وکیلی، شهره

این مورد را ارزیابی کنید
(14 رای‌ها)

همیشه اهل هنر متفاوت‏‌اند و متمایز. کودکیِ او نیز غیر از این نبوده است:
فرزند اول خانواده‏‌ای هفت نفره بودم، اما متفاوت با همگی آنها. انگار موجی نامریی مرا با خود می‏‌برد که قوانین قراردادی خانواده را می‏‌شکستم و با عشق به آزادی، که به من تعلق نداشت سرم به دیوارهای سنگی اخلاق ـ از نوع پدری ـ می‏‌خورد. پدر با قدرت و صلابتِ یک امپراطور ریاست می‏‌کرد و من سوار بر آن موج نامریی، سرنوشتم را با خود می‏‌کشیدم و سر از عشق و ازدواج و دانشگاه و نویسندگی درآوردم.
عجیب است که بیشتر اهل هنر در مسیری کسب علم کرده‏‌اند که باعث تجربه‏‌ای ارزشمند در نویسندگی‏‌شان شده و در ظاهر، ارتباطی با ادبیات نداشته است.
فارغ التحصیل رشته حقوق قضایی هستم و امروز در چمبره‏‌ی چرخ بی‏‌ادراک گردون، گذشته‏‌ها و دانسته‏‌ها و خاطراتم را یک به یک کنار هم می‏‌گذارم و از وجودشان قصه می‏‌سازم.
عاشق طبیعت و مناطق ییلاقی و کوهستانی هستم: رفتن به دماوند، این آبادی کِز کرده در دامنه‏‌ی البرز و پرسه زدن در کوچه باغ‏‌های هزار خاطره.
و عشق به حافظ و فرزند خلف‏‌اش سهراب، او را در مسیری قرار داد که به زیبایی، کتابی در قیاس این دو، نوشته است: «حافظ، پدر ـ سهراب، پسر...». ولی شروع به نوشتن هم در مورد او داستانی دارد که بی‌ارتباط با همان قیود خانوادگی نیست:
قصه‏‌هایم را پنهانی از خانواده، به مجلات می‏‌سپردم و وقتی قصه‏‌ی چاپ شده را در مجله محبوبم «سپید و سیاه» می‏‌دیدم آن را به سینه می‏‌فشردم و دور از چشم همه، زیر تَلّ رختخواب‌ها پنهان می‏‌کردم تا به حرمت اصول اخلاقی خانواده!! لطمه‏‌ای وارد نشود.
امروز حاصل زندگی مشترکش، خانواده‏‌ای چهار نفری است. و از کتاب خواندش که می‏‌گوید آن را به وابستگی بچه‏‌ای شیرخواره به پستان مادر تشبیه می‏‌کند:
کتاب برای من به مثابه همان پستان مادر است. از آن تغذیه می‏‌کنم، بارور می‏‌شوم و ذهنم به بار می‏‌نشیند. بخشی از نویسندگی، استعداد است و بخشی دیگر خواندن و باز هم خواندن.
از آینده می‏‌پرسیم و عقیده‏‌اش در رابطه با این کلام جادویی:
همیشه با هیجان تب آلودی منتظر آینده بوده‏‌ام، چون نمی‏‌دانستم آینده با خود چه چیزهایی به همراه دارد. بعدها فهمیدم که با آمدن و رفتن‏‌هایش چنان ردّپایی بر چهره و تک‌تک اعضاء وجود می‏‌گذارد که فقط می‏‌توان اهانتش را با مناعت تحمل کرد. با گذشت زمان، انسان همچون بنایی تاریخی، بوی کهنگی می‏‌گیرد!
زمان نوشتن او معمولا هر روز صبح و عصر است ولی گاهی به شوق به یک ایده تازه، ساعت‌ها از نوشتن جدا نمی‏‌شود. گاهی نیز روزها به دنبال یک گره در داستان، هیچ نمی‏‌نویسد.
از او توصیه‏‌ای برای علاقمندان به نوشتن می‏‌خواهیم. توصیه‏‌ای که کوله‌باری از تجربه با خود دارد:
تا می‏‌توانید کتاب بخوانید اما با این شرط که نمونه بردارِ تئوری‏‌های تجربه شده نگردید. دانستن تمام «ایسم»ها خوب است اما آنچه به آثار نویسنده هویت می‏‌بخشد، استقلالِ نگارش و سبک اوست.
و از دیدار با دوستداران کتاب‌هایش خاطره‏‌ها دارد. خاطره‏‌هایی به تعداد تمام خوانندگان:
خانم جوانی ساکن شهرستان محمود آباد ساری که همواره برایم نامه‏‌های سراسر محبت می‏‌فرستاد و ابراز علاقه به دیدار من می‏‌کرد در یکی از نمایشگاه‌ها، روزی که قرار بر حضور من بود آمد. البته چه آمدنی که سخت شرمنده‏‌ام کرد. با یک دست دختر چند ماهه و با دست دیگر کیف و ساک و لوازم بچه‏‌اش را گرفته و صبح با اتوبوس به تهران و مستقیما به نمایشگاه آمده بود. از طرفی چون قوم و خویشی در تهران نداشت قصد بازگشت به شهر خود را کرده بود و به هیچ قیمتی حاضر نشد دست کم آن شب را مهمان من باشد. ابراز احساسات او که تمامی اطرافیان را نیز تحت تأثیر قرار داده بود از خاطرات به یادماندنی من است.
و در پایان، تمامی آثارش برای خوانندگان او خاطره‏‌انگیز است. به ویژه کتاب قبلی او «شب عروسی من» که نشر پیکان آن را چاپ کرده، تأییدی از خانم سیمین دانشور را با خود دارد.
به هر حال «شالیزه» اثری از او و آغاز یک همکاری تازه است که توانایی‏‌اش را در عرصه‏‌ای نو نمایان می‏‌سازد و شاید آغاز راهی تازه باشد در برقراری ارتباط بیشتر با نسلی نو و خوانندگانی تازه، در کنار تمام خوانندگان قبلی و مسیرهای پر پیچ و تاب دیروز.

فهرست آثار:
سفیدبخت
شالیزه
خشم و گناه

اطلاعات تکميلي

  • ایمیل نویسنده: -
خواندن 5803 دفعه

دیدگاه‌ها  

#5 مسعودی 1393-10-29 10:46
خانم وکیلی عزیز و بسیار عزیز سلام ,
با خواندن کتابهایتان به اوج لذت میرسم . امروز خشم و گناه را به پایان رساندم و برای هزارمین بار در دلم شما را ستودم . بیشتر از اینکه از سوژه کتابهایتان لذت ببرم بیشتر از ادبیات گفتاریتان بیشتراز توصیفهای ویژه ی شما و بیشتر از .... از هوش سرشارتان خرسندم . ما کمتر نویسنده ای به توانایی شما داریم . در کتابهایتان یک مغز متفکر می درخشد که مرا بیش از بقیه تواناییهاتان جذب میکند. من از هرگز نمی بخشمت شروع کردم و درست مثل یک فلش بک گاهی به عقب برگشتم و گاهی در کتاب جدیدی از شما غرق شدم ----> وقتی عشق در میزند؛سفیدبخت؛شالیزه؛چه زود دیر شد؛بیژن ؛من حرف دارم(آوا) و امروز که خشم و گناه را تمام کردم به این نتیجه رسیدم که زمان نمیتواند روی ماهیت کتابهایتان اثری بگذارد و با خواندن هر کدام یک حس خوب در من بوجود آمد.مدتها بود که نسبت به نویسنده ای این احساس را نداشتم . من در زمان نوجوانی با خواندن کتابهای مرحوم نادر ابراهیمی عزیز به این باور رسیده بودم که وقتی نویسنده ای متفاوت مینویسد فقط احساس در قلمش نقش ندارد زیرکی و هوش او را و نوشته هاش را متمایز میکند .زیادی نوشتم همه اینها بهانه ای بود برای تشکر از شما و شاید دلگرمی بیشتر که کسانی با نوشته هایتان زندگی میکنند و در آنها احساسی خوب بوجود می آورید و در یک کلام به شما افتخار میکنم . با تشکر فراوان ؛سارا مسعودی
#4 فرناز 1392-02-16 16:45
بگشای لب معرکه است
#3 مینا 1391-04-10 00:18
سلام
من کتاب هلاک و هستی شما را خواندم ولی نتوانستم با ان ارتباط برقرار کنم.این شد که دیگه از کتابهای شما نخواندم
#2 shima 1390-12-26 18:30
از بین کتاباهاتون که همشون موضوع جالب و تازه ای دارن کتاب چه زود دیر شد خیلی زیبا بود
همه ی کتاب هاتون رو خوندم:
نقطه تسلیم-هرگز نمیبخشمت-فریاد نکن فراموش کن-فراتر از معرکه- بی من مرو- چه زود دیر شد-رازی که پنهان ماند-رازهای من- سفید بخت- شالیزه - صبح ستاره سوز
همشون عالین البته به جز رازهای من (با عرض معذرت!!)
#1 گندم 1390-09-04 11:24
سلام من کتاب شالیزه رو خوندم خوب بود اما نتکات گنگ زیادی در داستان وجود داشت

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید