ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار

نويسنده امروزِ ما نگاهش به زوايای زندگی و ارتباط آدم‏‌هاست، از باهم آغاز کردنِ دو نفر تا کندن و رفتن يکی از آنها. از فرصت‏‌هايی که آدم‏‌ها به هم می‏‌دهند يا همان فرصت‏‌هايی که از کف می‏‌دهند. او در بسترِ قصه‏‌ای روان به اين سوی روابط نگاه کرده و خواننده هوشمند و حرفه‏‌ای رمان را به تفکر واداشته است، تفکری همراه با جذابيت‏‌های رمان.

همين امروز هستند کسانی ــ از جمله خودِ ما ــ که به هزار و يک دليل مجالی برای ديدنِ نزديک‏‌ترين افراد در پيرامون خود را نداشته‏‌اند... حتی شايد در ميان اقوام دور يا نزديک و متأثر از عوارض سال‏‌های جنگ؛ و امروز با قصه‏‌ای برگرفته از زندگی واقعی می‏‌خواهيم همين دوست و فاميل و شايد همشهری و هموطن خود را از فاصله‏‌ای نزديک‏‌تر ببينيم ـــ اگرچه شايد نتوانيم به قدر کفايت حس‏شان کنيم!

شاید ایجاد یک تعادل میانِ انتخابِ درست و دورى کردن از وسواس‏‌هاى فکرى، خودش هنرى است که قاعده و فرمولى ندارد و نمى‏‌توان آن را دسته‏‌بندى کرد و به دیگرى توصیه نمود. پس هر کس در یک تجربه شخصى مى‏‌باید به این عرصه وارد شود و با مسئولیتِ خودش دست به انتخاب بزند. مسئولیتى با پذیرش  عواقبِ خوب و بد آن که نیازمند به دقت بیشتر مى‏‌گردد. کتاب حاضر براى کسانى که آثار نویسنده را مى‏‌شناسند نیازى به معرفى ندارد، ولى داستانِ آن به گونه‏‌اى است که مى‏‌تواند طیف گسترده‏‌اى از رمان‏‌خوان‏‌ها را به خود جذب کند.

کتاب «تلخ‏‌تر از جدایی» قصه تجربه کردنِ آدم‏‌هاست، قصه تصمیم‏‌گیری‏‌ها برای تشخیص درست و غلط در زندگی، و این‏که انتخاب ما با چه مبنایی می‏‌تواند صحیح باشد. قهرمانان کتاب، گاهی تصمیم‏‌گیری‏‌هایی می‏‌کنند براساس ناراحتی‏‌های لحظه‏‌ای و نتیجه کار آن می‏‌شود که تا سال‏‌ها باید عواقب این تصمیم لحظه‏‌ای یا عصبانیت کوتاه‏‌مدت را بدهند. روایت قصه به گونه‏‌ای است که خواننده را با خود همراه سازد و مخاطب همیشگی شادان را جلب کند.

نویسنده سرگذشت دو نفر از دو نسل را روایت می‌کند که یکی متأثر از دیگری و وارث مسائل اوست. شاید برخی معضلات در زمان و مکان دیگری بروز کنند و حتی در موقعیتی دیگر حل شوند. این رسم زندگی است و برای هیچ‌کس هم استثنایی قائل نمی‌شود.

موضوع کتاب جذابیت کافى براى دنبال کردن دارد و خواننده شادان را با خود همراه مى‏‌کند، ضمن آن که در مسیر قصه سؤالاتى را برایش طرح و او را وادار به نگاه کردن مى‏‌سازد: نگاه به شخصیت‏‌هاى داستان که همیشه نمونه‏‌هایشان را در اطراف خویش داریم، یا شاید دقیق شدن در احوالِ یکى از آن شخصیت‏‌ها که خودِ ما باشیم. اگر قصه‏‌ها توانستند این مشابه سازى‏‌ها را در ذهن ما بیافرینند و تمثیلى شوند از زندگىِ جارى در اطراف ما، قصه‏‌گوها نیز به خواسته‏‌شان رسیده‏‌اند...آنها همین را مى‏‌خواهند و بس.

 

Go to top