ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار
دوشنبه, 10 تیر 1392 23:58

در جستجوی اعتبار

نوشته شده توسط شیوا مقانلو

اول اينكه درگذشت خانم فهيمه رحيمي، همچون درگذشت هر عضو ديگري از خانواه ادبيات كه قطعا مي توانسته از راه ديگري روزگار بچرخاند اما به اين سو آمده و كاغذ و قلم را انتخاب كرده، جاي تسليت دارد. در اين روزهاي پس از فوت ايشان، خيلي از دوستان با اين گزاره كه كتاب هاي خانم رحيمي جماعت زيادي را كتابخوان كرد، بر اهميت وجود كتاب هاي ايشان صحه گذاشتند.

من از دو منظر با اين ديدگاه مخالفم. اول اينكه خيلي ها با انواع ديگري از كتاب به ادبيات علاقه مند شدند. درست كه هيچ كس با «جنگ و صلح» شروع نمي كند، اما درست در زماني كه آثار خانم رحيمي تازه به مخاطبان معرفي مي شد، آثاري از مارك تواين و چارلز ديكنز و ژول ورن و آگاتا كريستي هم در بازار يافت مي شد كه هم براي نوجوان هاي تازه از راه رسيده و هم براي كتابدوست هاي كم حوصله مناسب و جذاب بود. اگر نخواهم توپ را فقط در زمين ادبيات ترجمه نگه دارم و با اندكي اغماض رمان «چراغ ها...» خانم پيرزاد هم الگوي امن تر و صحيح تري براي اين آشنايي مقدماتي محسوب مي شود. ضمنا هميشه اين خطر وجود دارد كه كسي كه غذا خوردن را با غذاهاي نامناسب شروع كند، به همان ذائقه عادت كند و ديگر هيچ وقت نتواند يك غذاي خوب را تشخيص بدهد، چه رسد به اينكه از آن لذت هم ببرد. دوم اينكه، صرف كتابخوان بودن اهميت ندارد: مهم اين است كه چه نوع كتابي خوانده مي شود، چه تاثيري بر مخاطب مي گذارد و او را به چه آدمي تبديل مي كند يا نمي كند. يك بار به دوستي مي گفتم بهتر است همه مردم به جاي پر كردن ويترين هاي منزل شان با بلور و كريستال، كتاب بخرند و هديه بدهند و ويترين ها را پر كنند. دوستم با هوشمندي يادآوري كرد كه: «نه! خيلي كتاب ها ضرر وجودي شان از آن كريستال بي خطر، بيشتر است.» گفت تو كه در نمايشگاه كتاب و با ديدن خيلي از عناوين عرضه شده – از جمله كتاب مستطاب «په، نه، په»! – دل آشوبه گرفته بودي، حالاهم فكر كن اگر قرار است درختان جنگل قطع بشوند تا چنين كتاب هايي به دست مردم برسد، همان بهتر كه چاپ نشوند و به جايش كريستال باشد.تنها نكته مثبتي كه در چنين ادبياتي سراغ دارم- كه البته بحثي حاشيه يي است و قطعا نه در متن خود ادبيات – امكان سودآور بودن و گرداندن چرخه نشر است، چراكه در يك اقتصاد موفق وجود آثار عامه پسند حتي با قبول زيان هاي معنوي شان، شايد بتواند بازار را براي نمونه هاي ديگر هم گرم كند. اوضاع وقتي بهتر مي شود اگر يك نويسنده زن بتواند از حوزه كتاب كه كميتي و كيفيتي و تاريخي و عرفي، حوزه يي مردانه به شمار مي رود، درآمدزايي كند و به جاي تن دادن به خيلي مشاغل پرسود ديگر كه قطعا زحمت و مرارت شان از نوشتن كمتر است، چشم و پشت و وقت و زندگيش را صرف اين حوزه كند. البته در شايعات افواهي آمده كه ظاهرا خانم رحيمي از اين منظر چندان هم پرعايدي نبوده اند كه نمي دانم تا چه حد راست است اما اگر راست باشد تاسف دوچندان مي شود. ما مثل هميشه با اميد و آرزو زندگي مي كنيم و مي نويسيم. يكي از اميدهاي من اين است كه روزي نوشتن برايمان يك شغل معتبر باشد، جنبه هاي معنوي و مالي نوشتن به نفع هم كنار نروند، كتاب ها هم خوب باشند و هم درآمدزا و سليقه مخاطبان آنقدر بالابرود كه بهترين ها را بخوانند و برايش پول بدهند.

خواندن 637 دفعه

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Go to top