چاپ کردن این صفحه

نقد از دیدگاه من

این مورد را ارزیابی کنید
(4 رای‌ها)

بى ترديد يكى از نشانه‏هاى شكوفايى علم و انديشه و از علائم رشد و بالندگى، نقد و تبادل افكارست و مايه و اسباب اين مهم آزادى‏ست. اما هرگز نبايد آزادى انديشه و نقد و انتقاد را با هتاكى و پرده درى و بازيچه و به مسخره گرفتن ديگرى اشتباه گرفت. در حقيقت آزادى به معناى فوق، معنايى جز مخالفت با آزادى ندارد، زيرا آزادى مطلق به معناى فردى، امرى خودپسند و خود متناقض است. اصولاً آزادى بيان و نقد و انتقاد زيباست تا وقتى كه در چهار چوبه اخلاق باشد.
مولاى متقيان نيز در بيان و ابراز نقد در نهج‏البلاغه فرمود:
كسى كه عيب تو را به تو بنماياند تو را خيرخواهى كرده است.
يا در جايى ديگر فرمود:
كسى كه عيوب و كاستى‏هاى تو را پنهان كند دشمن توست.
اما اهميت دانستن و تسلط بر آداب آن به حدى‏ست كه خداوند در قرآن كريم و نيز بر آن و ضرورت دانستن آن تأكيد ورزيده است؛ چنانچه در سوره مباركه فصلت بر لزوم بردبارى و نقدپذيرى تأكيد فرموده است.
اين حساسيت در اشعار بزرگان ادب نيز ملموس است؛ چنانچه مولوى فرمود:
از خدا جوييم توفيق ادب / بى‏ادب محروم گشت از لطف رب
بى‏ادب تنها نه خود را داشت بد / بلكه آتش در همه آفاق زد
به هر روى نقد شامل يك سلسله مراتب اخلاقى و حرفه‏اى مى‏باشد كه به اختصار به آنها اشاره مى‏گردد.

شرايط اخلاقى نقد
1ـ فهم سخن و تبحر در موضوع، چنانچه حافظ گفت:
چو بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست / سخن شناس نه‏اى جان من خطا اينجاست
يعنى در نقد و توصيف سخن يا مثلاً اثرى هنرى، ابتدا بايد به آن اشراف داشت. به طور مثال هرگز يك سياست‏مدار، قادر نخواهد بود يك اثر هنرى را نقد كند و يا برعكس، آنها فقط مى‏توانند ابراز عقيده شخصى كنند آنهم در چهارچوب رعايت حرمت طرف نقد، وگرنه به قول استاد محمد اسفنديارى در «كتاب آيينه پژوهش» اين نقد، نقدى‏ست جاهلانه و نشانه عدم درك نقاد!
حكايت مى‏كنند روزى ناصرالدين شاه از اعتماد السلطنه، رئيس دارالطباعة كشور و مؤلف كتاب المآثر و الآثار مى‏پرسد در مملكت ما چه چيز از همه بيشتر است. اعتمادالسلطنه بى‏درنگ مى‏گويد: پزشك قربان. شاه تعجب كرد و گفت: چرا؟ اعتماد السلطنه گفت: پاسخش را بعدا عرض مى‏كنم، چند روز بعد دستمالى زير چانه بست و دو سرش را گره زد و گفت كه دندانش درد مى‏كند. در همان جمع يكى از درباريان گفت: چاره شلغم جوشيده است. ديگرى گفت: چاره حريره بادام است و...همان هنگام اعتمادالسلطنه دستمال از چانه باز كرده و به شاه مى‏گويد قربان دندان من درد نمى‏كرد. فقط مى‏خواستم بدانيد چرا گفتم در مملكت ما پزشك زياد است.
اين  حكايت به حساسيت نقد اشاره مى‏كند و اينكه حتى در خصوص مسائل كوچكترى مثل اظهارنظر نيز بايد حساسيت پيشه كرد. (گرچه اين امروزه در دنياى ما امرى‏ست كه به كرات ديده شده و جزو عادات اجتماعى ما شده است).
2ـ كنار نهادن حب و بغض
اهميت حب و بغض تا آنجاست كه مى‏تواند هنر را عيب و عيب را هنر جلوه دهد. استاد اسفنديارى در كتاب درك كردن درد كردن گفت: كسى كه به قصد مچ‏گيرى به نقد يك انديشه يا رفتار مى‏پردازد قطعا از درك آن عاجز است، زيرا با چنين حب و بغضى به سختى مى‏تواند همه ابعاد و جنبه‏هاى آن را به درستى درك كند. زيرا براى چنين شخصى درك مسأله موضوعيت ندارد بلكه مسائل ديگرى او را به نقد واداشته.
چنانچه سعدى فرمود: (باب پنجم «در عشق و جوانى»)
كسى كه به ديده‏ى انكار اگر نگاه كند / نشان صورت يوسف دهد به ناخوبى
وگر به چشم ارادت نگه كنى در ديو / فرشته‏ات نمايد به چشم كروبى
بنابراين رعايت انصاف به دور از حب و بغض نيز از شروط نقد است. از طرفى نقد شونده نيز نبايد حب و بغض را از نقدى كه با رعايت ادب و انصاف صورت گرفته برداشت كند.
3ـ پرهيز از نقد متقابل
يكى ديگر از آفتهاى نقد در دنياى امروز نقد متقابل است. گاهى ديده شده كه بلافاصله نقد شونده به تلافى، جستجو مى‏كند تا در تاريخ زندگى نقاد، بلكه به نكته يا موضوعى دست پيدا كند تا بشود بر عليه او استفاده كرد و اين متأسفانه بر مى‏گردد به ظرفيت اندك نقدشونده و عدم انتقادپذيرى ايشان كه يقينا به جمود فكرى آن شخص منتهى خواهد شد.
4ـ توجه به گفته نه گوينده.
متأسفانه آنچه كه ما در دنياى امروز داريم برخلاف شرط فوق است. آنچه كه امروزه رايج است انگيزه‏خوانى‏ست كه در بسيارى از گفتگوهاى سياسى، ادبى، هنرى، اجتماعى و علمى مشهود است. در اينجا نقد كنندگان به جاى بررسى و نقد سخنان يا آثار شخص به نقدِ خود شخص مى‏پردازند. باز اميرمؤمنان در نهج‏البلاغه فرموده است:
حكمت را از هر كسى كه آن را بيان مى‏كند بگير و به گفته بنگر نه به گوينده. حكمت گمشده مومن است، پس آن را فراگير هر چند از منافقان باشد.
و يا خيام كه فرمود:
چو دانى كه مقصود گوينده چيست / ببين اى برادر كه گوينده كيست
نبايد براين قدر گوهر شكست / كه از دست بى‏قدرى افتد به دست
5ـ تفكيك انديشه و رفتار از فرد نقدشونده و نقد كننده
هم نقد شونده و هم نقد كننده بايد توجه داشته باشند كه نقد را از انديشه به نقد صاحب انديشه نكشانند.
هر دو طرف دقت كنند. اگر نقد در جهت اصلاح اثر باشد نقدى سازنده است.
6ـ لزوم بردبارى براى نقد كننده و نقد شونده
بايد هر دو طرف نقد، چه هنگام نقد كردن و چه هنگام نقد شدن بردبار باشند. به قول مولوى: قلم خود را ناتوان نمى‏بيند كه در پاسخ نوشتارى طعن‏آميز و تمسخر آلود و نيش‏دار مقابله به مثل كند و اصناف تعبيرات خصمانه را در اين پاسخ به كار گيرد، اما در اين كار فضيلتى نيست و هنر را در بى‏هنرى نمى‏جويند و دفتر معرفت را به آتش مخاصمت نمى‏سوزانند. زيرا بايد در محضر دانش، شرط ادب پيشه كرد و سر حق را نبايد كه بر ورق شعبده ملحق كرد. بايد در وادى صفا و مروت گامى زد و از ياد نبرد كه:
چو از قومى يكى بى‏دانشى كرد / نه كه را منزلت ماند نه مه را
7ـ پرهيز از برچسب زدن
اگر آنچه كه ديديم يا شنيديم يا خوانديم با آنچه كه ما مى‏انديشيم مغايرت داشت به صاحبان انديشه برچسب نزنيم و بپذيريم كه تفاوت سليقه و باور آن، احترام به سلايق ديگران را نيز مى‏طلبد.
8ـ آغاز كردن از خود
حضرت محمد (ص) فرمود:
خوشا به حال كسى كه عيوب خودش او را از عيب‏گويى ديگران بازداشته است.
و يا حضرت على (ع) فرمود:
بزرگترين عيب آن است كه زشت انگارى آنچه را كه خود به آن گرفتارى
و يا امام صادق (ع) فرمود:
سودمندترين چيز براى انسان آن است كه بر عيب خويش نسبت به مردم پيشى گيرند
مولوى نيز فرمود:
هر كسى كه عيب خود ديدى ز پيش / كى بُدى فارغ خود از اصلاح خويش
غافلند اين خلق از خود اى پدر / لاجرم گويند عيب همدگر
با چنين اوصافى و با دانستن چنين مسئوليت خطيرى در باب نقد، كيست كه خود را حائز چنين شرايطى دانسته و بى محابا ديگرى را نقد كند؟!

ماخذ: «برگرفته از كتاب آئين زندگى، فصل آداب نقد «احمد حسين شريفى» و فرازهايى از نهج‏البلاغه

خواندن 4957 دفعه