ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار

شک

این مورد را ارزیابی کنید
(3 رای‌ها)

هيزم شكن صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده؛ شك كرد كه همسايه‏اش آن را دزديده باشد براى همين تمام روز او را زير نظر گرفت.
متوجه شد همسايه‏اش در دزدى مهارت دارد مثل يك دزد راه مى‏رود. مثل دزدى كه مى‏خواهد چيزى را پنهان كند پچ پچ ميكند.
آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض كند و نزد قاضى برود.
اما همين كه وارد خانه شد تبرش را پيدا كرد. زنش آن را جا به جا كرده بود. مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه مى‏رود حرف مى‏زند و رفتار مى‏كند.

خواندن 2203 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « آخه من دخترم مرد باغبان و ترس! »

دیدگاه‌ها  

#5 معصومه 1391-04-09 11:53
با فتانه جون کاملا موافقم.
#4 سمانه 1391-03-28 15:39
با گندم هم نظرم
#3 zgh 1390-11-19 19:01
من کاملا با نظر فتانه جون موافق هستم و معتقدم که این طرز فکر کردن اصلا درست نیست
#2 فتانه 1390-11-04 02:58
واقعا جالب بود.ما ادمها در مورد مردم اونجور که دلمون میخواد قضاوت میکنیم نه اون جور که هستن!
#1 گندم 1390-10-18 20:00
جالب بود حالا که فکر میکنم متوجه میشم که خودم هم این عادت رو دارم

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

Go to top