نمايشگاه كتاب فرانكفورت

این مورد را ارزیابی کنید
(7 رای‌ها)
حضور در نمايشگاه كتاب فرانكفورت: اكتبر 2008
راهى دراز تا فرانكفورت


1 ـ اجازه دهيد اين بار از انتها شروع كنم: وقتى از نمايشگاه كتاب فرانكفورت برگشتم دوستى سوال كرد كه چطور بود؟ و من پاسخ دادم: «از اين همه نظم و انظباط و برنامه‏ريزى و حتى رسيدن به اهدافِ از پيش تعيين شده واقعا حالِ بدى به من دست داد!».
در حقيقت براى ناشرينى كه از كشورهاى مختلف در اين نمايشگاه حضور داشتند به شدت متأسف شدم. آخر اين چه گونه كارى است كه هيچ هيجانى در فعاليت و كسب خود نداشته باشى. باور كنيد حتى يكى از اين اجنبى‏ها معناى اينكه درست يك روز قبل از شروع نمايشگاه كتاب اسم تو را «هاى لايت» ـ بخوانيد خط زدن و حذف ـ كنند را نمى‏فهمد. يعنى در واقع از هيجانات زندگى به دور هستند و نمى‏دانند كه مى‏شود اين اتفاق چند سال پشت سر هم رخ دهد و يك نفر هم نگويد به چه دليلى! همين‏طورى مى‏آيند و طبق روال و برنامه‏اى مشخص كه مو لاىِ درزش نمى‏رود شركت مى‏كنند و در طى چند روز، حتى مجبور به جمع كردن هيچ كتابى از روى پيشخوان نمى‏شوند. من نميدانم واقعا اينها چطور كار مى‏كنند!
مقوله ديگرى كه با شكل جديدى از آن برخورد كردم «صف» بود، صف از هر جنس و گونه‏اى. صفِ ورود، صفِ باجه اطلاعات، صف غذا و قهوه و دهها صف ديگر. اين يكى هم واقعا نوبر است. ما كه تا به حال صف را مجموعه‏اى از آدمهاى درهم و آزاد مى‏دانستيم كه در هيچ ستونى نمى‏گنجند و اگر بخواهيم به جمع آنها وارد شويم مى‏بايد بسته به توانايى، يا از سر و يا از وسط به جمع آن آدمهاى پراكنده بپيونديم. ضمن آنكه اول از همه سرى به جلوى صف مى‏زنيم تا ببينيم چه خبر است و آن جلوها چه مى‏گويند. بعد هم يك جورى خود را داخل مى‏كنيم. مثلاً اگر صفِ باجه اطلاعات باشد كه حتما بايد به جاى مسئول پشت باجه، ما جواب مراجعه كننده را بدهيم. البته درستى و غلطى آن خيلى اهميت ندارد!
اما اين دوستانِ آن ورِ آب تعريف ديگرى از صف دارند. اولاً كه صف را مجموعه‏اى از آدمهاى ايستاده در يك ستون مى‏دانند كه هر نفر فاصله خود را با جلويى رعايت مى‏كند. ثانيا براى ورود به آن از انتها به صف مى‏پيوندند و آنقدر صبر مى‏كنند تا نوبت‏شان برسد. اگر هم صفى مثل همان باجه اطلاعات باشد، نفر دوم فاصله بيشترى را رعايت مى‏كند تا نفر اول بتواند به راحتى صحبت‏اش را با مسئول مربوطه بكند. پس پُر بيراه نيست كه مى‏گويند آدمهاى سردى هستند، چون هيچكدام علاقه‏اى ندارند از كار ديگرى سر در بياورند و با هم گپى بزنند و دنبال اين باشند كه بدانند نفر اول چه خواسته‏اى دارد تا با او تشريك مساعى و فكرى كنند. واقعا كه عجبا!!

2 ـ اكنون به ابتدا برميگردم: براى كسى مانند من كه اولين تجربه‏اش از نمايشگاه كتاب فرانكفورت بود، جمع آورى اطلاعات اوليه مهم به نظر مى‏رسيد. پس شايد مرور كوتاه آن خالى از لطف ـ لااقل براى كسانى چون من ـ نباشد:
ارتباط فرانكفورت با چاپ و نشر از زمان گوتنبرگ برجسته مى‏شود كه پايه صنعت چاپ را در نزديكى اين شهر گذاشت. گروهى اولين سابقه نمايشگاه فرانكفورت را در قرن 16 مى‏دانند كه در آن ناشرين و اهل كتاب به شكل تهاترى و كتاب در قبال كتاب، آثار منتشره خود را معامله ميكردند.
نكته قابل تأمل آن است كه تا اواخر قرن شانزدهم، نمايشگاه فرانكفورت به عنوان مركز آزاد نشر، جلب كننده بسيارى از اهل قلم، ناشرين و علاقمندان به كتاب بود ولى در سال 1596 با دستور دربار و كليسا، كميسيونى به منظور مميزى كتابهاى منتشر و عرضه شده تعيين شد تا بر نمايشگاه كتاب فرانكفورت نظارت داشته باشد. از اين زمان به بعد و حتى تا اوايل قرن بيستم شرايط به گونه‏اى پيش رفت كه اهل قلم و ناشران بيشتر به حضور در نمايشگاه شهر لايپزيك در شمال آلمان متمايل شدند و از اعتبار فرانكفورت در عرصه نشر به شدت كاسته شد.
اما در دوران اخير و چند سال پس از جنگ دوم جهانى (1949) نمايشگاه توسط اتحاديه ناشرين ايالتِ هِسِن در كليساى پاول و بدون نظارت دولتى و حكومتى برگزار شد كه از سال بعد شكل بين‏المللى به خود گرفت. در همين زمان رسم خوشايندى نيز به مراسم اضافه شد به نام «جايزه غير دولتى صلح» كه تا امروز نيز هر ساله به نويسنده‏اى با فعاليت صلح دوستانه تعلق مى‏گيرد.
از سال 1980 نيز نمايشگاه فرانكفورت توجه يا تمركز خود را بر ادبيات يك كشور يا يك حوزه فرهنگى قرار داده كه نتايج بسيار خوبى براى آن كشور يا حوزه با عنوان «مهمان ويژه» در بر داشته است (به عنوان مثال شروع اين ماجرا با ادبيات آفريقاى سياه در 1980 بود). در سالهاى اخير هندوستان، ايالت كاتالونياى اسپانيا، تركيه و امسال كشور چين مهمانان ويژه و افتخارى اين نمايشگاه بوده‏اند.
فعاليت نمايشگاه فرانكفورت در 60 سال اخير با حدود 200 ناشر محلى آغاز شد كه با رشد هر ساله اكنون (سال 2009) به تعداد بيش از 7300 ناشر از 110 كشور رسيده است. اگر چه شرايط اقتصاد جهانى و بحران حاكم برآن حدود 3% از تعداد ناشرين سال جارى نسبت به سال قبل كاسته است ولى همچنان اين نمايشگاه را «بزرگترين بازار مكاره كتاب» مى‏نامند.
بسيارى از اهل فن عقيده دارند نمايشگاه كتاب فرانكفورت «بزرگترين محل داد و ستد حقوق نشر» در دنياست و در سطح بين‏المللى بيش از شصت درصد واگذارى حقوق و امتيازات ـ به ويژه از كشورى به كشور ديگر ـ در اين نمايشگاه صورت مى‏پذيرد. پس با در نظر گرفتن اين ارقام مى‏توان به اهميت حضور ناشرين در اين نمايشگاه پى برد.

3 ـ مهم‏ترين شاخصه نمايشگاه كتاب فرانكفورت «غيردولتى» بودن آن است. اين نمايشگاه با همت اتحاديه ناشرين برگزار ميشود و استقلال كامل در تمامى اركان آن دارد. اگر چه بالاترين مقامات دولتى در مراسم افتتاحيه آن حضور مى‏يابند ولى آنان نيز به عنوان مهمان، خوشامدگوى شركت كنندگان مى‏باشند (مراسم امسال با سخنرانى خانم آنجلا مركل به عنوان بالاترين مقام دولتى آلمان آغاز به كار كرد). اين غير دولتى بودن براى ما كه حتى  آخرين بندهاى اتصال اتحاديه ناشران و كتابفروشان خود را با نمايشگاه كتاب قطع كرده‏ايم قابل تامل است (فكر كردن به استقلال كاملِ اتحاديه چقدر بعيد و عجيب به نظر مى‏رسد).
شروع به كار قسمت ادارى و دبيرخانه نمايشگاه از نوامبر هر سال براى سال آينده است (يعنى يك ماه پس از پايان نمايشگاه قبلى در ماه اكتبر) ولى در بخش‏هايى مثل مهمان ويژه، از دو سه سال قبل تكليف و برنامه كلى مشخص است. به همين منظور، هم ميزبان و هم كشور ميهمان برنامه‏هاى خود را از قبل براى شركت گسترده و اثرگذار آماده مى‏كنند. به عنوان مثال كشور آرژانتين مهمان ويژه سال بعد است كه حتى در نمايشگاه امسال هم گوشه‏اى از برنامه‏هاى سال آتى خود را معرفى كرده بود.
امسال كه مهمان ويژه نمايشگاه كشور چين بود بنابر گفته مدير نمايشگاه حدود 420 عنوان كتاب چينى به زبان آلمانى ترجمه و منتشر شده است. علاوه بر آن قراردادهاى بسيارى نيز در حين نمايشگاه ميان كشور مهمان با ناشرين ديگر كشورها منعقد مى‏گردد. سال گذشته چنين وضعيتى براى كشور تركيه برقرار بود كه به اذعان مسئولان ترك تاثير شگرفى برجهانى شدن آثارشان داشته است. شايد باور كردنى نباشد ولى در سال جارى 145 ناشر ترك در نمايشگاه حضور داشتند كه براى ما حيرت‏انگيز (و شايد تاسف بار) است.
نكته قابل توجه ـ آن‏طور كه متوجه شدم ـ آن بود كه هر ساله نمايشگاه داراى برنامه‏ها و حركاتى اعتراضى و جدل‏هايى انتقادى از كشورهايى است كه مسئله آزادى فرهنگى در آنها دچار خدشه است. امسال نيز به دليل آنكه چين مهمان افتخارى نمايشگاه بود، حاميان استقلال تبت و معترضان به دولت مركزى چين و همچنين مسلمانان منطقه آيغور داراى برنامه‏هاى گوناگونى در حاشيه نمايشگاه بودند. حتى دولت آلمان چند ماه قبل وقتى نماينده كشور چين در اعتراض به سوالات خبرنگاران در رابطه با حقوق بشر جلسه خبرى را ترك كرد مجبور شد دعوت خود از چند نويسنده تبعيدى چينى را پس بگيرد ـ تا دولت چين را به ادامه حضور در نمايشگاه ترغيب كند! بالاخره چين است و يك قطب نوظهور اقتصادى و سياسى.
در نمايشگاه وقتى به برنامه‏هاى جانبى و همزمان با نمايشگاه ـ مانند ميزگردها، معرفى كتابها و نويسندگان، هنرمندان و غيره ـ دقت ميكردم متوجه شدم بيش از دو هزار برنامه تدارك ديده شده كه از اين ميان سهم كشور مهمان (چين) به حدود 400 برنامه مى‏رسيد (به عدد اصلى دقت بفرمائيد: يعنى روزى 400 برنامه!).
توجه كنيد كه كشور مهمان با تمام توان براى معرفى تاريخ و فرهنگ خود حضور داشت و حتى برنامه‏هايى مثل موسيقى، آداب و سنن و رقص محلى خود را در برنامه‏هاى خارج از محوطه نمايشگاه گنجانده بود. اين كشور با شعار «سنت و نوآورى» به نمايشگاه آمده و در سالن مخصوص به خود، نمايشگاهى از تاريخچه چاپ و نشر در كشور چين را به راه انداخته بود (از كاغذهاى اوليه گرفته تا حروف چوبى و سر بى در صنعت چاپ).
اما حضور كشور ما در نمايشگاه به شش هفت غرفه‏اى محدود مى‏شد كه اكثر آنها دولتى يا نيمه دولتى بودند. در قسمت دولتى‏ها غرفه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، مؤسسه نمايشگاه‏هاى ايران، موزه هنرهاى معاصر و غرفه كودكان ارشاد به چشم مى‏آمدند. البته در مورد مؤسسه نمايشگاه‏ها شنيدم به عادت نمايشگاه‏هاى داخلى، يكى دو روز پس از آغاز نمايشگاه همچنان مشغول آماده و برپا كردن غرفه بوده است.
در ميان ناشرين خصوصى‏نشر روشنگران (با پيشينه‏اى هميشگى) كه شامل انتشارات ققنوس (به عنوان همراه) نيز بود به علاوه نشر شباويز حضور داشتند. البته نشر شباويز نيز جزو معدود ناشرينى است كه خوشبختانه حرفى براى نمايشگاه‏هاى بين‏المللى و حتى فروش امتياز آثار خود به ديگر كشورها را دارد. اگر چه ناشرين ديگرى مانند علمى و فرهنگى بصورت نيمه دولتى حضور داشتند و نشر نظر كه هر چند من نتوانستم ببينم، ولى در مجموع فعاليت ايران به همين‏ها محدود مى‏شد.
البته با كمى تامل مى‏توان دلايلى را براى حضور ضعيف ايران در نمايشگاه فرانكفورت يافت. حضورى كه نسبت به كشورهاى هم رده ما تفاوتى محسوس دارد.
ـ استراتژى نشر در كشور ما هنوز هم برپايه حضور گسترده دولت و مراكز وابسته به آن است. بنابراين بخش خصوصى توان زيادى در مقابله و رقابت با امكانات دولتى را ندارد و آن مراكز دولتى هم با حمايت‏هاى بى‏دريغ، آخرين رمق و توان بخش خصوصى را مى‏گيرند. حتى برنامه مؤسسه نمايشگاه‏ها هم مبتنى بر حضور خويش به عنوان نماينده كشور است و خواسته يا ناخواسته بر عدم حضور ناشرين خصوصى صحه ميگذارد.
ــ عدم پذيرش و نپيوستن ايران به قانون كپى رايت جهانى، برعكس تصور بسيارى از ما نفعى براى جامعه نشر كشور ندارد و تنها باعث آن شده كه همچون جزيره‏اى تنها از تبادل فرهنگ مكتوب هم محروم بمانيم.
ــ آثار منتشره در داخل كشور هنوز مرز بومى و ميهنى شدن را به خوبى نپيموده‏اند تا به تعريفِ اثر ايرانى مبدل شوند، بنابراين كمتر آثارى داريم كه بتوانند در عرصه جهانى هم متبلور شوند (مى‏گويم كمتر چون مطمئنا براى جهانى شدن نيازمند تحولات درونى در كتابخوانى خويش و صنعت نشر هستيم ولى هم اكنون نيز به يقين چنين آثارى وجود دارند).
ــ نداشتن همراهى و حمايت تا رسيدن ناشرين به سود دهى در معادلات و معاملات بين‏المللى.
ــ عدم توانِ ارائه كتابهايى كه بدون كپى رايت در ايران ترجمه و منتشر شده‏اند.

4 ـ يكى از برنامه‏هاى مهم در نمايشگاه برنامه «صندلى آبى» بود كه هر ساعت با نويسنده يا هنرمندى مصاحبه داشت. در فهرست برنامه‏هاى روز اول چشمم به نام آقاى محمود دولت آبادى افتاد كه براى كتاب چاپ شده‏اش به زبان آلمانى مصاحبه داشت. در همان صبح روز اول ميزگردى با حضور دولت آبادى و امير حسين چهل تن در رابطه با تأثير رسانه‏هاى داخلى و خارجى در مورد ايران و نيز نقش فراتر نويسندگان در جامعه ايران برگزار شد.

5 ـ شايد بارزترين نكته نمايشگاه كه ما تقريبا هيچ نمونه مشابه يا حتى تصوير ناقصى از آن نداريم «بنگاه‏هاى ادبى» يا مراكز كشف استعدادهاست. اين مراكز كه سالنى مستقل را به خود اختصاص داده بودند فعاليتى مانند دفاتر وكالت و بنگاه‏هاى واسطه در كار نشر را برعهده دارند كه ميانجى قراردادها ميان ناشر و مؤلف، يا ناشر با ناشر هستند و در فعاليتى حرفه‏اى‏تر، براى هر نويسنده‏اى ـ ولو تازه كار ـ ناشرى مرتبط مى‏يابند.
قسمت جالب توجه ديگر كتابهاى الكترونيك و سخت افزارهاى ارائه شده بود. شركت سونى با Sony Reader و كتابفروشى اينترنتى آمازون هم با Kindle و كتابفروشى بارنز اَند نوبل با دستگاه  Nookشركت كنندگان را به سمت خود مى‏كشاندند. اين دستگاه‏ها در واقع نمايشگرهايى است در قطع و اندازه مناسب و قابل حمل كه مى‏تواند صدها كتاب را در خود نگهداشته و هر زمان به اراده خواننده ارائه كنند.
البته هنوز هم به عقيده بسيارى از اهل كتاب سالهايى نسبتا زياد تا رسيدن به فراگيرى كتاب الكترونيك داريم ولى تجارت الكترونيكِ كتاب مقوله جا افتاده‏ترى است. هنوز هم بسيارى عقيده دارند كه كتاب خواندن بايد بوىِ كاغذ بدهد و بتوان برگ‏هاى آن را لمس كرد.
در سالن توزيع كنندگان و فروشندگان اينترنتى، آمار جالبى به نظرم رسيد كه در سال 2008 نسبت خريد اينترنتى كتاب (در دنياى غرب) به حدود چهل درصد از كل خريد كتاب رسيده است. اين عدد در مورد توزيع كنندگان (حلقه ميان ناشر و كتابفروش) به شصت درصد دست يافته و مى‏رود كه سيستم‏هاى سنتى را در خود ذوب كند. شايد به همين دليل است كه بسيارى از توزيع كنندگان قديمى به عنوان زيرمجموعه توزيع كنندگان بزرگ قرار گرفته و فعاليت مى‏كنند.
در اين ميان توجه به اين نكته كه دنياى مدرن امروز به سمت كتابفروشى‏هاى زنجيره‏اى نيز حركت مى‏كند حائز اهميت است. در واقع بسيارى از كتابفروشان ترجيح ميدهند كه در زير مجموعه يك نام بزرگ قرار بگيرند تا حتى ميزان موجودى و سفارش آنها، حتى ترتيب چيدن كتاب در قفسه‏ها توسط سيستم مركزى كنترل شود.

6 ـ از ديگر بخش‏هاى نسبتا جديد به كتابهاى گويا يا صوتى (Audio Books) مى‏توان اشاره كرد كه قسمتى مستقل را تشكيل داده بود. ظاهرا در سال جارى بسيارى از ناشرين و حتى توزيع كنندگان اقدام به راه اندازى زير مجموعه‏اى مستقل براى كتابهاى شنيدارى (به ويژه در شاخه Fiction) كرده بودند. اين سالن با اينكه فضاى بزرگى را در برنگرفته بود ولى مى‏شد به آينده درخشان و سرمايه‏گذارى جدى روى آن پى‏برد. در اين بخش حداقل روزى 5 نشست و سمينار در مورد كتابهاى صوتى برگزار مى‏شد كه بد نيست عنوان يكى از آنها كه نظر من را جلب كرد ذكر كنم: «كتاب صوتى، بازيابى روح قصه گوى شرقى».

7 ـ به هر حال روزهاى نمايشگاه سريع‏تر از آنچه مى‏پنداشتم گذشتند. در روز آخر هم بسيارى از مردم را ديدم كه با ساك‏هاى بزرگ به نمايشگاه آمده بودند و بعدا فهميدم بسيارى از ناشرين كتابهاى خود را به كشورشان باز نمى‏گردانند و بنابراين مراجعين مى‏توانند پس از رفتن صاحبان غرفه‏ها، كتابها را براى خود بردارند (برخى هم با چرخ دستى آمده و كتابهاى خاصى را نشان كرده بودند!).
به هر صورت در آخرين روز و هنگام بازگشت براى من هم سوالاتى باقى ماند كه شايد پاسخ به آنها كار اهلِ فن و متخصصان باشد:
به راستى دليل و ريشه عدم توانايى ناشرين ايرانى براى حضور در چنين نمايشگاهى چيست؟ و چگونه مى‏توان به هدف بزرگترى مانند مقرون به صرفه بودنِ حضور ناشر ايرانى رسيد؟ آيا مى‏توان به مقوله تجارت كتاب يا فروشِ انديشه در بازار جهانى انديشيد؟
آيا صرفا بخش دولتى در اين ماجرا تأثيرگذار بوده يا ما ناشرينِ بخش خصوصى هم قصورى داشته‏ايم (ماجراى مرغ و تخم‏مرغ!).
روند رشد كشورى چون تركيه (با وجوه مشترك فراوان با ما، از جمله جغرافيايى، فرهنگى و دينى) در پيوستن به بازار جهانى كتاب و معرفى آثار خود به ديگر كشورها چيست؟ واقعا اين كشور در روند جهانى شدن بازار نشر چه چيزهايى از دست داده و چه چيزهايى به دست آورده است؟
آيا ما از آنچه هستيم راضى و خرسنديم يا احساس مى‏كنيم كه نسبت به ديگران عقب مانده‏ايم. گاهى من حس مى‏كنم شايد جايگاه خود را بد و نامناسب نمى‏دانيم و از آن راضى هستيم، در غير اين صورت، فاصله ما تا رسيدن به دنياى امروز چقدر است؟
به هر حال مطرح كردن سوال با اينكه آسان نيست ولى از يافتن پاسخ سهل‏تر است. شايد با گفتن‏ها و نوشتن‏هاى تمامى دوستان، و شنيدنِ دست‏اندركاران بتوانيم موقع برگشت از چنين سفرهايى احساس بهترى داشته باشيم. شايد هم روزى نه چندان دور نام كشورمان را به عنوان مهمان ويژه ببينيم تا لازم نباشد فقط به عنوان تماشاگر در اين نمايشگاه قدم بزنيم.

بهمن رحيمى
مدير مسئول انتشارات شادان
آبان 1388

خواندن 4352 دفعه

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید