ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار

بهار کرباسی

این مورد را ارزیابی کنید
(6 رای‌ها)

بعد از تولد پسرم از محل کارم استعفا دادم و تمام وقتم را به رسیدگی از فرزندم اختصاص دادم. اما به مرور و با بزرگ شدن پسرم این روزمرگی و سکون برای من که عادت به بیکار بودن نداشتم و همیشه یا با کلاس‌های مختلف و یا با درس خواندن و نهایتاً با کار در شرکت خودم را سرگرم کرده بودم بسیار سخت بود. همسرم اصرار داشت ادامه تحصیل دهم اما من این انگیزه و نیاز را درون خودم احساس نمی‌کردم. دلم می‌خواست کاری که انجام می‌دهم با دل و جانم باشد .قدرت تخیل و داستان‌پردازی قوی داشتم اما به صورت جدی به نوشتن فکر نکرده بودم تا اینکه با به پایان رسیدن کتابی که در دست داشتم از همسرم پرسیدم «به نظرت من هم می‌تونم بنویسم؟ » و همین سؤال سبب شد تا مرتب به من دلگرمی و امیدواری دهد که از عهده‌اش برخواهم آمد و بالاخره شروع به نگارش روژان که سوژه‌اش چند روزه به ذهنم رسید، کردم. بعد از اتمام کتاب برایم بیش از هر چیزی این مسئله اهمیت داشت که از یک انتشارات معتبر و به نام کتابم پخش شود و از آنجا که همیشه خودم یکی از خواننده‌های کتاب‌های شادان بودم تصمیم گرفتم قبل از هر انتشاراتی کتابم را به شادان تحویل دهم که خوشبختانه نتیجه کار همان شد که خودم می‌خواستم.
در حال حاضر در حال خواندن کتاب «جای خالی سلوچ» از آقای دولت‌آبادی هستم که البته هنوز به اتمام نرساندم و هیچ جای سخنی در خصوص قلم توانای این نویسنده بزرگ نیست. اما ترجیح می‌دهم به جای اینکه آخرین کتابی که خوانده‌ام را نقد کنم آخرین کتابی که خوانده‌ام و از آن لذت برده‌ام را نام ببرم و آن «روزهای هاشورخورده» بود.

خواندن 2567 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « جی. کی. رولینگ الهام ستوده »

دیدگاه‌ها  

#2 Nnd 1395-04-06 21:30
واقعاً تبريك ميگم بهتون بابت اين پشتكار و روحيه خوبتون و اينكه به قول خودتون گرفتار روزمرگى نشديد و شروع به خلق اثر كردين.
همچنين منتظر كتابهاى بيشترى از شما هستيم...
#1 مینالهونی 1392-05-01 21:06
عزیزم واقعا بهت تبریک میگم.همه چی فوق العاده بود

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

Go to top