این قصه، بزنگاهی است که آزمونِ عشق تلقی می‏‌شود. یکی از دو نفر بر سرِ یک اتفاقِ به ظاهر ساده، که بارها و بارها در مورد دیگران خوانده‏‌ایم و هیچ گاه خود را در آن موقعیت قرار نداده‏‌ایم، در آزمونِ بی‏‌رحمِ زندگی قرار می‏‌گیرد. حال می‏‌باید انتخاب کند: یا ایمان به نفر دیگر، یا توسل به ساده‏‌ترین راه و فراموشی هر آنچه بوده است... همان‏گونه که دیگران می‏‌پسندند. هنرِ قصه‏‌گوی ما، قرار دادنِ مخاطبِ خود در موقعیت‏‌هاست؛ موقعیت‏‌هایی ویژه اما امکانپذیر: فکر کردن به آنچه ممکن است برای هر شخصی رخ دهد و عکس‏‌العملی که هر کس می‏‌تواند داشته باشد. این یعنی نگاه به گوشه‏‌هایی از جامعه که گاهی می‏‌خواهیم نادیده‏‌اش بگیریم ولی انگار نمی‏‌شود. مگر می‏‌توان که آن بزنگاه‏‌های زندگی را نادیده گرفت. لااقل برای آن که اهل انصاف است امکانپذیر نیست...

یکی از مهم‌ترین نکاتی که در این کتاب است، این است که نویسنده نه تنها از آثار قبلی‏‌اش چند گام فراتر رفته و توانسته انتظار مخاطبین جدی خود را برآورده سازد و شاید برخی دیگر از خوانندگان خود را نیز فراتر بَرَد، بلکه نوع نگاه کردن را نیز در این کتاب تغییر داده و با ژرف‏‌اندیشی بیشتر، رمانی جذاب را به تحریر در آورده است. «در پایان شب» داستانی است از دو نسل. نسلی که دیروز جوان بود و امروز، پدر یا مادر جوانی دیگر. نسلی که با وسواس‏‌های با دلیل و بی‌دلیل خود ــ و شاید به دلیل نگرانی‏‌هایی بنام تجربه ــ نسل بعد از خود را به حصاری مکرر کشید.

«مهر و مهتاب» با حرکتی خیال‏‌گونه از کنار کوچه‏‌های زندگی عبور می‏‌کند و خواننده را با خود در این کوچه‏‌ی بی‏‌انتها همسفر می‏‌سازد. گاهی، کوچه بهاری است و عطر صد خاطره را به مشام می‏‌رساند و گاهی دیگر، صدائی مکرر، فریاد می‏‌زند که از این عشق حذر کن. نویسنده سعی در نگاهی تازه و با زاویه‏‌ی دیدی نو، به تمامی روزمره‏‌گی‏‌های زندگی داشته و قصد داشته است دیدگاه خواننده را از این منظرگاه، نمودی دیگر ببخشد. نویسنده توانسته به این خواسته خوب، که حکمی صریح صادر نکند و خوانندگان را به فکر وادارد دست یافته است. و به راستی نیاز تمامی رمان‏‌خوان‏‌های ما در هر سطح و اندازه‏‌ای، خواندن داستان‌هایی است که راویِ مسائل و مشکلات امروز جامعه، بدون نتیجه‏‌گیری‌های کلی و شعارگونه باشد تا خود خواننده و به‏‌ویژه نسل جوان، درست نگاه کردن و طریق فکر کردن را از لابه‏‌لای کلمات، تمرین کند و بیاموزد.

این کتاب دارای همان نگارش و توالی نفس‏گیر و هیجان‏‌انگیز در داستان‌های نویسنده است و بدون اغراق تا پایان، بارها و بارها مارا در موج مَواج دلهره و زیبایی غوطه‏‌ور می‌سازد. دلهره‏‌ای دلنشین، دلهره‏‌ای نه مانند کتاب‌های ترسناک، بلکه ناشی از قرار دادن خود در جای قهرمان کتاب و همدلی با او. به هر شکل این جذابیت، بیشتر از سوژه‏‌ی کتاب ما را با خود همراه می‌کند. داستانی جذاب و زیبا در پیش روی شماست که ترجمه‏‌ی خوبی به قلم یک نویسنده را با خود دارد. نویسنده‏‌ای که در ترجمه نیز توانسته حال و هوای کتاب را در تمامی داستان حفظ نماید و همراه با پایبندی به اصل اثر، آن را برای خواننده‏‌ی ایرانی روان و آشنا سازد.

«دختری در مه» تنها رمانی زیبا و جذاب در میان خیلِ رمان‌های منتشره‏‌ی امروز نیست بلکه تفاوتی که آن را از بسیاری کتاب‌ها متمایز می‏‌سازد دو نکته‏‌ی خاص آن است: اول جسارت در انتخاب موضوعی بکر که شاید همگان فریادهایش را بنابر خط قرمزها، نه‏ شنیدیم و نه خواستیم که بشنویم. و دوم تحقیق و بررسی نویسنده برای یافتن اطلاعاتی واقعی در رابطه با موضوع داستان. و تمامی این عوامل منجر به کتابی شده است که می‏‌تواند برخواننده اثری چون اندیشه و تعقل بگذارد و او را در آخرین برگِ کتاب با روشی نو در گستره‏‌ی دیدن تنها بگذارد: کتابی بنام «دختری در مه»...

نویسنده این کتاب که امروز آثارش در تألیف به پنج رسیده به خوبی می‏‌توان قضاوتی روی کتاب‌هایش کرد که به نظر من، وی نمونه‏‌ی آن خوانندگان حرفه‏‌ای است که استعداد و توانایی‏‌اش را به کار انداخته و توانسته با نگاهی عمیق مسائل روزگار خود را بر روی کاغذ بیاورد و به نویسنده‏‌ای حرفه‏‌ای مبدل شود و با کلامی ساده و روان راوی قصه‏‌های مردمان روزگار خود گردد. قصه‏‌هایی که گاهی ساده به نظر می‏‌آیند ولی در پی خود ناگفته‏‌ها دارند. «بعد از او» نیز از آن دست قصه‏‌های ساده و روانی است که دیدن و روایت کردنش خواهان همان نگاه صحیح داشتن است. شاید قهرمان داستانش را ما هم بارها دیده‏‌ایم ولی در او تفکر نکردیم و از کنارش گذشتیم. پس امروز با نگاه نویسنده او را می‏‌بینیم و داستانش را می‏‌شنویم.

کتابی که نتیجه دیدن و تأمل کردن است. نویسنده در تمامی آثارش نشان داده که با نگاهی درست و قلمی ساده و باب طبعِ رمان خوانِ ایرانی به خوبی می‏‌تواند آدم‌ها را ببیند و از روابط میان ایشان پرده براندازد... هر چند که دیگران را خوش آید یا نیاید! «عاشقانه، برای پسرم» در عین لطافتِ داستان، به خوبی احساس مادرانه را به خواننده با تجربه و بی‏‌تجربه در این حس منتقل کرده و توانسته مسیر یک داستان جذاب را نیز برای ایشان به پیش بَرد. داستانی که از غم و شادی زندگی تا روابط زن و شوهر را در خود دارد و در میان کلماتش تفاوت میان عشق و ادعای عاشقی را بیان می‏‌کند. و تمام اینها میسّر نمی‏‌شد مگر با همان نگاه صحیح و تیزبین و با مخاطبینی به وسعت تمام رمان‌خوان‏‌ها.

کتاب حاضر، یا بهتر بگویم نویسنده آن، دارای هنری است که برای عموم مردم اهلِ کتاب جذاب است و آن دیدن و نوشتن از مردمانی از جنس اکثریت، با صبح و شب‏‌هایی مانند هر روز است که در عین سادگی، نوشته‏‌هایش گیرا است و خواننده‏‌اش را با افکار و عقاید و دلمشغولی‏‌های قهرمانانِ کتابش همراه می‌سازد. شاید چند سال دیگر رُمان‏‌خوان‌های ما دیگر حوصله شنیدن از عشق‏‌های اسطوره‏‌ای ـ و خارج از دسترس ـ و معشوق‏ه‌ای بی‏‌عیب و نقص را نداشته باشند ولی باید قبول کنیم که دیدنِ سادگی‏‌های زندگی و سپس به تحریر در آوردنِ آن به طوری که شبیه به یک دفترچه خاطراتِ شخصی نگردد، ساده نیست. کتاب «از آن سوی آینه» برای نویسنده‏‌اش یک تجربه جدید هم دارد و آن ابزاری است که در روایت و بیان قصه‏‌اش به کاربرده، ابزاری که در پایان کتاب برای شما هم جذاب به نظر می‏‌آید. پس باز هم تاکید می‏‌کنم که خوانندگانِ نکته‏‌بین ما، تجربه کوچک بالا را بیازمایند... نتیجه‏‌اش خوب خواهد بود: از روزمره گفتن‏‌ها آسان نیست!

کتاب حاضر، با آنکه اولین اثر از نویسنده آن است ولی بی‏‌اغراق می‌‏توان گفت که در نگاه نخست، موضوعی سنجیده دارد و با توجه به مسائل و مشکلات جامعه امروز ما، به گوشه‏‌ای از این موارد پرداخته که به راستی مطالعه آن برای همه، اعم از جوانان و خانواده‏‌ها، خالی از تجربه نیست. و در نگاهی دیگر، نویسنده به خوبی از عهده سادگی و حرکتِ موزون داستان برآمده و نشان داده است که قبل از نویسندگی، رمان خوانی بادقت و تیزبین بوده است. «افسون سبز» با دیدگاهی لطیف از برخورد عاطفی میان نسل جوان شروع می‌شود و با حرکتی منطقی، به تضاد میان عشق و عقل، و گذر از روزهای عاشقانه و افسونِ آن چشمانِ زیبا شدن، به واقعیت‌های زندگی می‏‌رسد.