امروز به آن نقطه‏‌ی پایان می‏‌رسیم. پایان نه از لحاظ انتها، بلکه پایانی بر قلمِ «جبران» که شاید آغاز تفکر است. او دیدگاهش را با «پیام‏‌آور» می‏‌گسترد و برای آنکه ارج و ارزش کار این پیام‏‌آور را بیشتر بنماید، لازم می‏‌بیند که او را انسانی مانند دیگران معرفی کند: «او هم می‏‌آید، زندگی می‏‌کند، تجربه می‏‌اندوزد و واسطه‏‌ای می‌شود برای اهل زمین... و اگر هم چون تمامی پیام‏‌آوران الهی ارزشی بر کار وی مترتب است (که هست) به دلیل همان انسان بودنِ اوست که با پرهیزکاری و به معنای دقیقِ کلمه به اوج می‏‌رسد و تا مقامِ پیام‏‌دهنده‏‌اش پیش می‏‌رود.» پس پیام‏‌آورِ «جبران» نیز چون هر انسانی پایانی دارد بر عمر محدود خویش. دست نوشته‏‌هایی از نویسنده‌ای که اگر عمر به او مجال می‏‌داد به یقین بیشتر و بیشتر او را می‏‌پروراند و می‏‌شناساند. ولی با تمامی این احوال، برای هر اهل تفکر، اشارت هر کلامی کافی است تا به راه آید و در جستجوی مقصود قدم بردارد. الباقی همه تجربه است و باید آزمودش.

جبران خلیل جبران انسان‌ها را پند و اندرز نمی‏‌دهد و شعار گونه از خصائل انسانی سخن نمی‏‌راند. بلکه او داستان می‏‌گوید و شعر می‏‌سراید تا چون نجوای لطیف کودکانه بردل نشیند و اثر گذارد. و شاید راز ماندگاری و وسعت اثرگذاری او همین باشد که همگان را انسان می‏‌بیند و خود را یکی از ایشان. «9 کتاب» مجموعه‏‌ای از آثار اوست که در بسیاری از کشورها با نام «گنجینه خلیل جبران» به چاپ رسیده و از استقبال بی‏‌نظیری برخوردار بوده است.

چند سالی است که در کشور ما، کتاب‌هایی در سبک و سیاقِ «عرفان و فلسفه» مورد استقبال بسیار خوبی قرار گرفته تا جایی که اثرهایی از نویسندگان مختلف به فارسی ترجمه و به چاپ رسیده است. استقبال از این آثار، علاوه بر نکات مثبت و اثرگذاری که در فرهنگ کتابخوانی این مرز و بوم داشته و  منجر به پیشرفت و تعالی خوانندگان شده است. در این مورد نیز امیدوارم که خواندن کتاب‌هایی از این دست و بصورت ترجمه از آثار نویسندگان بزرگی چون «خلیل جبران»، «چوپرا»، «کوئیلو» و... خواننده‏‌ی ایرانی را به سوی آثاری از فلاسفه ایرانی سوق دهد که به جرأت اندیشه‏‌ی ناب ایشان در آثار آن نویسندگان خارجی به وضوح و وفور یافت می‏‌شود.