قصه‌گوی امروز ما مخاطبان خود را می‏بَرد به حال و هوای زمانی که برای رابطه‏‌ها هيچ تصوری نبود و شايد حتی کسی حق فکر کردن به چيزی جز آن سرنوشت محتوم را نداشت. زندگی‏‌ها بر پايه حسِ تملک مردانه صورت می‏‌گرفت و همه شعار «با لباس سفيد رفتن و با کفن سفيد برگشتن» را سر لوحه خود قرار می‏‌دادند. ترسيم وقايع و روابط توسط نويسنده به خوبی صورت پذيرفته و خواننده تيزبين را با شرايط داستان آشنا و نسبت به اتفاقات آن متقاعد می‏‌کند. به علاوه سير و روند وقايع به گونه‏‌ای است که خواننده دليلی برای دنبال کردن کتاب می‏يابد. اميد که همچون اثر قبلی وی مورد پسند شادانی‏‌ها قرار گيرد.

اگرچه پیدا کردن یک شریک خوب برای زندگی اقبال می‏‌خواهد و نیکبختی، اما آنچه از دست ما برمی‏‌آید شریک خوب شدن است. آن بخش از ماجرا که دست ما نیست با یک اتفاق ساده شروع می‌شود ولی قسمت دیگرش در دستان ماست و آن همراه خوب شدن است. تکاپو برای ادای سهمی که در زندگی باید برایش تلاش کرد. قصه پیش رو نیز مجموعه‏‌ای است از اتفاقات دیروز که امروز نتیجه داده است: چه خوب و چه بد! آنچه روزی آرزو بوده امروز به خاطره مبدل شده و یک نفر روایت‏گر آن شده است. روایت داشتن‏‌ها و خواستن‏‌ها و نداشتن‏‌های پر از حسرت!