ستاره دختری که پس از ازدواجِ خواهران، زیر فشارِ خانواده برای سروسامان دادنِ به زندگی است، همواره در رویاهای خویش به دنبال همراهی مناسب است... او با داشتنِ خواستگارانِ متعدد، به دنبالِ گمشده خویش است و در این راه، مسیری دیگر را برای یافتنِ این گمشده می‌پیماید... مسیری که همیشه امن نیست و آن‌گونه که نشان می دهد واقعیت ندارد... داستان، از زندگی دختری در خانواده‌ای معمولی مثل بسیاری از ما، با عقاید سنتی آغاز می‌شود و به رویایی با دنیای امروز و ابزارهایش می‌رسد... عشق با روش‌هایی که متفاوت است و آشنایی‌هایش نیز با قبل تفاوت دارد... داستان می‌تواند نهیب و هشداری باشد به تمام افراد، از بزرگترها تا جوانان...

کتاب حاضر گذشته از حرکت زیبای داستان و قصد نویسنده در روایتی دلنشین از قصه ـ ناخواسته به طرح این سؤال نیز می‌انجامد که آیا تأثیر دیروزها بر امروز یک قاعده است یا استثنا؟ در واقع چگونه می‌توان دست روزگار را در زندگی افراد توجیه کرد که با چرخش ایام، مهره‌ها را می‌نشاند و می‌چیند و با حیرت بینندگان، بی‌پروا به بازی خود می‌پردازد.

در مورد کتاب «این یادداشت‏‌ها...» ادعایی گزاف نیست که با توجه به نوع نگارش و ریتم داستان می‏‌توان پی به نویسنده‏‌اش برد. یعنی برای آنانی که رمان‏‌های مختلف را دنبال می‏‌کنند و با آثار قبلی این نویسنده نیز آشنایی دارند، خواندن اثری جدید از او ـ حتی بدون نام و نشانی ـ بی‏‌تردید یادآور آثار قبلی نویسنده خواهد شد. او اکنون با حرکت در مسیری مشخص که فراز و فرودهای شدید نداشته، به مجموعه کتاب‌هایی رسیده است که می‏‌توان وصف «شناسنامه‏‌دار» بودن را برایش برگزید. چنین کاری ابتدا مستلزم شناختن خود و توانایی‏‌های خویش، و سپس مخاطب آن آثار است تا ضمن رسیدن به رضایت خواننده، خود را دربست به مسیر حرکت‌های مقطعی نسپارد.

کتاب حاضر مطابق همیشه بیانِ داستان‏‌گونه و جذابی از زندگی، توسط نویسنده‏‌ی آن است. «ویرانه‏‌های‏ هوس» به راستی حقیقت زندگی برخی از ماست که می‏‌تواند بهترین بهره را از رمان خوانی داشته باشد: بهره‏‌ای که همانا تجربه اندوزی از زندگی قهرمانانی است که بر صحنه‏‌ای بنام رُمان حرکت می‏‌کنند و هنر نویسنده، جان بخشیدن به شخصیت‏‌هایی است که ما با آنها همراه می‌شویم.

نویسنده کتاب، پس از استقبال بی‏‌نظیر خوانندگان از کتاب «افسانه»، کیفیت و زیبائی کار را در قبال کمیت آن فدا نکرد و ترجیح داد که نگارش کتاب، زمان لازم را طی کند تا خواسته خوانندگانِ حرفه‏‌ای رمانِ ایرانی ـ که امروز از خانم فریده نجفی انتظاری فراتر از «افسانه» دارند ـ برآورده شود. یقین بدانید که این کتاب قبل از چاپ توسط کسانی خوانده شده که از صاحب‏نظران رمان ایرانی هستند و ایشان بدون استثنا اذعان دارند که «دختر مهاجر» بخوبی می‏‌تواند خواسته خوانندگانِ «افسانه» را برآورده سازد. این نکته، عامل موفقیت و پیشرفت نویسنده‏‌ای است که استقبال از آثارش، او را بیشتر از قبل، متعهد به انجام کاری زیباتر ساخته است.

کتاب حاضر به خوبی ترسیم کننده‏‌ی دسته‏‌ای از مجموعه عوامل و اتفاقاتی است که در کنار هم می‏‌نشینند و نتیجه را آن می‏‌کنند که نباید. داستان روایت دوگانه‏‌ای است که خواننده با پیش رفتن در کتاب حالات و احساسات راوی را درک می‏‌کند و می‏‌تواند با آن ارتباط برقرار سازد. و این را به حساب تجربیات نویسنده‏‌ی آن می‏‌گذاریم که چون خوب دیده، پس به خوبی نوشته و آن را انتقال داده است. از دیگر سو، خودِ داستان با حرکتی که دارد می‏‌تواند برای خواننده پنجره‏‌ای نو بگشاید تا تنها در داستان ساکن نماند و علاوه بر آن، با تصور خود، تفکر کند و پنجره‏‌ی باز شده، برایش یک تجربه گردد.

کتاب «بربال باد» از آن جهت حائز اهمیت است که علاوه بر داستانی گیرا، جذاب و لطیف دارای نکاتی است که مستقیم یا غیرمستقیم می‏‌تواند بر دیدگاه بسیاری خوانندگان به عنوان تجربه‏‌ای نو اثر بگذارد. نویسنده در کتاب، همان بازی شطرنج و لحظات حساس و تصمیمات بحرانی را مطرح ساخته که بر زندگی قهرمانان کتاب اثری ژرف گذارده است. قهرمانانی که مانند ما وقتی به گذر عمر می‏‌نگرند، روی آن لحظات حساس که یک تصمیم یا حرکتی لحظه‏‌ای تا سال‌ها، بر زندگی‏‌شان، آینده‏‌شان و آرزوهایشان اثرگذارده است، می‏‌ایستند و برخی با حسرت و بعضی با مسرت از آن‏ها یاد می‏‌کنند. و تنها تفاوت بازیِ زندگی با شطرنج در آن است که شطرنجِ زندگی را فقط و فقط می‏‌توان یک‌بار بازی کرد و گاهی بازگشتی وجود ندارد. پس هر کتاب به عنوان تجربه‏‌ای از دیگران، می‏‌تواند از حسرت‏‌های آتی جلوگیری نماید و ما را یاری کند تا با دیدی فراخ، زندگی را ببینیم و درست انتخاب کنیم... به ویژه جوان‏‌ترها که در ابتدای راهند و می‏‌باید بارها و بارها در زندگی تصمیم بگیرند.

شروع کتاب، پایانی است بر یک آغاز، و خواننده در ادامه داستان که قلم زیبای نویسنده بر جذابیت آن افزوده، خود را یکی از نزدیک‌ترین افراد به افسانه می‏‌بیند: با او همدردی می‏‌کند و در شادی‏‌هایش شریک می‌شود. از طپش قلب او ملتهب شده و در مسیر زندگی‏‌اش جاری می‌گردد. هدف نویسنده علاوه بر احساس زیبائی و لذتِ خوانندگان از مطالعه این کتاب، رسیدن به یک تجربه است. تجربه‏‌ای از عشق و واقعیت‏‌های آن در طی مسیری به نام زندگی. و به یقین آنان که از کتاب انتظاری فراتر از سرگرمیِ تنها دارند، از شنیدن افسانه‏‌ای بنام «افسانه» لذت خواهند برد.