ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار
جمعه, 21 تیر 1392 19:18

داستان فهیمه رحیمی و عاشقانه‌های ممنوعه‌اش

نوشته شده توسط الهام شهیدان

فهیمه رحیمی تا پیش از انتشار خبر درگذشتش ورای سبک نوشتاری عامیانه اش نویسنده به اصطلاح بی سرو صدا و بی ادعایی بود که کتابهایش با تیراژ بالایی منتشر می شد و خوانندگان خودش را نیز داشت. اما پس از مرگ او تیغ منتقدان در نبود او تیزتر شد و چه یادداشت های منتقدانه ای که در این چند روز در فضای مجازی و رسانه ها منتشر نشد.

به این انتقادات نباید چندان جدی نگاه کرد.چون به هرحال ادبیات راه خودش را می رود و فهیمه رحیمی نیز در کنار ر.اعتمادی نماینده بخشی از سبک های ادبی رمان نویسی ایرانی در دهه شصت است .نسلی که هرچند نازل سطحی و بدون محتوا می نوشتند اما پرقدرت و پرمخاطب به کارشان ادامه دادند.اگر مانند اصطلاح "فیلمفارسی" اصطلاح "رمانفارسی" نیز در ادبیات رایج بود بی شک فهیمه رحیمی قهرمان بی بدیل این بخش از ادبیات فارسی می شد.
 هرکدام از ما بی اغراق و صرف نظر از ادعاهای روشنفکرانه یکی از کتابهای او را در دوره نوجوانی و یا جوانی خوانده ایم ،حالا چه کتاب متعلق به دوستی بوده و چه پنهانی آن را خریده باشیم.
دلیل پنهانی خریدن کتابهای فهیمه رحیمی در میان هم نسلان من این بود که در دهه شصت خواندن کتابهای او صورت خوشی نداشت و در خانواده ها و مدارس نیز معلم ها در کنار تاکید براینکه کتابهای صادق هدایت بدآموزی دارد نام فهیمه رحیمی را نیز بر زبان می آوردند.
درواقع فهیمه رحیمی برای نسل نوجوان و جوان دهه شصت با تابویی از عشق های پنهانی و مخالفت خانواده ها همراه بود.اگر جوانی در اتاقش کتابی از فهیمه رحیمی داشت  می گفتند  عاشق  است یا به اصطلاح از راه به در شده!همین شد که کتابهای رحیمی به یک محبوبیت بالا و اقبال پنهانی دست یافت و همه می خواستند بفهمند که در این کتاب چه نوشته شده که نباید بخوانندش!
جالب اینجا بود که خیلی از پدر و مادرها خودشان اصلا این کتابها را نخوانده بودند و از دور دستی بر آتش داشتند و تنها شنیده بودند که نویسنده ای هست که در کتابهایش مطالب آنچنانی نوشته است!
اتوبوس، عشق و خرافات، كوچه باغ يادها، برجى در مه، خلوت شب‌هاى تنهايى، روزهاى سرد برفى، خيال تو، عاليه، رز كبود، شيدايى، بانوى جنگل، حرم دل، آريانا، پنجره، بازگشت به خوشبختى، تاوان عشق، پاييز را فراموش كن، ماندانا، زخم‌خوردگان تقدير، هنگامه، ابليس كوچك، اشك ستاره و... از جمله آثار فهيمه رحيمى هستند که روی جلد همه آنها تصاویر مشابهی از اشک و قلب و خون و رنگ قرمز به چشم می خورد.درواقع رویا پردازی ها و خیال بافی های عاشقانه دهه شصتی ها با کتاب های این نویسنده پرکار رنگ دیگری به خود می گرفت.
حتی خیلی از منتقدان او را دانیل استیل ایرانی می دانند که کتابهایش سطحی اما محبوبند.پس از مرگ فهیمه رحیمی اما صدای انتقادها بلندتر از همیشه به گوش رسید: هیاهویی برای هیچ.چه بخواهیم چه نخواهیم فهیمه رحیمی نویسنده محبوبی بود که کتابهایش گرچه سطح پایین و نازل اما پرمخاطب بودند.او  با داشتن ۷ کتاب در میان ۴۷ کتاب پرفروش پس از انقلاب، رکورددار فهرست پرفروش ها ‌است.
اصلا تصورش هم خیلی جالب است که زنی با این سن و سال جلوی همه این انتقادات بایستد و بی اعتنا به دنیای روشنفکری کارخانه نویسندگی کوچک خود را داشته باشد: تصور کنید چهره مهربان فهیمه رحیمی را پشت میزکارش در حالی که خیلی جدی به نوشتن یک عاشقانه جدید فکر می کند.بدون اینکه به یاد بیاورد منتقدان و روشنفکران چگونه کتابهایش را در هرنوشته ای کوبیده اند.
او حتی در مصاحبه ای از اینکه او را دانیل استیل ایرانی می خوانند اظهار ناراحتی می کند و می گوید دوست ندارد با کسی مقایسه اش کنند.
جالب است بدانید که فهیمه رحیمی چندان هم بی مطالعه دست به نوشتن نمی زده است. او در کنار اینکه دانشجوی رشته ادبیات بوده( او تحصیل را به خواسته همسرش رها می کند) در جوانی، تجربه خبرنگاری هم داشته است و مدتی به صورت ناپیوسته خبرنگار ورزشی بوده است. در ضمن، از زندگی خصوصی زنان شکست خورده نیز گزارش تهیه می کرده است؛ احتمالا خیلی از این گزارش ها، بعدها به صورت منبع الهام او برای نگارش آثار داستانی اش درآمده اند.
به هرحال چه بخواهیم چه نخواهیم نام فهیمه رحیمی در ادبیات فارسی ماندگار خواهد بود و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا نیز در کنار دیگر بزرگان ادبیات و هنر تا ابد خواهدخفت.شاید این ماندگاری مرهون پشتکار بالای فهیمه رحیمی و بی اعتنایی اش به نقدهای تند در نوشتن باشد.چیزی که خیلی از نویسندگان بزرگ ایرانی جرات و همتش را ندارند.با یک نقد ساده به کنج خانه هایشان می خزند و دیگر تا مدتها از شاهکار بعدی خبری نیست.
فهیمه رحیمی در ادبیات ماندگار است همانطور که ایرج قادری با فیلم فارسی های پرمخاطب اش در تاریخ سینمای ایران نامی جاویدان برای خودش دست و پا کرد.

خواندن 695 دفعه

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Go to top