قصه‌ای از نشنیدن و ندیدن. نشنیدنِ سخنانِ دیگران ــ که نامش را پند و اندرز می‌گذاریم ــ و ندیدن سرنوشت‌هایی که می‌تواند عبرت‌آموز باشد و از تکرار خطاهای ما جلوگیری کند. قصه آنکه از عشق فقط پوسته‌ای را دیده و خود را عاشق‌ترین می‌پندارد و چون کلام هیچ‌کسی را نمی‌پذیرد،…
قهرمانی که زندگی بر وفقِ مرادش رقم نمی‏‌خورد و حوادث، او را به سویی سوق می‏‌دهد که باید تحمل کند و با تفکر، راه صحیح را بیابد. این شخصیت داستانِ ما نیز لازم است تا گاهی خود را کنار بکشد و از بالا به زندگی‏‌اش بنگرد تا بیرون از کورانِ…
قصه‏‌ای که قهرمانش از آن دست کسانی است که باید مورد توجه قرار گیرد: ایجاد فرصت در محیطی دشوار و تنش‏‌آلود، برای رسیدن به موفقیت ــ آن هم نه موفقیت مالی، بلکه یک تعالی و رشد انسانی و قابل تمجید و ستایش. در شرایطی که امکانِ رشد وجود ندارد و…
کتاب «تلخ‏‌تر از جدایی» قصه تجربه کردنِ آدم‏‌هاست، قصه تصمیم‏‌گیری‏‌ها برای تشخیص درست و غلط در زندگی، و این‏که انتخاب ما با چه مبنایی می‏‌تواند صحیح باشد. قهرمانان کتاب، گاهی تصمیم‏‌گیری‏‌هایی می‏‌کنند براساس ناراحتی‏‌های لحظه‏‌ای و نتیجه کار آن می‏‌شود که تا سال‏‌ها باید عواقب این تصمیم لحظه‏‌ای یا عصبانیت…
داستانی که حرکتی منطقی برای جذب این همراهانِ خوب دارد. داستان گره‏‌هایی دارد که با بازشدن هریک می‏‌توان به متنِ قصه و دلایل این گره‏‌ها پی‌برد و همراهش شد. در پایانِ کتاب نیز شاید به مرور قصه بپردازید و نتیجه‏‌ای متفاوت بگیرید، اما حسِ خوشایند یک رُمان دلپذیر را به…
نویسنده در روایت قصه از تأثیرگذاری‏‌های دوران کودکی در روح‏ و روان و حتی جسمِ بزرگسالی قهرمانانش استفاده کرده و آنچه را به عنوان نتایجِ شرایط زندگی در کودکی می‏‌تواند باشد، بیان نموده است (اگرچه در قالب داستان و با همان لطافت‏‌های لازم در یک کتاب رُمان).
قصه پیش‌رو با فراز و فرود داستانی‌اش، به روابط میان آدم‌ها می‌پردازد و در کنار آن به «رابطه خوب میان افراد» و برداشت درست و غلط از این ارتباط توجه می‌کند. گاهی کوچک‌ترین خطا در برداشت از میان روابط آدم‌ها می‌تواند تمامی این تعاریف را در هم ریزد و زندگی…
«مه رو» داستان زنی متأهل است که مسائل و مشکلاتِ خانوادگی او را وادار به مرور گذشته‌اش می‌سازد... گذشته‌ای که تا امروز به نتیجه‌ای نه‌چندان مطلوب رسیده است و زندگی او را تا مرز ازهم گسستن پیش برده است. نویسنده در بررسی وضعیت شخصیت‌های داستانی نکاتی را به خواننده یادآوری…
قبول کنیم که ما برای رضایت دیگران خلق نشده‌ایم و قرار نیست زندگی خود را بر مبنای خواست دیگران جلو ببریم. برای شخصیت‌های داستان ما هم در شرایطی لازم است کمی تامل کنند و سررشته‌های از دست رهیده زندگی را دوباره به دست گیرند. تمام ما شاید یک روز به…
گاهی خوشبختی آنقدر به ما نزدیک است که می‌توان بندبندِ وجود آن را لمس کرد یا اینکه می‌شود عطر ملایم آرامش را در رگه‌های زندگی‌مان گنجاند. حتی قدرت این را دارد که یک لبخند بی‌دلیل و از ته قلب را در صورتمان جای دهد؛ اما یک غرور، یک اشتباه کوچک…