ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار
یکشنبه, 14 آذر 1395 22:31

سلما عطاران: دوست دارم هر روز بهتر از روز قبل بنویسم

رمان «یگانه دخترم» به قلم سرکار خانم «سلما عطاران» عنوان تازه‌ترین کتابی است که توسط انتشارات شادان به علاقمندان عرضه می‌شود. به همین بهانه و برای آشنایی بیشتر شما با نویسنده این اثر، گفت‌وگویی با ایشان ترتیب داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

قبل از هر چیز، به هر اندازه‌ای که می‌خواهید و لازم می‌دانید از خودتان، خانواده، تحصیلات و کارتان برای شادانی‌ها بگوئید.
سلما عطارن هستم. حرفه اصلی من مهندسی کامپیوتر هست. فارغ التحصیل کارشناسی ارشد مهندسی کامپیوتر از انگلستان هستم و درحال حاضر همراه با همسر و دختر سه ساله‌ام ساکن و شاغل در کانادا هستم. به طور کل عاشق هنر هستم. نقاشی، موسیقی، آواز و هر چیزی که درش خلق کردن معنی داشته باشه را سعی دارم تجربه بکنم. مثل خلق کردن یک اثر نقاشی و یا خلق شخصیت‌های داستان‌هایم. احساس می‌کنم با هنرمند بودن و تجربه خلق کردن، تا حدی می‌شه احساس خالق هستی رو فهمید و به عشقی که به تک تک مخلوقاتش داره پی برد و از اینکه هنرمند باشم لذت می‌برم.

به نظر شما نویسندگی (به ویژه رُمان نویسی) یک امر ذاتی (و استعدادی) است و یا با گذراندن دوره‌های خاص می‌توان نویسنده شد یا از آن‌ها استفاده برد؟ در مورد خود شما چطور بوده است؟
از نظر من نویسندگی دارای دو بخش خیلی مهم هست. بخش اول نحوه نگارش و ادبیاتی است که نویسنده به کار می‌بره و بخش دوم هم داستان سرایی یک نویسنده است. به طور قطع با مطالعه زیاد و گذراندن کلاس‌های نویسندگی تا حد بسیاری می‌شه در بخش اول پیشرفت کرد. اما بخش داستان سرایی کاملا فطری است. به نظر من خواننده‌های رمان، آثار یک نویسنده را بر اساس همین دو خصیصه مهم در نویسنده ناخودآگاه و گاه خودآگاه انتخاب می‌کنند. یعنی هم از نحوه نگارش نویسنده خوششان می‌آید و هم از نحوه داستان سرایی‌اش و رمان‌های خیلی قوی و پر فروش معمولا بخش داستان سرایی قوی‌تری دارند. در مورد من، ایمان دارم که بخش داستان سرایی خوبی دارم، اما همچنان بر روی نحوه نگارشم کار می‌کنم و اگر کلاسی هم در این زمینه پیدا کنم حتما شرکت خواهم کرد. اما تا به امروز تمام نوشتن من بر می‌گرده به دوره‌های غیر جدی‌ای که متاسفانه در دوران مدرسه بهش بها داده نمی‌شد، یعنی کلاس انشاء. همیشه نوشته‌های من مورد تقدیر معلم قرار می‌گرفت ولی متاسفانه با ادامه تحصیل در رشته‌ای غیر از ادبیات، فرصت لازم برای گذراندن دوره‌ای نداشتم و با اکتفا به استعداد فطری‌ام رمان می‌نویسم.

سوژه‌ها برای نوشتن یک داستان را چگونه به دست می‌آورید و چگونه پرورشش می‌دهید؟
سوژه‌های من آدم‌های امروز و دیروز اجتماع هستند. علاقه دارم سوژه‌هایم برای همه قابل درک و فهم باشند ولی به سبکی خاص به آنها بال و پر می‌دهم. برای من خلق یک داستان سرگرم کننده به تنهایی، وقت تلف کردن است. نه تنها وقت خودم را صرف این گونه داستان‌ها نمی‌کنم که وقت و انرژی و هزینه خواننده‌ام را برایش تلف نمی‌کنم. دوست دارم هر کسی بعد از تمام شدن رمان ساعت‌ها و شاید روزها به داستان و شخصیت‌هایش فکر کند. به نکاتی آموزنده در کتاب فکر کند. دوست دارم برای انسان‌های زیادی راه گشا و منجی باشم. با رمان‌های قبلی‌ام موفق بوده‌ام. امیدوارم رمان جدیدم بیشتر بتواند در عمق روح و فکر خواننده‌های عزیزم نفوذ کند.

از داستان کتاب آخرتان بگویید، چطور شد که این کتاب را نوشتید؟ آیا زندگی شخص خاصی مَد نظرتان بود؟ (در مورد سوژه و موضوعش نیز کمی بیشتر توضیح دهید).
کتاب «یگانه دخترم» زندگی فرد خاصی نیست. اما نکاتی که در کتاب بیان شده دغدغه خیلی از خانواده‌ها، جوان‌ها، پدر‌ها و مادر‌هاست. بدون شک بعد از اینکه یک مادر کتاب من رو بخونه به دختر نوجوانش اصرار می‌کنه که کتاب رو بخونه. کتاب در عین هیجان انگیز بودن، معما گونه است.
 
فکر می‌کنید مخاطب کتاب شما در چه گروه و رده‌ای قرار می‌گیرد (چه از نظر تحصیلی و اجتماعی، و یا حتی رده‌های مختلف سنی)؟ به ویژه در مورد کتاب حاضر.
کتاب نکات آموزنده برای همه سنین دارد. به طور مثال نوجوانان حتما باید این کتاب را بخوانند، حتی اگر در زندگیشان هیچ رمانی نخوانده باشند، اما این رمان را حتما باید بخوانند و این نظر صادقانه من است. حتی پدر‌ها و مادرها، توصیه دارم همه و همه بخوانند.

چه کسانی ابتدا کتاب‌تان را می‌خوانند و آیا نظر هم می‌دهند؟ این موضوع برای شما به عنوان یک نویسنده، چقدر مهم است و روی نظرات آنها تا چه حد حساب می‌کنید؟
همسرم همیشه اولین کسی است که می‌خواند و اگر من امروز نویسنده شده‌ام، تشویق‌های او و تلاشش برای القای باور توانایی‌هایم، مهمترین دلیل است. به غیر از همسرم، گروه امینی از خواننده‌های اینترنتی‌ام، رمان‌هایم را می‌خوانند و نظر‌هایشان همیشه برایم موثر بوده و هست.
 
برخی معتقدند هر کس در زندگی می‌تواند یک رمان بر اساس زندگی خود و اتفاقات پیرامونش بنویسد. آیا اصلا این موضوع درست هست و آیا برای شما هم اینگونه بوده است؟
من قبول دارم که هر شخصی می‌تواند زندگی خودش را بهتر از هر نویسنده‌ای به رشته تحریر دربیاورد. چون لحظه به لحظه‌اش راتجربه کرده است، اما مخالف این هستم که هر زندگی‌ای ارزش نوشته شدن را داشته باشد. درست است که هر کسی در زندگی فراز و نشیب‌هایی داشته است. درست است که هر شخصی اشتباه کرده است و از اشتباهاتش درس گرفته است، اما تنها در صورتی رمان یک رمان خارق العاده‌ای می‌شود که تا حدی از زندگی معمولی و آدم‌های معمولی با زندگی‌های آرام و کم دغدغه فاصله داشته باشد. خیلی از رمان‌هایی که این روزها نوشته می‌شوند و کم طرفدار هستند برای این است که هیجان کافی و چیز غیرقابل پیشبینی‌ای در آنها نیست. اینگونه رمان‌ها را از همان ابتدا می‌شود پیش بینی کرد. برای همین من سعی می‌کنم که نکته‌های غیر معمول زندگی‌های مختلف را که در گوشه و کنار می‌بینم، گرد هم بیارم و از آنها سوژه استثنایی درست کنم.

عکس العمل اطرافیان در مورد آثار شما چیست؟ آیا فقط تعریف می‌کنند - حتی اگر نخوانده باشند - و یا واقعا نظرات مثبت و منفی خود را می‌گویند؟
متاسفانه دوستان زیادی دارم که به شدت اهل تکنولوژی‌اند و اصلا اهل خوندن رمان نیستند و رمان‌های من را نخوانده‌اند. آن عده کمی هم که خوانده اند فقط رمان‌هایم را با هم مقایسه کرده‌اند، که مثلا اولی سوژه بهتری داشت و دومی نثر بهتری داشت، اما همیشه از خواندن کتاب‌هایم لذت برده‌اند.

عکس العمل‌ها به کتاب شما در فضای مجازی چطور بوده؟ آیا شما اهلِ دنبال کردن موضوعات در سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی هستید؟ (برای آثار منتشر شده)
جالب اینجاست که بدانید همین فضای مجازی من را به اینجا رسانده است. من در ابتدا فقط نقد می‌کردم و داستان‌هایی که به هدف نقد کردن زندگی‌ها و فرهنگ‌های مختلف بود می‌نوشتم. یک روز یک قسمت از رمان اولم را در دنیای مجازی گذاشتم و عده زیادی به خواندن نوشته‌هایم روی آوردن. رمان اولم را در بیست قسمت منتشر کردم و از آنجا، با تشویق‌های خواننده‌هایم، به فکر چاپش افتادم و بعد از آن به نوشتن ادامه دادم. ارتباط تنگاتنگی با خواننده‌ها دارم. گاهی به عنوان یک مشاور با من تماس می‌گیرند و یا درد و دل می‌کنند. تازه از آن روز فهمیدم چقدر کار مشاورها و روانشناس‌ها بزرگ و انرژی دهنده است و اگر یک مشاور بودم می‌توانستم سوژه‌های بهتری هم برای رمان‌های بعدی‌ام کشف کنم. به طور کل نظرات همه خواننده‌هایم را می‌خوانم و دنیای مجازی نقش مهمی داشته است.

آیا کارهای پاورقی مجازی را در شبکه‌های اجتماعی دیده‌اید؟ نظری در مورد آنها دارید؟
بعضی از آنها بسیار زیباست. خیلی بهتراز کارهایی که از بعضی نویسنده‌های پیشکسوت دیده‌ام.

کمی هم از علائق تان به آثار دیگر و نویسندگان قدیم و جدید بگویید... با کتابهای منتشر شده تازه چقدر ارتباط دارید و کار چه کسانی را می‌پسندید؟
آخرین رمانی که خواندم از همین انتشارات شادان بود. غریبه دوست داشتنی از خانم مریم دلیر. قلم زیبایی دارند و من با وجود مشغله‌ام در عرض چند روز تمامش کردم. در بین رمان‌های جدیدی که خواندم این رمان را پسندیدم. اما من به طور جدی رمان‌های ایرانی را دنبال نمی‌کنم. بیشتر رمان‌های با زبان انگلیسی را مطالعه می‌کنم. حس می‌کنم روش داستان سرایی در آنها بسیار قوی‌تر است. از رمان‌های قدیمی ایرانی، رمان بامداد خمار را که در نوجوانی خواندم هرگز فراموش نمی‌کنم. شاید اون کتاب درس بزرگی به من داد که عشق گاهی چقدر غلط و کورکورانه زندگی دختران را تباه می‌کند. عشق واقعی از عشق زودگذر به سختی قابل تمیز دادن است.

دوست داشتید نویسنده کدام کتاب بودید (ایرانی یا خارجی... قدیمی یا جدید)؟
دوست دارم نویسنده کتابی بشوم که در آینده خواهم نوشت. کتابی که نوشته خودم باشد و خواننده‌های بسیاری داشته باشد. هیچ وقت دلم نخواسته کتاب کسی دیگر، هرچقدر هم عالی، کار من باشد. اما در عوض آرزو دارم روزی خودم بتوانم بهترین کتاب دنیا را خلق کنم.

آیا برای یک نویسنده، خواندن رُمان (از آثار روز و جدید) را لازم می‌دانید؟ در مورد کتابهای قدیمی‌تر و کلاسیک چطور؟
همه نوع کتاب خواندنش واجب است. اما مهم است که هر کتابی را نخوانیم. بعضی کتاب‌هاواقعا برای من کشش ندارند و بعد از چند صفحه خواندنش، ترجیح می‌دهم ادامه ندهم. کتاب ایرانی خوب و یا خارجی خوب هر دو خوب است. بهتر این است که کتاب خارجی را با زبان اصلی‌اش بخوانیم در صورت ممکن. برای تقویت کردن داستان سرایی هم، تماشای فیلم و سریال خیلی به من کمک کرده است. گاهی در حین نوشتن رمانم، صحنه‌های فیلمی که ازش می‌شود ساخت را تجسم می‌کنم و بر اساس آن تغییرش می‌دهم و این به داستان سرایی‌ام کمک کرده است.

راستی این روزها (و در کل) خودتان چه می‌خوانید؟
از پدرم خواستم چند جلد از انتشارات شادان برایم به کانادا بفرستد تا بتوانم از همکارانم چیز جدید یاد بگیرم. همینطور که گفتم، غریبه دوست داشتنی آخرین کتابی است که خواندم. نیمه تاریک وجود، هم کتابی است که اخیرا دوباره در حال خواندنش هستم. به طور کل، کتابهایی که به نحوی به قوی کردن شخصیت و اعتماد به‌نفس کمک کنند را خیلی دوست دارم.

آیا اتفاق افتاده که با خواندن یک رُمانِ موفق، در خلوت خودتان بگویید که کتاب من خیلی از این اثر بهتر است یا از موفقیت کتابی تعجب کنید؟
بله. در موفق بودن یک کتاب فقط خود اثر سهیم نیست. انتشارات، و تبلیغات هم خیلی مهم است.

در اوضاع و شرایط امروز، به نظر شما چه عواملی در موفقیت یک کتاب موثر است؟ نقش و تاثیر ناشر در این میان چقدر است؟
امروز مردم کم می‌خوانند. تا حدی به آنها حق می‌دهم. بارها و بارها کتابی را باز کرده‌ام و نیمه کاره رها کردم. متاسفانه تعداد نویسنده‌ها از تعداد خواننده‌ها با این وضع ممکن است پیشی بگیرد. به نظرم نباید هر اثری چاپ شود. ناشر خوب آبروی هر کتابی را می‌خرد. اگر ناشر من هر کتابی را چاپ نکند، مردم به ناشر اعتماد می‌کنند و این تا حدی باعث موفقیت رمان‌های خوب می‌شود.

آیا مایل هستید در مورد ناشر اثرتان و نحوه کار و رضایتان اظهار نظر کنید؟
دو کتاب اولم را همین جا (خارج از ایران) در یک انتشارات چاپ کردم. نسبت به اینکه هیچ گونه تبلیغی برایم نشد، خواننده‌های زیادی پیدا کردم. اما متاسفانه تا زمانی که اثر آدم در خاک خودش و در سرزمینش چاپ نشه احساس نویسنده شدن سخت بهش دست میده. با اینکه به دو کتاب اولم هم به شدت اعتقاد دارم، اما فکر می‌کنم بعد از چاپ کتابم در شادان، نتیجه بهتری خواهم گرفت. شادان اولین انتشارات در ایران بود که من کتابم را برای بررسی فرستادم و بعد از چهار ماه جواب مثبت گرفتم. از اینکه این انتشارات را انتخاب کرده‌ام خیلی خوشحالم ولی برای نظرات بیشتر باید کمی صبر کنیم تا نتیجه را بعد از انتشار رمان بفهمم.
 
به نظر شما نوشتنِ یک رمان تا چه اندازه نیاز به تحقیق یا مطالعه دارد؟
خیلی خیلی خیلی زیاد. به طور مثال در حال حاضر برای رمان چهارمم در حال بررسی هستم و از آدم‌های مختلف در حال مصاحبه گرفتن هستم. به نظرم یا نباید کاری را کرد، یا اگر کرد، باید به بهترین شکل ممکن انجامش داد.

پس از انتشار اولین کتاب‌تان چه حس و حالِ خاصی داشتید؟ کمی خودمانی‌تر و صادقانه و غیر کلیشه‌ای پاسخ دهید؟
اولین کتابم را خیلی دوست دارم. وقتی چاپ شد، احساس خیلی خوبی داشتم. هنوز هم که هنوزه، هر وقت توی کتابخانه‌ام چشمم بهش می‌افته به دست می‌گیرمش و باز می‌خوانمش. خودم عاشق سوژه‌اش هستم و هنوز هم باور نمی‌کنم با این سوژه چقدر توانستم به آدم‌های مختلف کمک کنم. کتاب اول مثل بچه اول آدم می‌ماند. اما فکر می‌کنم برای من چاپ کتاب سومم، مزه دیگری داشته باشد. کتاب سومم در وطنم، بین هم زبانانم متولد می‌شود. پس منتظر هستم تا با چاپش، صدچندان خوشحال بشوم.

اگر جوانی علاقمند از شما برای نویسنده شدن کمک و راهنمایی بخواهد، برای او چه حرفِ غیر تکراری‌ای دارید تا کمکش کند؟
قبل از نوشتن کتاب به این فکر بکند که هدفش از نوشتن این رمان چیست؟ آیا با خواندن رمانش، چه دانش و تجربه‌ای به خواننده اضافه می‌شود؟ آیا می‌تواند شخصیت‌های داستان را نقاشی کند و برایشان طبق طرحی که دارد، خصوصیت اضافه کند؟ آیا می‌تواند خصیصه‌های افراد داستان را در طول داستان به طور غیر واقعی عوض نکند؟ آیا می‌تواند از جزئیات مکان‌ها و افراد به حدی بگوید که هم قوه تجسم خواننده را قلقلک دهد و هم خسته کننده نباشد؟ و خیلی چیزهای دیگر...

از رقابت با دیگر نویسندگان امروز چه احساسی دارید؟ آیا اصلا حس رقابتی در میان نویسندگان رُمان وجود دارد؟ این احساس در میان نویسندگان شادان هست؟
من با نویسنده‌ای رقابت نمی‌کنم. با خودم و آثار قبلی خودم رقابت می‌کنم. دوست دارم هر روز بهتر از روز قبل بنویسم و تعداد خواننده‌هایم هر روز بیشتر شود.

بسیاری از رمان خوان‌ها عقیده دارند که نویسنده بودن در مجموعه شادان یعنی یک سبک و سیاقِ خاص، و شادانی‌ها نسبت به آثار منتشره در زمینه رمان متفاوت هستند... نظر شما چیست؟آیا این حرف صحیح هست؟
با صداقت می‌گویم که تا این لحظه فقط دو رمان از رمان‌های شادان خوانده‌ام، نمی‌توانم نظر قطعی در این باره بدهم، اما همینکه رمان «یگانه دخترم» که رمانی با موضوعی قوی و کلیدی است و سبک نوشتن خاصی درش به کار برده شده را برای چاپ قبول کرده اند، نشان می‌دهد که دنبال کارهای نو و سبک‌های جدید است.

آیا فکر می‌کنید این تعریف برای مخاطبین شادان هم برقرار است؟... یعنی آنها نیز خاص و متفاوت هستند؟
صددرصد. من فکر می‌کنم به طور کل، آدم‌های کتاب خوان خاص هستند. آدم‌هایی که اجازه نمی‌دهند دنیای تکنولوژی آنها را از لذت کتاب خواندن دور کنند. اگر شخصی کتاب خوان باشد و فقط یکی از کتاب‌های شادان را بخواند برای همیشه مخاطب این انتشارات می‌شود. مثل خود من. حالا باید بعد از این وقتی پدر و مادرم به دیدنم می‌آیند، به جای کلوچه و شیرینی ازشون بخواهم برایم کتاب از شادان تهیه کنند.

در نوشتن رمان به سوژه بیشتر اهمیت می‌دهید یا زبان و نوع نوشتار؟ هر کدام چقدر اهمیت دارد؟
هر دو مهمند. ولی اول از همه سوژه مهم است. اگر سوژه جالب نباشد، ولی زبان و نوع نوشتار بهترین باشد، بیش از چند صفحه از کتاب را نمی‌شه خواند مگر آنکه هدف خواننده خواندن جملات زیبا بدون هدفی جالب، باشد...

تعریف شما از رمان عامه پسند چیست؟... آیا آثار خود را با مخاطب عام می‌دانید؟
عامه‌پسند یعنی هر شخصی با هر تحصیلات و فرهنگی بتواند با کتاب ارتباط برقرار کند. کتاب عامه پسند نوشتن یک هنر است. مثلا کتابی ننویسیم که فقط جوانها بتوانند بخوانند، یا فقط یک زن خانه دار درکش کند. کتاب عامه پسند را هم زنان و هم مردان باید بخوانند و لذت ببرند. به نظرم کتاب‌های من این خصوصیت را دارند. کتاب یگانه دخترم از زبان یک مرد نوشته شده است، اما هم زنان و هم مردان، و همه سنین می‌توانند بخوانند و لذت ببرند.

صحبت دیگر... یا حرفِ آخر برای هر کس که صلاح میدانید.
صحبت آخرم با خواننده‌هاست... دوست دارم نظر کسانی که رمان‌هایم را می‌خوانند بدانم. دوست دارم خواننده‌هایم را بشناسم. شناختن هر شخص در زندگی من می‌تواند منجر به یک رمان موفق شود. دوست دارم آدم‌ها را و دوست دارم با همه دوست باشم. با رازداری درد دلشان را بشنوم. اگر کتاب‌های من را خواندید حتما برایم ایمیل بفرستید یا با وب سایتم در ارتباط باشید. اگر می‌توانید با نقد سازنده به من کمک کنید ممنون می‌شوم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
از شما هم ممنون برای تمام زحماتی که برای کتابم کشیدید.

خواندن 1110 دفعه

دیدگاه‌ها  

#1 Mah 1395-09-20 06:53
خانم عطاران واقعا به خاطر این همه اراده و پشتکار بهتون تبریک میگم شما نویسنده لایقی هستین و من به جرأت میگم رمان هایی که از شما خوندم از بهترین رمان هایی هست که تابحال خوندم

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

Go to top