ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار
سه شنبه, 11 تیر 1392 00:03

نگاهي به سير پاورقي نويسي در ايران آيينه و گواه زمانه

مخاطبان ادبيات قديم اعم از شعر و نثر، اديبان و دانشمندان و خواص بودند. عوام جامعه نظر به تحولات سياسي و اجتماعي و فرهنگي از دوره مشروطه (1300-1285) مورد توجه نويسندگان قرار گرفتند. بديهي است برقراري چنين ارتباطي نيازمند تغيير اسلوب نگارش و انتخاب زباني ساده و نثري غيرفاخر و در خور فهم مردم كوچه و بازار بود.

از درونمايه هايي كه آثار منثور مشروطه به آنها پرداخت مي توان به آزادي و آزاديخواهي (مترادف با مفهوم دموكراسي غربي)، وطن دوستي (مترادف با ناسيوناليسم غربي)، تجددخواهي و عدالت جويي و دفاع از حاكميت قانون (مشروطه خواهي)، توجه به اهميت قلم در بيداري مردم، انتقاد، سنت شكني در همه زمينه هاي اجتماعي و سياسي و فرهنگي، مبارزه با باورهاي خرافي و تا حدي توجه به نحوه زندگي و تمدن اروپا اشاره كرد. چنين موضوع هايي البته پيشينه در متون قبل از خود و تبعاتي پس از دوران مشروطه نيز داشت. شكل نوشتاري متون اين دوره در نهايت بازسازي شده همان نثر مرسل قديم (سده هاي چهارم و پنجم) با كمي افزودني هاي زبان محاوره و مردم كوچه و بازار بود. از انواع رمان هاي آن دوره مي توان به ژانر تاريخي، اجتماعي، حادثه يي، جنايي، عشقي، تمثيلي، سياسي يا روانشناختي اشاره كرد كه با زبان هاي متفاوت حتي با نثر مسجعي ملايم، عمدتا به شناخت هويت گذشته و بازآفريني شخصيت هاي برجسته تاريخي و در يك كلام ملي گرايي مي پردازد. با اعمال سياست سركوب و اختناق و حاكميت سانسور بر نشر در دوره پس از مشروطه، اهل قلم دلزده از سياست به ميهن پرستي افراطي و بازگشت به فرهنگ پيش از اسلام روي آوردند و متون ادبي پر از واژگان فارسي سره شد. ادبيات چپ گرا و سوسياليستي و كارگري متعلق به همين دوره كودتا و مابين سال هاي 1300 تا1320 است. ادبيات داستاني نيز به معني متوني كه به شيوه روايي، مبتني بر خيال يا واقعيت نوشته شده باشند و بتوان آنها را به داستان كوتاه، نوول، رمان يا طرح (با استفاده از تكنيك هاي غربي و البته نه دقيقا به شكل امروزي) دسته بندي كرد، به طور مشخص از همين دوره كم كم شكل گرفت و البته به آساني مورد پسند واقع نشد: نخستين مجموعه داستان كوتاه ايراني، «يكي بود، يكي نبود» جمالزاده را در تهران آتش زدند: شعر نو نيمايي مورد استهزا قرار گرفت و جايگاهي آنچنان كه بايد نيافت: هدايت هم با وجود تاثير ژرفي كه بر خواص و عوام نهاد، زندگي پر افت و خيزي را از سر گذراند و عاقبت نوميدي بر او چيره شد. با اين همه از دو رويداد تاسيس دانشگاه تهران و برگزاري جشن هزاره فردوسي همراه با مرمت و بازسازي بناي آرامگاهش در 1313 نبايد غافل ماند كه در ادبيات زمان خود و پس از خود منشا تحول شدند. از رمان نويسان دوره كودتا و بعد از آن مي توان مشفق كاظمي، محمد حجازي، صنعتي زاده كرماني، محمد مسعود و علي دشتي و... را نام برد كه نظر به ميزان تحصيلات و بستر فرهنگي، از پشتوانه دانش كافي بهره مند بودند. اكثرا اديب و روزنامه نگار بوده يا در منصبي مربوط خدمت مي كردند. اما آثارشان در قياس با داستان هاي هدايت، از پرگويي و اطناب هاي ملال آور و ضعف در سبك نگارش و تكنيك داستان نويسي رنج مي برد و بنابراين در عين واقع نمايي حوادث روزگار به زباني ساده و بي تكلف، از سطحي نازل برخوردار است. دوره آزادي نسبي بيان و قلم پس از شهريور1320 به لحاظ فرهنگي و سياسي از اهميت بسزايي برخوردار است. برخي از نويسندگان و متفكران را فعاليت هاي حزبي در خود بلعيد و آنان جز در محدوده تاريك و خشك مقررات ننوشتند. اما برخي آزادانديشي خود را حفظ كرده، با آنكه از جهل و رياكاري و كوته فكري جامعه زمان خود رنج مي كشيدند، به زعم ابزاري چون طنز در مقام انتقاد و روشنگري برآمدند و با زباني به اصطلاح «عوام فهم خواص پسند» در عين عاميانه و جذاب نوشتن، زباني چندلايه و هنجارگريز و مبتني بر نقد روانشناختي آفريدند. تشخص زباني شخصيت هاي داستان هاي اخير هدايت (در كنار مطالعات فرهنگي و تاريخي او)، يا ويژگي داستان هاي علوي و جلال و چوبك و گلستان و ديگران با وجود ضعف هاي احتمالي شان، قابل تامل و بيانگر باريك بيني و نكته سنجي و ذوق و حس اميدواري آنهاست. اما پاورقي نويسي در روزنامه ها و مجلات و هفته نامه ها كه از گرايش هاي ادبي و فرهنگي همين دوره و كمي قبل از آن به شمار مي رود، مقياس «عوام فهم خواص پسند» را بر هم زد و زبان محاوره و نثر شكسته يي را (همان نثري كه آن سال ها جمالزاده در ضمن ترويج «دموكراسي ادبي» اش آن را «از من در آوردي و بلاي انشا و املاي عوامانه» ناميده بود!) وارد ادبيات داستاني و نمايشي كرد كه به تدريج رو به افراط گذاشت و تشبيهات و كنايات و لحن و انديشه يي را به حوزه ادبيات آورد كه از حيطه كاركرد هاي متعارف زبان بيرون مي زد. اين زبان با مخاطب قرار دادن سطح فرودست جامعه، تحت عنوان مردمي كردن ادبيات، به دل خواننده رفتار مي كرد و كام تلخش را از شيريني كاذب و ناپايدار ابرقهرماناني شكست ناپذير آكنده مي كرد و بي آنكه انديشه يي را به چالش بكشد و جريان يا اصول و روش تفكري را به بوته نقد بگذارد يا حتي المقدور تلاش كند با ساختن پلي ميان واقعيات بيروني و تاثرات دروني، خواننده را از انفعال درآورد، با خط قصه يي تكراري و پيرنگي ضعيف و بي ساختار، پر از تصادف و با برانگيختن غرايز و احساسات مخاطب، گريزگاهي مناسب براي او فراهم مي كرد و هرگز ذهنش را با خوانش ها و رويكردهاي نقادانه آشنا يا خسته نمي كرد. از پيشتازان پاورقي نويسي حسينقلي مستعان است كه از آثار مهمش مي توان به ماجراي دل اشاره كرد. اين ادبيات كه كالاي ادبي يا فرهنگي بي خطري محسوب مي شود و نظر به اين جنبه، در هيچ دوره يي از مجوز نشر باز نمي ماند، با زباني ضعيف و روساختي كه نام و سبك نويسنده را جار نمي زند و با توسل به بديهيات اخلاقي و عاطفي و رمانتيك، سرانجام با پاياني خوش خواننده را مي فريبد و او به جاي آنكه با همان بدن نحيف كه حالامقاوم تر از بستر برخاسته به زندگي برگردد، كوفته افيوني مي ماند كه فقط عقلش را زايل كرده تا به درد نينديشد: چاره درد هم كه بماند. ناگفته نماند كه ادبيات پيشرو در اين دوره اختناق و فشار به ناچار درونگرا مي شود و چريكي و زيرزميني به رشد خود ادامه مي دهد و ادبيات دهه چهل را به بار مي آورد اما پاورقي نويسي استمرار مي يابد و چاپ رمان هاي حادثه يي و عشقي كه با قصه هايي تودرتو حجيم مي شوند، به شكل ميراثي از دوره هاي قبل تداوم مي يابد و پس از گذشتن نيم قرن همچنان به حيات بي خطر خود ادامه مي دهد. از ورطه ابتذال اما بايد هميشه هراسيد. پاورقي نويسي در دهه 30 به توليد داستان هاي جاهلي پرداخت و به سبب پرفروش شدن سرانجام راه به سينما باز كرد. استقبال توده از چنين گرايشي در ادامه منجر به توليد انبوه فيلمفارسي ها شد و شايد بتوان گفت پاورقي نويسي مستعاني از دهه 50 بيشتر در اين قالب به حيات خود ادامه داد. در همان زمان، توجه به ترجمه رمان ها و ديگر آثار نويسندگان روسي و امريكايي و اروپايي، تمايل به شناخت و استفاده از تكنيك هاي پيچيده تر داستان نويسي (از جمله جريان سيال ذهن يا مثلافن استفاده از نظرگاه هاي مختلف در روايت)، دقت نويسندگان به سبك شخصي در نگارش، آفرينش آثار ادبي براي كودكان و نوجوانان، نوشتن فيلمنامه و علاقه به پژوهش هاي عرفاني و حافظ شناسي و مولوي شناسي و حماسه و اسطوره با انگيزه هاي زيبايي شناختي نيز شدت گرفت و دوره نثر يا آثار منثور فارسي در دهه هاي سي تا پنجاه به لحاظ كمي و كيفي رشد كرد و نسبت به زمان مشروطه به اوج رسيد. در آثار اين دوره، رشد ادبيات داستاني به ويژه انواع رمان نو و داستان هاي كوتاه از جهت تنوع تكنيك و زبان و مضمون قابل ملاحظه است. در دهه 60 و بخشي از هفتاد، ادبيات داستاني و تا حدودي شعر به انزوا رفت. در اين دوره بيشتر آثار مربوط به جنگ (كه بعدها پررنگ تر شد) و تا حدودي رمان هاي عامه پسند در ميانه بودند تا با موج بعدي در دهه 80 و پس از آن جريان هاي ديگر به راه بيفتند. به هر حال جريان هاي ادبي هرگز از تحولات اجتماعي و سياسي مبرا نبوده اند و ادبيات همواره آينه و گواه زمانه خود بوده است. شايد بتوان هدايت و مستعان را دو درخت تنومند و ريشه دار داستان نويسي نخبه گرا و عوام پسند ايراني دانست و همه داستان نويسان را زيرشاخه اين دو برشمرد. بديهي است كشيدن خط تمايز ميان فرعي ترين ريشه هاي تو در توي اين دو درخت همسايه ميسر نبوده، چه بسا گياهاني با ريشه هاي سست كه وقتي گلدان و خاك عوض مي كنند به كلي زرد و زار مي شوند. اما هر كالايي اعم از تجاري يا فرهنگي، مشتري و مخاطب خود را دارد و حذف هر گزينه يي موجب آزردگي خاطر علاقه مندان و از دست رفتن آن طيف خواهد شد. هر ژانر و گونه يي بايد در شرايط مناسب با پرهيز از افتادن به ورطه ابتذال به بقاي خود ادامه دهد و موجب ايستايي و غناي ادبي و در نهايت بالارفتن مرتبه و منزلت فرهنگ آن سرزمين شود.

خواندن 571 دفعه

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

Go to top