روایتگر امروز، كه مخاطبان به خوبی توانایی‏‌هایش را می‏‌شناسند بر نكته‏‌ای ویژه دست گذاشته است. گاهی زمانه به اجبار، افراد را در موقعیت‏‌هایی عجیب قرار می‏‌دهد كه لازم است تمام فكر و گذشته خود را فرو بریزند و از نو بسازند. انگار تصورشان از زندگی كاملاً باید تغییر كند و به شكلی متضاد درآید. مثل فرو ریختن كاخ آرزوها، مثل كشیده شدن فرشی زیبا از هزار نقشِ ترمه از زیرِ پا كه اگر خود را ببازی، فرصتی برای بلند شدن نخواهی یافت.

نويسنده با ظرافت، سوژه‏‌ای آشنا را دستمايه رُمان قرار داده و توانسته با ايجاد حسِ همذات‌پنداری، پيوندهای لازم را با مخاطب برقرار کند. پيوندهايی که هميشه خواننده حرفه‏‌ای شادان را با يک ويژگی همراه می‏‌کند: فکر کردن. اين همان تفاوت رُمان‏خوان جدی شادان با بقيه است و ما ضمن حس مسئوليت بيشتر در انتخاب، از داشتن اين همراهان به خود می‏‌باليم.

داستانی که حرکتی منطقی برای جذب این همراهانِ خوب دارد. داستان گره‏‌هایی دارد که با بازشدن هریک می‏‌توان به متنِ قصه و دلایل این گره‏‌ها پی‌برد و همراهش شد. در پایانِ کتاب نیز شاید به مرور قصه بپردازید و نتیجه‏‌ای متفاوت بگیرید، اما حسِ خوشایند یک رُمان دلپذیر را به دست می‌آورید.