ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار
یکشنبه, 24 مرداد 1395 21:02

بهار کرباسی: رمان می‌تواند تجربه‌ای جدید برای خواننده خلق کند

بهار کرباسی از نویسندگان نام‌آشنای انتشارات شادان که اکنون طرفداران خاص خود را دارد، به‌تازگی رمان «قرار جان و دل» را به رشته تحریر درآورده که هم‌اکنون در دسترس علاقمندان به رمان قرار دارد. به بهانه چاپ این اثر گفت‌وگویی با ایشان ترتیب داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

از داستان کتاب آخرتان بگویید، چطور شد که این کتاب را نوشتید؟ آیا زندگی و سوژه‌ای واقعی در نظرتان بود؟ (در مورد سوژه و موضوعش نیز کمی بیشتر توضیح دهید).
مدتها بود سوژه‌ای فکرم را درگیر کرده بود که البته کاملا تخیلی بود و زاییده ذهن خودم؛ دلم می‌خواست این سوژه را از دل و زبان قشری از جامعه که فراموش شده‌اند و درگیر مشکلات و دغدغه‌های خاص خودشان هستند بیان کنم. بعد از کلی تحقیق به این نتیجه رسیدم که گزینه‌ای بهتر از جانبازان عزیز اعصاب و روان پیش رو ندارم. بزرگ مردانی که دین خودشان را تمام و کمال به مردم و میهن‌شان پرداخته‌اند و در عوض خودشان و خانواده‌شان در محرومیت کامل به سر می‌برند. وضعیت این رده از جانبازان در مقایسه با سایر جانبازان بسیار سخت‌تر است چون واقعا از سمت جامعه مهجور واقع شده‌اند و تفاوت چندانی با مفقودالاثرها ندارند. جانبازهای اعصاب و روان دچار نقص فیزیکی نشده‌اند اما صدمات روحی زیادی به آنها وارد شده که توانایی کار و امرار معاش را از آنها گرفته. برای اینکه از نزدیک شاهد درد و رنج خانواده‌های این عزیزان باشم تا بتوانم در موردشان بنویسم چند ماه به یکی از بیمارستان‌های محل نگهداری این جانبازها میرفتم و گاهی اوقات چند ساعت هم معطل می‌شدم تا در سالن مشاوره که مخصوص خانواده‌هایشان بود موفق به صحبت با همسران یا فرزندانشان بشوم که متاسفانه به واقعیت‌های تلخی پی بردم. این که، زنان این جانبازان نه از جانب همسر حمایت عاطفی می‌شوند و نه امکان یک زندگی آرام و بی‌دغدغه را از لحاظ مالی دارند، طوری که اغلب آنها در حاشیه‌های تهران مستاجرند و حتی به نانوا و بقال هم بدهکارند و در کمال تاسف اغلب، فرزاندانشان دچار آسیب‌های اجتماعی می‌شوند. این که، همسران و حتی فرزندان آنها بیشتر در نقش کیسه بوکس هستند و مرتب در معرض خشونت و کتک قرار می‌گیرند و با این اوصاف از خود جانبازها که تعادل و تمرکزی روی رفتارهایشان ندارند بیشتر زجر می‌کشند. این که، بیماری اعصاب و روان جانباز روی اطرافیانشان نیز اثر می‌گذارد و احتمال ابتلاء آنها به بیماریهای روحی را بالا می‌برد طوری که گاها همسران جانبازان را نیز به مدت چند هفته در بیمارستان فقط به نیت تمدد اعصاب و آرامش بستری می‌کنند. این که، گاهی حتی یک آمبولانس برای رساندن جانبازان به بیمارستان در زمان حمله عصبی، از آنها دریغ می‌شود و خانواده‌شان مستاصل می‌مانند که چطور در آن وضعیت روحی نامتعادل که به همه صدمه میزنند، باید بیمارشان را به بیمارستان منتقل کنند، این که چطور فقط با یک پسوند «موجی» که به پدر خانواده نسبت می‌دهند یک عمر آینده و زندگی دختران و پسران آن خانواده تباه می‌شود... در هر حال مشکلات این عزیزان فراتر از این مسائل ذکر شده بود که برای اینکه از حوصله خوانندگان عزیز خارج نباشد به همین چند مورد بسنده می‌کنم.

به نظر شما مخاطب با خواندن کتاب حاضر، در پایان علاوه بر سرگرمی چه چیز دیگری از کتاب به دست آورده می‌آورد؟
نهایت تلاشم را کردم که خواننده بعد از خواندن این کتاب به این نتیجه و باور برسد که جنگ در بسیاری از خانواده‌ها هنوز ادامه دارد. خانواده‌هایی که یادگاران زنده روزهای آتش و خون هستند اما متاسفانه فراموش شده‌اند. مردم ایران بسیار خیر هستند و همواره در صدد کمک به اقشار ضعیف و گشودن گره‌ای از زندگی آنها... و ای کاش از این پس، کمک به این قشر فداکار که به نوعی همه ما ملت، مدیون آنها هستیم را در برنامه‌های خیرخواهانه‌شان قرار دهند. پیدا کردنشان هم کار چندان سختی نیست فقط کافی است به مراکز نگهداری از جانبازان اعصاب و روان سری بزنند و از نزدیک با خانواده‌هایشان صحبت کنند.

عکس العمل نزدیکان در مورد آثار شما چیست؟ فقط تعریف و تمجید است یا واقعا نظرات خود را می‌گویند؟
می‌توانم نزدیکانی رو که در مورد کتاب‌هایم اظهار نظر می‌کنند را به دو بخش تقسیم کنم، گروه اول خانواده‌ام از جمله پدر و مادرم هستند که بله، آنها فقط تعریف و تمجید می‌کنند و کارهایم را کاملا بدون ایراد می‌دانند. اما گروه دوم از دوستان و همکاران عزیز هستند که معمولا بعد از چاپ و گاها قبل از چاپ کتاب‌های همدیگر را می‌خوانیم و در فضایی کاملا دوستانه هر نقد و نکته‌ای که لازم باشد را به یکدیگر می‌گوییم که برای کارهای بعدی بسیار مفید و کارساز هست.

آیا وارد شدن به دنیای نویسندگی کار سختی است؟ برای شما چطور اتفاق افتاد؟
بله وارد شدن به دنیای نویسندگی کار سختی است. از نظر من، تخیل یکی از اصول پایه‌ای و اصلی داستان‌نویسی است و هر قدر هم کسی مدعی باشد که مسلط بر شیوه‌های نوشتاری و ادبی است؛ اگر از قدرت تخیل و پرواز فکری خوبی برخوردار نباشد نمی‌تواند رمان‌نویس شود. شاید انشاء و یا مقاله‌های بسیار خوبی بنویسد اما رمان نویسی و خلق چندین شخصیت و پرداخت سوژه، مقوله‌اش متفاوت است. خود من هم جزو کسانی بودم که قدرت تخیل بالایی داشتم، طوری که به قدری قصه و آدم‌های این قصه‌ها همیشه در ذهنم جولان می‌دادند که سرم بیشتر شبیه پرده سینمایی بود. بالاخره بعد از یک تصمیم نهایی و البته تشویق‌های همسرم تصمیم به نوشتن روژان، که سوژه‌اش مدت‌ها در ذهنم بود، گرفتم.

فکر می‌کنید رمان ایرانی امروز به چه چیزی نیاز دارد؟ در سال‌های آینده خود را مقید به چه سمت و سویی در نویسندگی می‌دانید؟
امروزه، رمان ایرانی به جایگاه و فضایی برای ادبیات عامه‌پسند نیاز دارد که بیشتر در مورد این آثار گفته شود و حتی به نیت بالا بردن سطح کیفی آنها به دور از هر اغماض و دشمنی نقد و بررسی شوند. من در سال‌های آینده تا جایی که خودم و قلمم رمق داریم به نوشتن در سبک رمان عامه‌پسند ادامه خواهم داد فقط نهایت تلاشم را خواهم کرد که هر کارم را ارتقای کیفیت بدهم، طوری که هر اثرم بهتر و موفق‌تر از قبلی باشد.

به نظر شما چرا رمان خوانی برای همه لازم است؟ و فارغ از شعارهای کلی، تاثیر رمان را در زندگی افراد چه می‌دانید؟
رمان یک روش برای انتقال پیام است و این پیام می‌تواند بازتاب اوضاع و احوال جامعه باشد و یا مشکلاتی که در بعضی خانواده‌ها وجود دارد و ممکن است خوانندگان از وجود آنها مطلع نباشند و یا از چشمشان پنهان مانده باشد. رمان می‌تواند تجربه‌ای جدید برای خواننده خلق کند که از طریق شخصیت‌های رمان و همذات پنداری که با آنها می‌کند، واقعیت‌های بیرونی زندگی را بهتر احساس و درک کند.

شما خودتان را یک رمان خوان حرفه‌ای می‌دانید؟ برای یک نویسنده چقدر اهمیت دارد که با دیگر رمان‌ها هم آشنا باشد؟
بله، با افتخار اعلام می‌کنم که رمان خوان حرفه‌ای هستم. بارها گفتم که خواندن رمان حتی برای نویسنده‌ها به منزله کلاس درس است. یک نویسنده باید از هر سبک و سلیقه‌ای کتاب بخواند تا متوجه شود دلیل موفقیت کتابی چیست و یا برعکس دلیل ندیده شدن بعضی کتاب‌ها چه بوده و در نهایت می‌توان از همان نقاط قوت و ضعف به عنوان یک تجربه استفاده کرد.

تصور شما از تاثیر رمان‌های ترجمه بر رمان ایرانی چیست؟
نویسنده‌های ایرانی در کمال تاسف هیچ گونه امکانی برای ارتباط و گفتمان با نویسندگان خارجی ندارند تا از شیوه و تعاملات فکری یکدیگر استفاده کنند. بنابراین خواندن کارهای ترجمه می‌تواند کمک برای شناختن سبک آنها باشد. اگر نویسنده‌های وطنی با محدودیت‌هایی که در انتخاب سوژه و پرداخت آنها وجود دارد، مواجه نبودند خواندن آثار خارجی ترجمه شده می‌توانست به گسترش میدان دید نویسنده‌های ایرانی کمک کند؛ اما با توجه به کمبودها و خودسانسوری‌هایی که ملزم به انجام آنها هستیم می‌توان گفت آثار ترجمه که البته ترجمه از اساتید بزرگ و به نام می‌تواند با شیوه درست نوشتاری آشنایمان کند.

اگر قرار بود در جایگاه انتخاب میان چند نویسنده نوقلم قرار بگیرید به نظرتان سه شرط اول برای قبولی رُمان‌شان چه خواهد بود؟
خلاقیت ذهنی و نوآوری، داشتن سوژه مفید و منسجم؛ به عبارتی کتاب حرفی برای گفتن داشته باشد، پرهیز از اضافه گویی.

برای پرداختن و شکل‌دهی به شخصیت‌های داستان، به چه روشی این کار را انجام می‌دهید؟ الگو، تشبیه، ترکیب یا راهکاری دیگر؟
بیشتر شخصیت‌ها زاییده ذهن خودم هستند اما برای اینکه همین شخصیت‌ها واقعی و حقیقی‌تر باشند در رفتار و برخورد و حتی دیالوگ‌های اطرافیان و حتی اشخاص غریبه که در مکان‌های عمومی می‌بینم بیشتر دقیق می‌شوم تا از هر کدام از آنها نکته یا خصوصیتی را استفاده کنم که متناسب با شخصیتی است که در ذهن ساخته و پرداخته‌ام.

تاثیر نویسندگی در زندگی خانوادگی و کاری شما چگونه است (چه تاثیر مثبت و چه اثرات منفی)؟
تاثیر مثبتش این است که نویسندگی یک راه و وسیله برای ابراز احساسات است. بنابراین چه در حوادث خوشحال کننده و چه تلخ و غم‌انگیز شاید من بهتر قادر باشم احساسات و هیجانات را مدیریت و آن را به خانواده و عزیزانم بیان کنم و قدرت تصمیم گیری بهتر و منطقی‌تری در زندگی داشته باشم. اما از نکات منفی‌اش این است که من و حتی شاید خانواده ام زندگی معمولی نداریم. گرچه در ظاهر همه چیز سر جای خودش است اما این که مدام با شخصیت‌های خیالی که خودم خلق کرده‌ام و سوژه‌ای که مشغول نوشتن یا پرداخت آن در فکرم هستم زندگی می‌کنم باعث به هم ریختگی ذهنم می‌شود و بالطبع ممکن است زمانی را که صرف نوشتن میکنم سازماندهی بخشی از زندگیم مختل شود.

آیا شده مدت‌ها پس از انتشار کتاب خود، با خواندن آن حس ناخوشایندی بکنید؟ مثلا نیاز به تغییرات؟ چگونه بوده؟
حس ناخوشایند که نه، اما پیش آمده وقتی خودم متوجه ایرادهای کارم شدم، افسوس بخورم که ای کاش طور دیگری می‌نوشتم. به شخصه سوژه‌ی کتاب اول و دومم را خیلی دوست دارم اما همیشه این حسرت را دارم که‌ای کاش همین اندک تجربه را آن زمان داشتم تا بهتر می‌نوشتمشان.

شناخته شدن یا شهرت برای شما (و در کل برای یک نویسنده) چقدر جذابیت دارد؟
برای من به شخصه که خیلی جذابیت دارد و البته فکر کنم نه تنها برای نویسندگان بلکه برای تمامی انسان‌ها لذت بخش باشد چون من این حس زیبا را غریزی و فطری می‌دانم که خداوند در ذات همه انسان‌ها میل به دیده شدن را قرار داده است. علاقه به شهرت و معروف شدن البته در حد معقول و نرمال آن نه تنها بد نیست بلکه در زندگی بسیار مثمرثمر می‌تواند باشد. چون به انسان هدف و انگیزه برای رسیدن به خواسته‌ها و موفق‌هایش می‌دهد تا بهتر شناخته شود.

از کارهای جدید خود بگویید و ایده‌هایی که در ذهن و یا در دست نوشتن دارید؟
در حال حاضر مشغول نوشتن کتاب جدیدم هستم که موضوعیت آن حول محور ارث می‌چرخد و این که بعضی از قوانین شاید شکل حقوقی مناسبی داشته باشند اما در زندگی‌های واقعی چه اثرات ناخوشایندی می‌تواند در زندگی و آینده و حتی روابط بعضی از انسان‌ها داشته باشد.

ترجیح می‌دهید یک عاشقانه‌نویس پُرمخاطب باشید یا نویسنده‌ای اجتماعی با مخاطب کم‌تر و جدی‌تر؟
شاید این نوع تقسیم‌بندی که یا عاشقانه و یا اجتماعی نویس، زیاد درست نباشد. من ترجیح می‌دهم عاشقانه نویس پرمخاطبی باشم که در کتابهایم به مشکلات و معضلات اجتماعی هم اشاره می‌کند.

صحبت دیگر... یا حرف آخر برای هر کس که صلاح می‌دانید.
صحبت آخر این که، به سلایق و خواست‌های دیگران احترام بگذاریم ولو اینکه مطابق میل و خواست ما نباشد. در این صورت فضاهای مجازی به جای اینکه تبدیل به میدان جنگی شود که هر کس قصد دارد قدرت و برتری خود را نشان دهد تبدیل به فضای دوستانه‌ای می‌شد که با تعاملات فکری و ارتباطات خوب، کلی کار مفید در زمینه ارتقاء فرهنگ کتاب و کتاب خوانی می‌توان انجام داد. و در نهایت... ممنون از نشر همیشه همراهم شادان.

خواندن 536 دفعه

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

Go to top