«شب‏گرد کوچه تنهایی» قصه تنهایی آدم‏‌هایی است که یاد می‏‌گیرند تا کجا و تا چه حد باید روی دیگران حساب باز کنند. دیگرانی که اگرچه در ظاهر بسیار نزدیک‏‌اند ولی در زمانِ لزوم، بودن‏شان فقط مایه دلسردی است. تجربه‏‌ای که تا وقتش نرسد، هیچ‏کس نمی‏‌تواند خود را در آن محک بزند! شاید هنگام دنبال کردنِ قصه، آن حسِ مشترک به گونه‏‌ای برای مخاطب پیش بیاید که خود را نیز در آن شرایط ببینند. اگر این‏گونه بود، کمی تأمل کنید تا دچار تیره دیدنِ اطرافیان در زندگی نشویم.

قهرمانی که زندگی بر وفقِ مرادش رقم نمی‏‌خورد و حوادث، او را به سویی سوق می‏‌دهد که باید تحمل کند و با تفکر، راه صحیح را بیابد. این شخصیت داستانِ ما نیز لازم است تا گاهی خود را کنار بکشد و از بالا به زندگی‏‌اش بنگرد تا بیرون از کورانِ حوادث، بتواند تصمیم درستی بگیرد. سرنوشتِ آدم‏‌ها هزارویک اما و اگر دارد اما همه چیزش محتوم نیست. هرکس می‏‌باید بتواند بر این سرنوشت تأثیر بگذارد و به شکلی که لازم است آن را بسازد و یا تغییر دهد. «تا انتهای سکوت» قصه آن کسانی است که به این تأثیرگذاری اعتقاد دارند و می‏‌دانند که با خواستن، می‏‌توان زندگی را جهت داد.