ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار
دوشنبه, 30 فروردين 1395 00:28

فاطمه اقبال بهبهانی: همه سلیقه‌ها را در نظر می‌گیرم

همزمان با چاپ نخستین اثر سرکار خانم فاطمه اقبال بهبهانی، گفت‌وگویی خواندنی با ایشان ترتیب داده‌ایم تا شما را با این نویسنده آشنا کنیم. این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید...

1) قبل از هر چیز، به هر اندازه‌ای که می‌خواهید و لازم می‌دانید از خودتان، خانواده، تحصیلات و کارتان برای شادانی‌ها بگوئید.
فاطمه اقبال بهبهانی 34 سال سن دارم دیپلم مدیریت خانواده، خیلی زودتر از اون چیزی که فکر کنم عاشق نوشتن شدم و تمام طول شب‌های زندگیم رو با اینکار سر کردم. یک پسر 7 ساله دارم که بزرگترین هدفش از یادگیری درس‌هاش خوندن کتاب‌های مادرشه و تو خانواده 6 نفری بزرگ شدم وتک دختر هستم و عاشق پدر و مادر.

2) به نظر شما نویسندگی (به ویژه رُمان نویسی) یک امر ذاتی (و استعدادی) است و یا با گذراندن دوره‌های خاص می‌توان نویسنده شد یا از آن‌ها استفاده برد؟ در مورد خود شما چطور بوده است؟
نظر محکمی در این رابطه ندارم ولی خودم کاملا ذاتی به این کار ادامه دادم و یادم نمیاد روزی از این کار خسته شده باشم؛ دوره‌های خاص نویسندگی هم بی‌تاثیر نیست ولی بنظر من باید هردو مورد کنار هم باشه.

3) سوژه‌ها برای نوشتن یک داستان را چگونه به دست می‌آورید و چگونه پرورشش می‌دهید؟
خیلی موقعه‌ها یه اتفاق و یا یه خاطره که خیلی ساده است می‌شه سوژه داستان یا اینکه دیدن خیلی اتفاقات پیش پا افتاده تو جامعه ولی خیلی کم پیش اومده از خاطره دیگران استفاده کنم و بهشون پر و بال بدم بیشتر سعی کردم از یه نقطه شروع کنم و اون نقطه رو به جایی برسونم که قله بشه.

4) از داستان کتاب آخرتان بگویید، چطور شد که این کتاب را نوشتید؟ آیا زندگی شخص خاصی مَد نظرتان بود؟ (در مورد سوژه و موضوعش نیز کمی بیشتر توضیح دهید).
دقیقا یه روز تو جمع خانوادگی خانم برادرم داشت یه خاطره تعریف می‌کرد از یکی از کلاس‌های روانشناسی دانشگاه...که روزی سر کلاس مشاوره یکی از دانشجویان بلند می‌شه و بی‌مقدمه از روابط اشتباه خیلی از دخترها و خیانت مردهایی که همسر و فرزند دارن می‌گه که ناگهان دانشجوی دومی بلند میشه و خیلی راحت جواب اون شخص میده که چرا راهت رو دور میکنی راحت بگو من و شوهرت... و این همون جرقه مهم شروع این رمان شد.
اینکار جوری ادامه پیدا کرد که شد جزیی از من حتی زمانی که خسته بودم، هم نمی‌تونستم ادامه ندم، عاشق تک‌تک اعضای رمانم بودم مخصوصا کتی انگار وقتی نوبت اون می‌رسید خستگی از تنم می‌رفت بارها و بارها بخاطر طناز گریه کردم طناز خود من شده بود، این کار جزیی از زندگیم شد اونقدر که پسرم خیلی کوچیک بود و من تا صبح عاشقانه کار می‌کردم وقتی به خودم می‌اومدم که باید یه مادر یه زن خوب و وظیفه شناس می‌بودم.

5) فکر می‌کنید مخاطب کتاب شما در چه گروه و رده‌ای قرار می‌گیرد (چه از نظر تحصیلی و اجتماعی، و یا حتی رده‌های مختلف سنی)؟ به ویژه در مورد کتاب حاضر.
به‌نظرم کل رمان‌های من رو همه گروه‌ها بجز کودکان می‌تونن بخونن. چون تا جایی که شده سلیقه‌ها رو در نظر گرفتم ولی بازهم باید دیگران در این مورد نظر بدن فقط از نظر من مخصوص همه اقشاره.

6) چه کسانی ابتدا کتاب‌تان را می‌خوانند و آیا نظر هم می‌دهند؟ این موضوع برای شما به عنوان یک نویسنده، چقدر مهم است و روی نظرات آنها تا چه حد حساب می‌کنید؟
این سوال خیلی کلیه چون من اولین کارمو یواشکی نوشتم و پنهانی چاپ کردم مخالفت خانواده هم فقط بخاطر سنگینی دروس بود والا هیچ مخالفتی با نوشتنم نداشتن من اولین رمانم رو 15 سالگی نوشتم و تنها کسی که ترغیبم کرد به این کار برادر دومم بود ولی بعد از اون مادر و پدرم و بقیه نزدیکان کتاب را می‌خوندن و نقد می‌کردن؛ برای من خیلی مهم بود و هست و همیشه به این نکات توجه می‌کنم و کردم.

7) برخی معتقدند هر کس در زندگی می‌تواند یک رمان بر اساس زندگی خود و اتفاقات پیرامونش بنویسد. آیا اصلا این موضوع درست هست و آیا برای شما هم اینگونه بوده است؟
بله من کاملا قبول دارم مطمئنا منم یک روز اینکارو بکنم و شاید در طول این سال‌ها گوشه‌هایی از رمانم حتی در حد یک یا دو خط از زندگی خودم بوده.

8) عکس العمل اطرافیان در مورد آثار شما چیست؟ آیا فقط تعریف می‌کنند ـ حتی اگر نخوانده باشند ـ و یا واقعا نظرات مثبت و منفی خود را می‌گویند؟
این سوال منو یاد خیلی چیزها انداخت. محال بود کسی کتاب‌های منو نخونه و بعدش از لحظه لحظه‌های درام و عاشقانه‌اش حرف نزنه و یا آرزو نکنه یکی مثل شخصیت داستان من کنارش نباشه... اینها همه تعریف بود ولی کنار اون انتقاد هم بود که خیلی کمکم می‌کرد.

9) عکس العمل‌ها به کتاب شما در فضای مجازی چطور بوده؟ آیا شما اهلِ دنبال کردن موضوعات در سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی هستید؟ (برای آثار منتشر شده)
خودم زیاد پیگیر نبودم ولی از اطرافیان خیلی می‌شنیدم که دیدن؛ راستش زیاد اطلاعات در این مورد ندارم.

10) آیا کارهای پاورقی مجازی را در شبکه‌های اجتماعی دیده اید؟ نظری در مورد آنها دارید؟
بله کارهای زیادی دیدم و خیلی لذت بردم و حتی چند بار به هوس افتادم که اینکارو انجام بدم؛ بنظرم اینکار خیلی جالب آموزنده آمد. یادم میاد که با علاقه هرشب یه پاورقی جذاب عاشقانه رو دنبال میکردم که کلی تو روحیه‌ام تاثیر هم گذاشت.

11) کمی هم از علائق‌تان به آثار دیگر و نویسندگان قدیم و جدید بگویید... با کتابهای منتشر شده تازه چقدر ارتباط دارید و کار چه کسانی را می‌پسندید؟
علائق من اول از خانم رحیمی شروع شد که خدا رحمتشون کنه شروع شد عاشق کتابهای ایشون و خانم ثامنی بودم. بعد از اون با کتابهای خانم قدیری و شهره وکیلی و تکین حمزه‌لو آشنا شدم.
در کل همه نویسنده‌ها رو دوست دارم ولی در مورد نویسنده‌های جدید راستش یکی ـ دو بار از کتابها رو مطالعه کردم. به‌نظرم نوع نگاه و حتی زندگی هر دو نسل خیلی متفاوت دور از هم است زندگی‌ها و عشق‌ها و حتی نوع دوست داشتن‌ها در رمان‌ها رنگ و بوی دیگه‌ای داره ولی هرکدوم یک نوع جذابیت خاص خودش به همراه داره. ولی خب راستش من نسل خودم رو بیشتر می‌پسندم چون ما عشق هیجان و حرمت و خطر همزمان داشتیم و تجربه کردیم و به تصویر کشیدیم.

12) دوست داشتید نویسنده کدام کتاب بودید (ایرانی یا خارجی... قدیمی یا جدید)؟
این سوال یکم سخته شاید خیلی کتابها بودن که این آرزو رو تو من بارور کردن مخصوصا کتاب دختر فقیر 13 ساله بودم که خوندم دلم میخواست جای نویسنده بودم چون اون کتاب خیلی روی من تاثیر گذاشت و همینطور یکی از کتابهای خانم بهیه پیغمبری (با باد میخوانم) و کتاب گستره محبت کتابهایی بود که من و تحت تاثیر قرار داد ولی کتاب پر و پیمان و کفشهای غمگین عشق تا مدتها منو درگیر احساسات کرده بود.

13) آیا برای یک نویسنده، خواندن رُمان (از آثار روز و جدید) را لازم می‌دانید؟ در مورد کتابهای قدیمی تر و کلاسیک چطور؟
برای نویسنده نخواندن کتاب مثل این میمونه که رگ‌های حیاتی اونو قطع کنن چون توانایی نوشتن و ساختن دنیای دیگه و شخصیت‌ها همه به اون بستگی داره هر کتاب در هر زمان؛ مثل این می‌مونه که یه انسان توی یه عصر بزارن و بگن حرکت نکن در هر زمان باید کتاب مربوط به اون زمان خوند و کتابهای نویسندگان قدیمی رو هم استفاده کرد. در کل کلاسیک و قدیمی هردو رو باید مطالعه کرد.

14) راستی این روزها (و در کل) خودتان چه می‌خوانید؟
منم این روزها در کنار کار جدیدم بیشتر از پاورقی مجازی و تعدادی رمان جدید از نویسندگان که دوست دارم رو مطالعه میکنم. ولی چون کارم نیمه است بیشتر وقتم صرف نوشتن می‌شه.

15) آیا اتفاق افتاده که با خواندن یک رُمانِ موفق، در خلوت خودتان بگویید که کتاب من خیلی از این اثر بهتر است یا از موفقیت کتابی تعجب کنید؟
بله خوب پیش اومده، ولی اون اثر رو هم خیلی قوی عالی دیدم.

16) در اوضاع و شرایط امروز، به نظر شما چه عواملی در موفقیت یک کتاب موثر است؟ نقش و تاثیر ناشر در این میان چقدر است؟
در مورد اوضاع شرایط امروز می‌تونم بگم بنا به تجربه خود من که از 17 سالگی اولین کتابم چاپ شد تا الان یک ناشر خوب باعث موفقیت یه اثر می‌شه، چون هرچقدر هم کار خوب باشه ناشر اونو با مخاطب آشنا می‌کنه.

17) آیا مایل هستید در مورد ناشر اثرتان و نحوه کار و رضایتان اظهار نظر کنید؟
بله. می‌تونم الان و به جرات بگم کاش از روز اول شروع کارم با انتشارات شادان آشنا می‌شدم ولی خدارو شکر می‌کنم که بعد از سالها این آرزو رو به ثمر رسوندم و به جایی که دوست داشتم رسیدم از همینجا از ناشر و همکاران انتشارات شادان تشکر می‌کنم.

18) به نظر شما نوشتنِ یک رمان تا چه اندازه نیاز به تحقیق یا مطالعه دارد؟
خیلی زیاد. بیشتر از همه به دقت و مطالعه در هر زمینه‌ای نیاز داره؛ وقتی یه رمان نوشته می‌شه شما خالق شخصیت‌ها می‌شید حالا اون شخصیت از کارگر یه خونه تا پزشک فوق تخصص پیش میره پس باید تحقیق مطالعه داشته باشیم.

19) پس از انتشار اولین کتاب‌تان چه حس و حالِ خاصی داشتید؟ کمی خودمانی‌تر و صادقانه و غیر کلیشه‌ای پاسخ دهید؟
حس یه راه طولانی و سخت داشتم مثل یه مادر که تازه بارور شده اولین آرزوی اون بارور شدن بوده؛ وقتی تمام آرزویم چاپ کتاب اولم بود فقط به چاپ شدنش فکر کردم ولی وقتی چاپ شد تازه متوجه شدم اول راه هستم و هنوز زمان زیادی دارم تا به جایی که دلم می‌خواد برسم برای همین هم بود که در طول این 17 سال خیلی چیزا رو متحمل شدم و ادامه دادم.

20) اگر جوانی علاقمند از شما برای نویسنده شدن کمک و راهنمایی بخواهد، برای او چه حرفِ غیر تکراری‌ای دارید تا کمکش کند؟
خیلی پیش آمده. فقط یه چیز گفتم خواندن خواندن خواندن آنقدر خواندن تا وقتی خودکارش رو دست بگیره مثل یه زندگی بتونه پیش ببره و راحت بنویسه مثل یه روز یه ماه یا یه سال مهم قدرت نوشتنه به پشت گرمی مطالعه زیاد.

21) از رقابت با دیگر نویسندگان امروز چه احساسی دارید؟ آیا اصلا حس رقابتی در میان نویسندگان رُمان وجود دارد؟ این احساس در میان نویسندگان شادان هست؟
من هیچوقت به این موضوع فکر نکردم و حس نکردم چون باعشق همه رمانها رو خوندم و با دقت به اونها نگاه کردم و مخصوصا برای کار هر کدوم از نویسنده‌ها ارزش زیادی قائلم چون بسختی به ثمر رسیده.

22) بسیاری از رمان خوان‌ها عقیده دارند که نویسنده بودن در مجموعه شادان یعنی یک سبک و سیاقِ خاص، و شادانی‌ها نسبت به آثار منتشره در زمینه رمان متفاوت هستند... نظر شما چیست؟ آیا این حرف صحیح هست؟
خوب راستش من تازه وارد این مجموعه شدم ولی می‌تونم بگم تا همین الان تفاوت این انتشارات را با بقیه احساس کردم و همین پشتکار و پیگیری و ظرافتهای شادان و نویسنده‌های این انتشارات را متمایز کرده؛ می‌شه گفت متفاوتن.

23) آیا فکر می‌کنید این تعریف برای مخاطبین شادان هم برقرار است؟... یعنی آنها نیز خاص و متفاوت هستند؟
بله. متقابلا متفاوتن چون به آثار خاص عادت کردن و نمی‌تونن به راحتی از این قضیه بگذرن.

24) در نوشتن رمان به سوژه بیشتر اهمیت می‌دهید یا زبان و نوع نوشتار؟ هر کدام چقدر اهمیت دارد؟
من عاشق سوژه داستان‌هام هستم و تا جایی که بشه دوست دارم ساده و روان بنویسم وقتی سوژه قوی باشه قلم هم توانا میشه می‌تونم بگم هرکدوم کنار هم.

25) تعریف شما از رمان عامه پسند چیست؟... آیا آثار خود را با مخاطب عام می‌دانید؟
رمانی که به روز حرکت کنه و تو دل مردم خلق بشه چیزی که تو زندگی هر آدمی پیش میاد افسانه نیست تلخ هست ولی واقعیت داره و پیش میره. بله احساس می‌کنم تا جایی که شده اینکارو انجام داده باشم.

26) صحبت دیگر... یا حرفِ آخر برای هر کس که صلاح می‌دانید.
می‌تونم بگم خیلی خوشحالم وارد مجموعه شادان شدم و امیدوارم بتونم کارهای قوی و زیبایی رو به این خانواده مهربان ارائه بدم و از تمام کسایی که تو این راه کمکم کردن ممنونم از تمام کسایی که من رو به عقب برگردوندند هم تشکر میکنم چون وقفه آنها منو بیشتر قوی کرد تا بهتر و عمیق‌تر ببینم و اتنخاب کنم. همیشه به این معتقدم که آدمهای خوب یک درس به آدم می‌دهند و آدمهایی که زمینت می‌زنند هزار درس. بازهم از انتشارات دوست داشتی و پرمخاطب شادان تشکر میکنم امیدوارم همیشه پایدار و راهگشا باشند.

خواندن 856 دفعه

دیدگاه‌ها  

#8 مرجان بانو 1395-10-05 14:48
سلام عزیزم
آخرین کتابتونو خوندم
به همون مثال همیشگی رسیدیم که توبه گرگ مرگه و باید روی تصمیم‌های زندگی محکم ایستاد و از وقتی که برای کتاب گذاشتم بسیار خوشحالم چون نتیجه مطلوبم رو گرفتم
موفق و پایدار باشی
#7 مولود صادقی 1395-03-30 23:59
سلام
من چند تا از کتاباتونو خوندم،حتی نسخه ی اصلی و چاپ نشده ی یکی از کتاباتونو هم خوندم،
فوق العاده بودی و هستی،
قلمت قد کشیده و تا آسمان رفته،اندازه ی قلمت اندازه ی ذهن خلاقته...
فاطمه جان امیدوارم موفق باشی
#6 مهران 1395-03-29 00:08
نویسه های شما رو دوست دارم،پر از احساسه،پر از واقعیت،تبریک میگم امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشید.
#5 رضایی 1395-03-28 22:48
بسیار از اینکه هنرمندی مانند سرکار خانم اقبال در جمع ما هستند خرسندم
کتاب های ایشان را بسیار دوست دارم و بی صبرانه منتظر کار های بعدی ایشان هستم
#4 مم 1395-03-28 02:36
ایشالا همیشه با قدرت به کارتون ادامه بدین
امیدوارم هیچ چیز مانع اوج گرفتن شما نشه
و اینکه آرزو میکنم هیچ وقت شکستن رو تجربه نکنید
چون شکستن با شکست تفاوت زیادی داره
شکست ادامه ی راه پیروزیه و شکستن تلخ ترین حادثه
امیدوارم که مسیرتون رو تا رسیدن به اوج بی وقفه ادامه بدین
و برای شما همیشه پیروزی رو آرزو دارم..
#3 زهره 1395-03-27 22:29
Azizam movafagh bashi man asheghe ketabaye shoma hastam ??
#2 سیا 1395-03-24 18:19
امیدوارم پله های ترقی را سریع و محکم بالا بری
#1 Peyman 1395-03-21 01:59
سلام
واقعا جای خوشحالی داره که دختری تو سن کمی که داره بتونه یه اثر به عنوان رمان خلق کنه مطمئنا نوشتن تو ذات ادماس، و شما با اون سن کم نشون دادین که یک نویسنده متفاوت نسبت به سایر نویسنده هاست.
متن نوشته هات صمیمی، آروم دلچسب
واقعا به دل هر خواننده ای میشینه.
ارزوم اینه که آثاری که خلق میکنی همیشه جزء بهترین کتاب ها باشه
آرزوی موفقیت خوش بختی، آرامش دارم برات
محکم برو جلوو❤️❤️❤️❤️

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

Go to top