یک آدم موفق در زندگی کسی است که کمترین حسرت را نسبت به انتخاب‏‌های گذشته‌اش داشته باشد. یعنی کسی که خیلی نیازمندِ خیالبافی‏‌های ذهنی برای اصلاح روزهای رفته‏‌اش نیست و می‏‌داند از زندگی چه چیزی و چه اندازه می‏‌خواهد: به موقع می‏‌رود، می‏‌دود، تلاش می‏‌کند و درست سرِ وقت می‏‌ایستد. باری، قصه پیش رو نیز از این قاعده مستثنی نیست. آدم‏‌هایی با مسیرهای مختلف که مثل من و شما گاهی نیازمندِ مرور هستند تا ببینند که کجاها می‏‌توانستند انتخاب بهتری کرده باشند. شاید هم خواندنِ دیگران ـ که ما قصه می‏‌نامیم آن را ـ به ما کمک می‏‌کند تا کمتر دچار حسرت‏‌های ذهنی شویم. بالاخره هرچه باشد ما گاهی هم از مرور دیگران برای بازخوانی خودمان استفاده می‏‌کنیم تا همواره دیر نرسیم!

نویسنده سعی در بیانِ داستانی دارد که در آن خانواده‏‌ای به هر دلیل در ورطه تنش و درگیری قرار گرفته و با مرورِ گذشته خانواده و آینده فرزند، داستان را بازگو کند. کتاب حاضر در کنار حرکت داستان، خواننده‏‌اش را بر نکاتی از جمله تفکر برشرایط خانواده‏‌ای پرتنش وا می‌دارد. قصه، حرکتی منطقی دارد و مخاطب را به ادامه ترغیب می‏‌کند تا برای سؤال خوب و همیشگیِ «آخر چه خواهد شد؟» جوابی بیابد. شخصیت‏‌ها نیز همان آدم‌های جامعه‏‌ای آشنا برای ما هستند که مشابه‏‌شان را بسیار دیده‏‌ایم و حضورشان در داستان ملموس است.

«پوران دخت» یکی از آن دست داستان‌هایی است که شما را با خود همراه می‏‌سازد. زیبایی داستان در روایت زندگی است، زندگی زنی که هر روز تجربه‏‌ای نو با خود دارد و تجربه کردن‏‌هایش برای خواننده جذاب و عبرت‏‌آموز است. ما داستان او را می‏‌خوانیم ولی او داستانش را چون لحظات زندگی حس کرده و عمرش را بر سر آن نهاده. پس علاوه بر خواندن و تأمل امیدواریم قلم نویسنده، واسطه‏‌ی خوبی برای ایجاد این ارتباط باشد.