ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار

سهمی از دلتنگی

این مورد را ارزیابی کنید
(26 رای‌ها)

نویسنده سرگذشت دو نفر از دو نسل را روایت می‌کند که یکی متأثر از دیگری و وارث مسائل اوست. شاید برخی معضلات در زمان و مکان دیگری بروز کنند و حتی در موقعیتی دیگر حل شوند. این رسم زندگی است و برای هیچ‌کس هم استثنایی قائل نمی‌شود.

اطلاعات تکميلي

  • نویسنده: بهار کرباسی
  • قیمت: 178000 ریال
  • تعداد صفحات: 432 صفحه
خواندن 9903 دفعه

دیدگاه‌ها  

#33 سپیده 1393-06-02 21:43
با عرض سلام
انتظارم از این کتاب بیشتر بود و فکر نمیکردم از خوندش لذت کمی ببرم
ولی بازم مرسی.
#32 مهتا 1393-05-26 20:10
این کتاب وااااقعا قشنگ بود.عشقی ک ب بینشون ب وجود اومد..روند داستان..سختی هایی ک کشیدن...
عااالی بود.
#31 بهار کرباسی 1392-12-23 01:14
همچنین فرا رسیدن سال ۹۳ را به همه دوستان و نویسندگان محترم شادان تبریک می گویم وامیدوارم سال خوبی پیش روی همه شما باشد .
ایام به کامتان و قلمتان مانا...
#30 بهار کرباسی 1392-12-23 01:09
دوستان نازنین ٬پیشاپیش سال نو را به همه شما خوبان تبریک می گویم و امیدوارم سالی پربرکت و توأم با موفقیت و شادی در انتظار همه شما عزیزان باشد . دوستان ٬روزهای زندگی ٬هدیه خداوند به آدمهاست و چگونه گذراندن این روزها هدیه آدمها به خداوند؛امیدوارم همگی قدر این هدیه را بدانیم و هر روزمان بهتر از دیروز باشد.
روژا و فریبا عزیز٬ از شما دوستان تشکر ویژه ای دارم که با وجود این که کتاب اول من مورد پسندتان نبوده اما باز هم اقدام به خریداری و خواندن کتاب دومم کرده اید که برای من کمی عجیب است .ای کاش یاد بگیریم که حداقل به نظرات دیگران احترام بگذاریم ٬چون به همان اندازه که شما مختارید که دیدگاه و انتقادی نسبت به شخص من یا کتابهایم داشته باشید دیگران هم این حق را دارند .به نظرم کامنتهای شما نه در جهت انتقاد از کتابهای من بلکه توهین به مخاطبان دیگر بود که این کار بی احترامی به حقوق دوستان دیگر است .
#29 فریبا 1392-12-09 20:43
خواننده هنگامی که کتابی را جهت مطالعه تهیه میکند و با تمام شور و اشتیاق در اوقات فراغت خود به سراغ کتاب خریداری شده میرود و شروع به خواندن میکند از جمله من خواننده. زمانی که کتاب شما را شروع کردم انتظار داشتم داستانی متفاوت از داستانهای دیگر بخوانم اما متاسفانه با داستانی روبرو شدم که موضوعش تکراری بود و مکالمه هایی که وقت نگذاشتم تا بخوانم زیرا که بسیار خسته کننده و کسل کننده یافتم در ضمن نویسنده کتاب زمان های داستان را گویی درک نکرده که موبایل یا همان تلفن همراه را نمی داند در چه زمانی به زندگی انسانها وارد شده است‌ البته زیاد هم جای ناامیدی نیست زیرا که نویسنده نویسنده ای تازه کار می باشد کامنت های دیگر را خواندم و تعجب کردم که خواننده فروزنده اینگونه از این کتاب تعریف کرده آیا ایشان تا به حال کتاب نخوانده اند که این داستان را بی نظیر توصیف کرده اند به هر جهت امیدوارم خانم کرباسی بیشتر تلاش نمایند بلکه کتاب های بعدیشان را با موضوعی تکراری و دقت بیشتری بنویسند که خواننده را با نوشتنش تحقیر نکند.
#28 روژا 1392-12-06 13:42
واقعا تعجب میکنم از شما خانم فریبا،خیلی دوست دارم بدونم شما چند سالتونه که انقدر در حسرت نویسنده تنها 2 کتاب که کتاب اول ایشان(همون کتابی رو میگم که چهل سال پیش از موبایل و کامپیوتر) که هنوز اختراع نشده بود صحبت کرد و کتاب دوم ایشان نیز پر بود ازسوژه های تکراری .البته برای این نویسنده تازه کار آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم در مورد کتابهایی که مینویسن مطالعه بیشتری بکنند.در کل میخواستم از شادان خواهش کنم با سختگیری بیشتری کتابها را چاپ کند که ما در خرید کتاب به اشتباه نیوفتیم.با تشکر
#27 فريبا 1392-12-05 08:21
عرض سلام خدمت نویسنده محبوبم خانم کرباسی، من شما رو برنامه عصرانه با طعم کتاب خانم فرخی دیدم وقتی خانم فرخی شما و نویسنده های عزیز دیگه رو که اونجا حضور داشتن معرفی کرد کلی ذوق کردم که از نزدیک با شما آشنا میشم اما بعد از اتمام برنامه به قدری دور شما و خانومهای دیگه شلوغ شد و همه مشغول گرفتن عکس و صحبت با شما شدن که فرصتی برای جلو اومدن من نشد و نتونستم از این موقعیت طلایی استفاده کنم .خیلی دوست داشتم ازتون سوالهایی که حین خوندن کتابهاتون به ذهنم میرسید ازتون بپرسم مثلا این که خودتون هم آدم احساسی هستید که قلمتون این قدر پرکشش و بااحساسه؟متاسفانه مجالی برای آشنایی بیشتر با شما دست نداد اما همین که روی خوش و زیباتون رو دیدم خوشحال شدم .به امید دیدار مجدد
#26 نسرين.م 1392-12-04 13:19
با سلام
واقعا نمي دونم چرا داستانها تا اين حد تكراري شده كه خواننده مجبوره خيلي راحت از خير صفحات بگذره.
از چنين انتشاراتي بعيده
#25 مریم 1392-09-30 12:09
با خوندن این رمان بعد از مدتها که از دیدن فیلمهای هندی فاصله گرفته بودم به شدت به یاد صحنه های یهویی و افراط هیجان و گاهی ...بگذریم. زیبایی منحصر به فرد دلنیا هم منو به یاد یه فیلم کمدی خارجی انداخت که وقتی شخصیت دختر فیلم با زیبایی فوق العاده اش تو خیابون راه می رفت مردهای پشت سرش یکی یکی به حالت غش پشت سرش می افتادند. نثر و قلم نویسنده خیلی خیلی ضعیف بوده و از یه نویسنده رمان توقع بیشتری می رفت تا چنین موضوعی رو گرچه تکراری بود با نگارش قوی تری خلق کنه. در ضمن دلایل دلنیا هم برای پنهان کردن نسبت فامیلیش با فرهود اصلا قابل قبول نبود چون در شرایطی که داشت دیگه چیزی برای از دست دادن نداشت. خیلی خوشم نیومد و انتظارم از نشر شادان که به اعتبار این نشر چنین کتابی رو تهیه کردم بیش از این بود.
#24 سوما 1392-09-11 11:30
خانم کرباسی عزیز از مطالعۀ سهمی از دلتنگی واقعاُ لذت بردم، موضوع هر دو کتابتون بسیار جذاب بود منتظر کتاب بعدیتون هستم با آرزوی موفقیت روزافزون.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

Go to top