیشه باید احساس کنم که دارم از زیر کاری فرار می‌کنم.
8. مراقب کلیشه‌ها باشید. منظورم تنها کلیشه‌هایی نیست که مارتین ایمیس با آنها در نزاع است. علاوه بر کلیشه‌های بیان