ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار
بوي باران، بوي سبزه، بوي خاکشاخه‌هاي شسته، باران خورده پاکآسمان آبي و ابر سپيدبرگهاي سبز بيدعطر نرگس، رقص بادنغمه شوق پرستوهاي شادخلوت گرم کبوترهاي مستنرم نرمک ميرسد اينک بهارخوش به حال روزگار ...خوش به حال چشمه ها و دشتهاخوش به حال دانه ها و سبزه هاخوش به حال غنچه هاي…
آسمان‌، آبي تر،آب آبي تر.من در ايوانم‌، رعنا سر حوض‌.رخت مي شويد رعنا.برگ ها مي ريزد.مادرم صبحي مي گفت‌: موسم دلگيري است‌.من به او گفتم‌: زندگاني سيبي است‌، گاز بايد زدبا پوست‌.زن همسايه در پنجره اش‌، تور مي بافد، مي خواند.من «ودا» مي خوانم‌، گاهي نيزطرح مي ريزم سنگي‌، مرغي‌،…
دگر ره شب آمد تا جهانی سیا كندجهانی سیاهی با دلم تا چها كندبیامد كه باز آن تیره مفرش بگستردهمان گوهر آجین خیمه اش را به پا كندسپی گله اش را بی شبانی كند یلهدر این دشت ازرق تا بهر سو چرا كندبدان زال فرزندش سفر كرده می نگركه از…
این یکی را فقط خدا می‌داند، ولی...آن روز که آخرین زنگ دنیا می‌خورد،دیگر نه می شود تقلب کردو نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت و یا با دوز و کلک راه فراری پیدا کرد!آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه…
شب آرامی بودمی روم در ایوان، تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دستگلِ لبخندی چید، هدیه اش داد به منخواهرم تکۀ نانی آورد، آمد آنجالب پاشویه نشستپدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی دادشعر زیبایی خواند، و مرا برد به آرامشِ زیبای یقینبا خودم می گفتمزندگی، رازِ…
وقتی که قلبهایمان کوچکتر از غصه هایمان میشود،وقتی نمیتوانیم اشکهایمان را پشت پلکهایمان مخفی کنیم،و بغض هایمان پشت سر هم میشکند...وقتی احساس میکنیم بد بختی ها بیشتر از سهممان است،و رنجها بیشتر از صبرمان..وقتی امید ها ته میکشد،و انتظارها به سر نمیرسد..وقتی طاقتمان تمام میشود،و تحمل مان هیچ...آن وقت است…
بیا در كوچه باغ شهر احساسشكست لاله را جدی بگیریماگر نیلوفری دیدیم زخمیبرای قلب پر دردش بمیریمبیا در كوچه های تنگ غربتبرای هر غریبی سایه باشیمبیا هر شب كنار نور یك شمعبه فكر پیچك همسایه باشیمبیا ما نیز مثل روح بارانبه روی یك رز تنها بباریمبیا در باغ بی روح…
برف مي باردبرف مي بارد به روي خار و خاراسنگكوهها خاموشدره ها دلتنگراه ها چشم انتظار كارواني با صداي زنگبر نمي شد گر ز بام كلبه ها دودييا كه سوسوي چراغي گر پيامي مان نمي آوردرد پاها گر نمي افتاد روي جاده ها لغزانما چه مي كرديم در كولاك دل…
اَلا يا اَيّها السّاقي، اَدِر كاسَـا و ناوِل هاكه عشق آسان نمود اول، ولي افتاد مشكل هابه بوي نافه اي كآخِر، صبا زان طُرّه بگشايدز تابِ جَعدِ مُشكينَ ش، چه خون افتاد در دل هامرا در منزلِ جانان، چه امنِ عيش چون هر دَمجَرس فرياد مي دارد، كه بَر بَنديد…
به دنبال خدا نگردخدا در بيابان هاي خالي از انسان نيست خدا در جاده هاي تنهاي بي انتها نيستبه دنبالش نگردخدا در نگاه منتظری است که به دنبال خبري از توست خدا در قلبي است که براي تو مي تپد خدا در لبخندي است که با نگاه مهربان توجاني دوباره…
صفحه1 از2

 

Go to top