قصه امروز با قراردادن افراد در موقعيت‏‌های سخت كه ممكن است برای هر كسی پيش بيايد، روابط ميان شخصيت‏‌ها را بررسی كرده است. كسانی كه از آنان انتظار داريم و آنانی كه اصلاً انتظاری از ايشان نداشته‏‌ايم. در اين زمان‏‌هاست كه مشخص می‏‌گردد چه كسی و تا چه حدی قابل اتكا كردن است و چگونه گاهی در مورد هر دو گروه دچار شگفتی می‏‌شويم!

قهرمانِ داستان ما علاوه بر تمام فرازونشیب‏‌های زندگی‏‌اش، جوانی است با آرزوهایی شبیه به بسیاری از جوانانِ امروز: رسیدن به اوج محبوبیت و مشهورشدن... و طی کردن راه در کوتاه‏‌ترین زمان ممکن. نویسنده هم به خوبی شخصیت او را پرورانده و توانسته برای خواننده‏‌اش رابطه لازم را ایجاد کند. تردید ندارم علاوه بر لذت بردن از داستان، آدم‏‌های قصه برایتان غریبه نیستند... حتماً در اطراف خود نمونه‏‌هایشان را بسیار دیده‏‌اید: پُر از رویا، مملو از خیال، همچون عطرِ سیبِ سرخ.
تصاویر رونمایی از رمان رؤیای سرخ در جشن پنجاهمین سالگرد تأسیس باشگاه پرسپولیس

پویایی و پختگی در قلم نویسنده مشهود است و آنانی که آثار قبلی او را نیز دنبال کرده‏‌اند بیشتر به این موضوع پی خواهند برد. حرکت داستان و شخصیت‏‌ها حساب شده و مؤثر است و در روند داستان خواننده را به آغازی دوباره در زندگی رهنمون می‏‌کند. در واقع شاید در پایان داستان بتوان بر این نکته دست گذاشت که در هر لحظه ـ حتی سخت‏‌ترین زمان‏‌ها ـ می‏‌توان به آغازی دوباره امیدوار بود. این یعنی همان امید که زنده بودن تمامی ما به آن وابسته است. ماه و سال هر چه باشد «امید» به زندگی حرکت و شور می‏‌دهد.

کتاب حاضر ماجراهایی که دارد ـ و شاید برای خوانندگان هم جذابیت کتاب در این فراز و نشیب‏‌ها باشد ـ ولی گوشه چشمی هم به جمله پیرِ دانای ما در ابتدای نوشتار دارد: آدم‌ها باید همراهِ خویش را پیدا کنند، اما اینکه چگونه و چه زمانی این اتفاق رخ می‌دهد، کسی آگاه نیست. حتی شاید برای برخی تجربه دوم از زندگی مشترک، یافتنِ آن دیگری باشد. کتاب، حوادث مختلفی را در خود دارد که طیف گسترده‏‌ای از رمان‏‌خوان‏‌ها را به رضایت می‏‌رساند: چه آنانی که داستان‌های عاطفی و اجتماعی برایشان جذاب است و چه آنانی که حادثه و هیجان را در رُمان می‏‌پسندند.

کتابی که در آن پدر و مادری فرزند را به راهی دیگر می‏‌برند ولی اینکه با گذشت زمان چه نتیجه‏‌ای حاصل شود، مثل تمامی افراد دیگر، کاری است که زمان مشخص می‏‌کند. در آن موقع یا فرزند در برابر اولیا خویش می‏‌ایستد و می‏‌گوید که تصمیم شما مرا به ورطه‏‌ای کشاند که گریزی از آن نیست یا پدر و مادر، فرزند را متهم به انجام تصمیمی می‏‌کنند که با خواسته احساسی خویش برگزیده است... و در هر دو حال تفاوتی در نتیجه عاید نمی‏‌شود زیرا این چرخه عمر است که بدون تأخیر، حرکت خویش را ادامه می‌دهد و به خوب یا بد بودن کارهای ما نمی‏‌اندیشد. در این میان خانواده‏‌هایی موفق‏‌تر هستند که با علم و آگاهی لازم و ایجاد محیطی پرتفاهم، فرزندِ احساس زده را در تصمیم‏‌گیری خانوادگی دخیل می‏‌کنند و با تعدیل سخنان خود سعی در رسیدن به نتیجه‏‌ای مشترک با او دارند.