يک اتفاق، يک خواسته و يا حتی يک دعا وقتی برای دو نفر رخ می‏‌دهد می‏‌تواند نتايجی متضاد داشته باشد. يکی از آن پايه‏‌ای می‏‌سازد برای بالا رفتن و موفقيت و ديگری تمام زندگی و آينده‏‌اش را بر مبنای آن حادثه از دست می‏‌دهد. قصه ما نيز گوشه چشمی دارد به نتايج مختلف در زندگی آدم‏‌های متفاوت. نويسنده با همان لحن قصه‏‌گوی خويش، که خواننده را با اجزای قصه هم‌داستان می‏‌سازد، به خوبی اين موضوع را ساخته و پرداخته است. قصه او بيانگر اين نکته است که يک لحظه غفلت و يا بالعکس، می‏‌تواند سرنوشت خانواده‏‌ها را دگرگون سازد. شايد اين نکته برای بسياری از خوانندگان ناآشنا نباشد، ولی به يقين می‏‌تواند مثل هر تجربه‏‌ای به نگاه بهترِ آدم‏‌ها کمک کند.

داستانی با فراز و فرودهای عاشقانه که قهرمانان آن، همه را متحمل می‌شوند تا به خواسته خویش برسند و بر این راه اصرار می‌ورزند. در واقع نتیجه خواندن داستان‌هایی از این دست، بالا بردن ظرفیت ما آدم‌هاست تا بپذیریم چگونه از هر تنگنایی در زندگی یک موقعیت بسازیم و آن را در راه ارتقای خویش به کار ببندیم.

کتاب «پروین» هم مانند بسیاری از قصه‏‌ها، روایت‏گر دو مسیر متفاوت از زندگی دو نفر است که هر کدام مثل تمامی ما، سختی‏‌ها و خوشی‏‌های خود را دارند، اما گذر زمان این دو سرنوشت را به هم نزدیک می‏‌سازد. درست مانند همان مثال دو خطِ موازی در خطوط آهن قطار. در واقع هیچ‏گاه به هم نمی‏‌رسند ولی چشمان ما ـ که شاید تمثیلی از حقیقت بینی در دنیاست ـ آنچه را در دنیای امروز وجود ندارد به چشم فردا می‏‌بیند. روایت داستان ساده است و برای خواننده جذب کننده، و با همان «یکی بود، یکی نبودِ» همیشگی آغاز می‌شود. شاید هم این از آن دسته سادگی‏‌هایی است که مسیر داستان را در سهل‏‌ترین کلمات به پیش می‏‌برد و مخاطب را به دنبال خویش می‏‌کشاند. مثل زندگی بسیاری از ما که در هر سطح و طبقه اجتماعی، پستی و بلندی خاصِ خود را دارد و مجموعه تمامی آنها، سال‌های عمر ما را تشکیل می‏‌دهد. تنها تفاوت در این «یکی بودن»ها آن است که «یکی نبود» ندارد. این داستان یکی دیگر هم دارد، به موازات همان اولی!