ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار
شنبه, 22 اسفند 1394 23:31

خدیجه حسینی: نویسنده بداند اصلا برای چه این کتاب را می‌نویسد

همزمان با چاپ دومین اثر سرکار خانم «خدیجه حسینی» با عنوان «خاطرات بارانی» از انتشارات شادان، گفت‌وگویی صمیمانه و خواندنی با ایشان ترتیب داده‌ایم که در ادامه آن را می‌خوانید.

1) قبل از هر چیز، به هر اندازه که می‌خواهید و لازم می‌دانید از خودتان، خانواده، تحصیلات و کارتان برای شادانی‌ها بگوئید.
من در مرداد ماه سال 69 در شهر گرگان و در یک خانواده‌ی پر جمعیت به دنیا آمدم. فوق دیپلم حسابداری دارم. بعد از ازدواجم برای زندگی به مشهد رفتم و در حال حاضر در خرم آباد زندگی می‌کنم. حاصل ازدواجم هم یک پسر است.

2) به نظر شما نویسندگی (به ویژه رمان نویسی) یک امر ذاتی (و استعدادی) است و یا با گذراندن دوره‌های خاص می‌توان نویسنده شد یا از آن‌ها استفاده برد؟ در مورد خود شما چطور بوده است؟
به نظر من نویسندگی امری است که باید از درون انسان برخیزد. یک کارگاه نویسندگی نمی‌تواند یک نفر را نویسنده کند بلکه فقط می‌تواند یک نویسنده را رشد دهد و یا باعث شکوفایی استعدادهای آدم‌هایی شود که در پس زمینه‌ی وجودشان هنر نویسنده شدن وجود دارد. اندیشه و تفکرات خلاقانه نویسندگی ذاتی است نه اکتسابی! البته کتاب و کلاس و درس می‌تواند در رشد استعدادها تاثیر داشته باشد ولی اگر این هنر در ذات شخص نباشد نمی‌توان او را نویسنده کرد.

3) سوژه‌ها برای نوشتن یک داستان را چگونه به دست می‌آورید و چگونه پرورشش می‌دهید؟
معمولا سوژه‌ی اولیه خودشان به صورت خودجوش در ذهنم جرقه می‌زنند. گاهی با دیدن یک فیلم! شنیدن یک موسیقی و یا خواندن یک شعر! و بعد از این، کار من شروع می‌شود که همان شاخ و برگ دادن موضوع داستان، پردازش اتفاقات ریز و درشت، شخصیت پردازی، فضاسازی و... است.

4) از داستان کتاب آخرتان بگویید. چطور شد که این کتاب را نوشتید؟ آیا زندگی شخص خاصی مد نظرتان بود؟ (در مورد سوژه و موضوعش نیز کمی بیشتر توضیح دهید)
من شخصیتِ یکتای خاطرات بارانی را خیلی دوست دارم. کسی که در نگاه اول شخصیت خامی داشت و بعد قدم به قدم و در مسیر مشکلات رشد کرد. خیلی از جاها اشتباه کرد، تصمیم‌های عجولانه گرفت و گاهی اوقات در برخورد با خیلی از مسائل هم صبر کرد و در نهایت شد یک زنِ سرد و گرم چشیده! زنی که شاید همانندش را دور و برمان زیاد دیده‌ایم و خیلی راحت از کنارشان گذشته‌ایم. راستش از همان اول که سوژه‌ی خاطرت بارانی در سرم شکل گرفت با خودم عهد کردم آخر داستان را جور دیگری تمام کنم ولی وقتی کتاب تمام شد به این نتیجه رسیدم که بهتر است از این به بعد آخر داستان‌ها را به خود شخصیت‌ها واگذار کنم چون خودشان بهتر از من می‌دانند که چگونه تمام شوند.

5) فکر می‌کنید مخاطب کتاب شما در چه گروه و رده‌ای قرار می‌گیرد (چه از نظر تحصیلی و اجتماعی، و یا حتی رده‌های مختلف سنی)؟ به ویژه در مورد کتاب حاضر.
در هر رده‌ای می‌تواند باشد ولی چون موضوع داستان درباره‌ی زنان و مشکلاتشان است فکر می‌کنم بیشتر مخاطبانم زنان جوان باشد.

6) چه کسانی ابتدا کتاب‌تان را می‌خوانند و آیا نظر هم می‌دهند؟ این موضوع برای شما به عنوان یک نویسنده، چقدر مهم است و روی نظرات آن‌ها تا چه حد حساب می‌کنید؟
خوب من زیاد درباره کتاب‌هایی که در حال نوشتن‌شان هستم با کسی صحبت نمی‌کنم. اولین منتقد کارهایم خودم هستم. شاید بنشینم و یک صفحه را چندین و چند بار بازنویسی کنم... خط بزنم... از نو بنویسم و نوشته‌هایم را کم و زیاد کنم. دومین کسی که کارهایم را می‌خواند همسرم است که صادقانه عیب و ایرادها و نقاط ضعف و قوتم را می‌گوید... و در آخر هم شادانی‌ها هستند که نقدشان و نظراتشان برای من بسیار مهم و البته راه گشاست...

7) برخی معتقدند هرکی در زندگی می‌تواند یک رمان براساس زندگی خود و اتفاقات پیرامونش بنویسد. آیا اصلا این موضوع درست است و آیا برای شما هم این گونه بوده است؟
متاسفانه بعضی‌ها فکر می‌کنند نویسندگی یعنی اینکه کاغذ و قلمی برداری و شروع کنی به نوشتن و معتقدند که این کار از دست همه ساخته است. در صورتی که نویسندگی یک هنر است! هنر خوب و زیبا نوشتن، و کسانی که فقط می‌نویسند و ذوق و سلیقه‌ای در نوشتن ندارند را نمی‌شود نویسنده گفت. به نظرم یک نویسنده می‌تواند از زندگی آدم‌های دور و برش و اتفاقاتی که اطرافش می‌گذرد بنویسد ولی یک آدم عادی نه! چون با این کارش به ادبیات و هنر نوشتن توهین کرده است.

8) عکس العمل اطرافیان در مورد آثار شما چیست؟ آیا فقط تعریف می‌کنند - حتی اگر نخوانده باشند و یا واقعا نظرات مثبت و منفی خود را می‌گویند؟
راستش خیلی کم پیش می‌آید که یک نفر با خواندن کتابم بنشیند و کارهایم را یک نقد اساسی و حرفه‌ای بکند. بیشتر افراد فقط نظرشان را می‌گویند. تنها کسانی که رک و پوست کنده نقدم می‌کنند یکی همسرم است و دیگری هم یکی از دوستان نزدیکم که نقد هردویشان واقعا برای من کارساز است.

9) عکس العمل‌ها به کتاب شما در فضای مجازی چطور بوده؟ آیا شما اهل موضوعات در سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی هستید؟ (برای آثار منتشر شده)
تا آنجایی که پیگیر بوده‌ام نظرات خوبی درباره‌ی کتابم دیده‌ام ولی خوب یا بد زیاد اهل گشتن در سایت‌ها و این گونه شبکه‌ها نیستم.

10) آیا کارهای پاورقی مجازی را در شبکه‌های اجتماعی دیده‌اید؟ نظری در مورد آنها دارید؟
خودم زیاد علاقه‌ای به این جور پاورقی‌ها ندارم چون خواندن کتاب برایم لذت بخش‌تر است ولی اطلاع دارم که چه طرفداران پروپاقرصی دارد.
پاورقی‌ها هم مزایایی دارند و هم یک سری معایب. از مزایای آن اینکه انسان را محدود نمی‌کند به یک زمان و یک مکان خاص! هرکسی می‌تواند در هرجایی مطلبش را بخواند. در واقع می‌توانیم از زمان‌های مرده مان استفاده کنیم. ولی خوب عیب‌هایی هم دارد. یکی از آن عیب‌ها این است که آمار کتاب خواندن را پایین می‌آورد. خودم خیلی از افراد را دیده‌ام که این نوع پاورقی‌ها را ترجیح می‌دهند به خریدنِ ‌کتاب و خواندنش.

11) کمی هم از علاقه‌تان به آثار دیگر و نویسندگان قدیم و جدید بگویید... با کتاب‌های منتشر شده تازه چقدر ارتباط دارید و کار چه کسانی را می‌پسندید.
از نویسندگان ایرانی کارهای عباس معروفی، رضاامیرخانی، زویا پیرزاد، تکین حمزه‌لو را دنبال می‌کنم و از نویسندگان خارجی به آثار ژوزه ساراماگو و سیسیلیا آهرن علاقه مندم.

12) دوست داشتید نویسنده کدام کتاب بودید (ایرانی یا خارجی... قدیمی یا جدید)؟
من هر کتابی را که می‌خوانم به آن به چشم یک تجربه جدید نگاه می‌کنم و سعی می‌کنم از بین کلمات و سطرها نکاتی برای خودم بیرون بکشم ولی خوب همیشه علاقه‌ی خاصی به آثار خانم پیرزاد داشتم و امیدوارم روزی نوشته‌هایم مانند ایشان جذاب و پرمحتوا باشد.

13) آیا برای یک نویسنده، خواندن رمان (از آثار روز و جدید) را لازم می‌دانید؟ در مورد کتاب‌های قدیمی‌تر و کلاسیک چطور؟
به نظرم خواندن کتاب روح یک نویسنده را پرورش می‌دهد و باعث ترقی و پیشرفت او می‌شود! وقتی کتاب سایر نویسنده‌ها را می‌خوانیم به عیب و ایرادهای نوشته‌های خودمان پی می‌بریم. کتاب خواندن برای من حکم یک کارگاه نویسندگی را دارد البته عقیده دارم که باید هر مدل کتابی را خواند چه آثار قدیمی و کلاسیک را و چه آثار جدید را چون هرکدام برای خودشان حرفی برای گفتن دارند.

14) راستی این روزها (و در کل) خودتان چه می‌خوانید؟
آخرین رمانی که خواندم رمان «اتاق» اثر اما داناهیو بود.
 
15) آیا اتفاق افتاده که با خواندن یک رمان موفق، در خلوت خودتان بگویید که کتاب من خیلی از این اثر بهتر است یا از موفقیت کتابی تعجب کنید؟
اتفاقا چند وقت پیش شروع کردم به خواندن رمانی که خیلی تعریفش را از بقیه شنیده بودم. هر صفحه‌اش را که می‌خواندم بیشتر تعجب می‌کردم که چطور این کتاب سرِ زبان‌ها افتاد. از دید یک خواننده که به کتاب نگاه می‌کردم می‌دیدم کتابی فوق العاده کسل کننده و کشدار و بدون هیچ گونه تعلیقی است! از چشم یک نویسنده‌ی تازه کار که نگاه می‌کردم می‌دیدم پر از اشتباهات ریز و درشت است. متاسفانه از این دست کتاب‌ها دور و برمان کم نیست. کتاب‌هایی در سطحی پایین با فروش و موفقیتی بالا!

16) در اوضاع و شرایط امروز، به نظر شما چه عواملی در موفقیت یک کتاب موثر است؟ نقش و تاثیر ناشر در این میان چقدر است؟
 اول از همه اینکه خودِ کتاب واقعا جذاب و پر کشش باشد. نویسنده بداند اصلا برای چه این کتاب را می‌نویسد و هدفش از نوشتن چیست. آخر داستان بی‌معنی تمام نشود. زبانش یک دست باشد و شخصیت‌های قوی و دلنشینی داشته باشد. حالا با وجود این‌ها پای عواملی دیگری که نقش بسیار زیادی در موفقیت کتاب دارند به میان می‌آید که اصلی‌ترینش انتخاب درست انتشارات است. یک ناشرِ ناموفق می‌تواند بهترین کتاب‌ها را نابود کند و کاری کند که آن کتاب داخل کتابخانه‌ها گرد و خاک بخورد. آخرین گزینه هم برای موفقیت کمی شانس است.

17) آیا مایل هستید در مورد ناشر اثرتان و نحوه کار و رضایتتان اظهار نظر کنید؟
اولین گزینه‌ی من برای چاپ اولین کتابم انتشارات شادان بود چون از قبل آثارشان را خوانده بودم و خیلی راضی بودم. هر وقت هم که به کتاخانه یا کتابفروشی می‌رفتم و چشمم به انتشارات شادان می‌افتاد بی‌معطلی آن کتاب را برمی‌داشتم. در مورد انتشارات شادان بگویم چیزی که من خیلی از آن راضی هستم نظم و انضباظ، حواس جمعی، خوش خلقی و با حوصله بودنشان است.

18) به نظر شما نوشتن یک رمان تا چه اندازه نیاز به تحقیق یا مطالعه دارد؟
اگر بخواهیم یک رمان در سطح پایین که خیلی زود از خاطره‌ها فراموش می‌شود بنویسیم هیچ! ولی اگر بخواهیم رمانی بنویسیم که بعد از ده بار خوانده شدن باز هم میل خواندن در خواننده وجود داشته باشد بدونِ تحقیق نمی‌توانیم همچین رمانی را به ثمر برسانیم. بعضی از نویسنده‌ها هستند که برای تحقیق به سفر می‌روند تا خودشان آنچه را که می‌نویسند از نزدیک ببینند و لمس کنند. کتاب و مقاله می‌خوانند. سال‌ها روی نوشته‌هایشان وقت می‌گذارند و در نهایت کتابشان جز کتاب‌هایی می‌شود که آدم از خواندنش بی‌نهایت لذت می‌برد.

19) پس از انتشار اولین کتاب‌تان چه حس و حال خاصی داشتید؟ کمی خودمانی‌تر و صادقانه و غیر کلیشه‌ای پاسخ دهید.
وقتی انتشارات با من تماس گرفت و گفت که با چاپ کتاب موافق هستند شوکه شدم. اصلا نمی‌دانستم چه کار کنم. حسم قابل توصیف نیست. انگار روی ابرها راه می‌رفتم و دلم می‌خواست همه‌ی آدم‌ها را در شادی‌ام تقسیم کنم. تا چند هفته گیج بودم و بعد از آن بود که آهسته آهسته باورم شد می‌توانم برای نوشته‌هایم ارزش قائل شوم و آنها را به چاپ برسانم.

20) اگر جوانی علاقه مند از شما برای نویسنده شدن کمک و راهنمایی بخواهد،برای او چه حرف غیر تکراری‌ای دارید تا کمکش کند؟
به او می‌گویم برای نویسنده شدن بیشتر از خواندن، احتیاج به تمرین زیاد است. آنقدر بنویس و تمرین کن که خودت حس کنی یک نویسنده‌ی قدرتمندی. روی نوشته‌هایت تمرکز داشته باش. به قلمِ‌ داخل دستت و به شخصیت‌هایی که داخل ذهنت ساخته‌ای اعتماد کن و هرگز وسط راه ناامید نشو.

21) از رقابت با دیگر نویسندگان امروز چه احساسی دارید؟ آیا اصلا حس رقابتی در میان نویسندگان رمان وجود دارد؟ این احساس در میان نویسندگان شادان هست؟
هر کسی سبک خودش و قلم خاص خودش را دارد و به نظر من اصلا رقابتی در کار نیست. من خودم وقتی نویسنده‌ی پر کار و پر طرفداری را می‌بینم خوشحال می‌شوم. سعی می‌کنم آثارش را بخوانم تا بفهمم علت موفقیتش چه چیزی بوده است!

22) بسیاری از رمان خوان‌ها عقیده دارند که نویسنده بودن در مجموعه شادان یعنی سبک و سیاق خاص. و شادانی‌ها نسبت به آثار منتشره در زمینه رمان متفاوت هستند... نظر شما چیست؟ آیا این حرف صحیح است؟
در اینکه شادان، ناشری ریزبین و حساس و دقیق است و هر کتاب و نوشته‌ای را به چاپ نمی‌رساند شکی نیست ولی اینکه شادان فقط یک سری نویسنده با یک سبک خاص را انتخاب می‌کند به نظرم اشتباه است. اگر کسی با دقت آثار چاپ شده در این انتشارات را بخواند به راحتی متوجه می‌شود که کتاب‌هایی با هر سبکی در این مجموعه وجود دارد.

23) آیا فکر می‌کنید این تعریف برای مخاطبین شادان هم برقرار است؟... یعنی آن‌ها نیز خاص و متفاوت هستند؟
مخاطب شادان مخاطبی است که دنبال کارهای متفاوت می‌گردد. کسی که تمامی آثار چاپ شده از شادان را مطالعه می‌کند خواننده‌ای است خاص که روی انتخاب‌هایش وسواس دارد و با هر کتابی میل خواندنش ارضا نمی‌شود.

24) در نوشتن به سوژه بیشتر اهمیت می‌دهید یا زبان و نوع نوشتار؟ هر کدام چقدر اهمیت دارند؟
این دو مکمل یکدیگرند. کتابی که سوژه‌اش معمولی باشد بدون هیچ فراز و فرود و اتفاقی خاص، هرچند که زبانش بسیار عالی باشد دل را میزند و برعکس! یک کتاب با سوژه‌ای بسیار عالی و جذاب ولی بی‌هیچ ذوق هنری بالاخره در جایی کسل کننده می‌شود. یک کتابی وقتی در یادها می‌ماند و خواننده‌ها آن را به یکدیگر معرفی می‌کنند که هر دوی این‌ها را با هم داشته باشد. من خودم در قدم اول سعی می‌کنم سوژه‌ام خوب باشد. وقتی تم داستان، شخصیت‌ها و فضاها را مشخص کردم دنبال زبان نوشتنم می‌روم. زبانی که کمی با کتاب قبلی‌ام متفاوت باشد.

25) تعریف شما از رمان عامه پسند چیست؟... آیا آثار خود را با مخاطب عام می‌دانید؟
ادبیات عامه پسند روی مسائلی چون عشق، زندگی، دروغ و از این دست تاکید دارد و به عادات شخصی و اجتماعی افراد می‌پردازد. یعنی چیزهایی که با باور و فرهنگ ما آشناست. درون مایه‌ی این نوع داستان‌ها احساسی و معمولا خانوادگی است نه اجتماعی! و بیشتر به مشکلات زنان می‌پردازد. شخصیت‌ها معمولا یا خوب هستند یا بد و شخصیت‌های خاکستری زیاد به چشم نمی‌خورد. شخصیت‌ها ساده هستند و بیشتر به دو شخصیت اصلی داستان می‌پردازد نه به سایر شخصیت‌ها.
خوب نویسندگان نوپایی مثل من معمولا چند اثر اولشان جز رمان‌های عامه پسند قرار می‌گیرد. امیدوارم با تلاشی بیشتر روزی کتاب‌هایی پرمغزتر بنویسم که راضی‌ام کند.

26) صحبت دیگر... یا حرف آخر برای هرکس که صلاح می‌دانید.
اول از همه تشکر می‌کنم از همسرم که مشوق اصلی‌ام در نویسندگی بود. خیلی از جاها که ناامید میشدم او با حرف‌هایش امیدوارم می‌کرد و تشویقم می‌کرد به نوشتن. و بعد تشکر می‌کنم از انتشارات شادان که رویای نویسنده شدنم را به حقیقت تبدیل کرد.

خواندن 489 دفعه

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

Go to top