ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار

طیاری، اعظم

این مورد را ارزیابی کنید
(30 رای‌ها)

او به واسطه
تعصب   
سماجت
حسادت
و حماقت     
از بهشت رانده می شود.

(انگار نواری از قلب تا نافش اتصال داشت که در آنی منقبض شد و احساسی دلپذیر و خوشایند را در او بوجود آورد. احساسی که نیرویی مضاعف به قلبش وارد آورده و خون را با سرعت به رگ‌هایش پمپاژ نمود. اینطور به‌نظر می رسید که فعل و انفعالات شیمیایی بر اندام فیزیکی‌اش کاملاً چیره شده بود. با لبخندی شیرین به سرعت قدم‌هایش افزود، اما هر چه از او فاصله می‌گرفت استرس بیشتری می‌یافت و دچار دلشوره و اضطراب می‌شد. اگر قرار بود این دیدارها ادامه داشته باشد، چه باید می‌کرد؟...)
بعضی وقت‌ها از روزگار رو دست می‌خوری، وقتی که اصلاً انتظارش رو نداری. وقتی که دنیا برویت لبخند می‌زند و تو فکر می‌کنی با سرمایه‌های جوونیت، همانا عشق و شور و نشاط آماده‌ایی تا یک شروع داشته باشی.
«پرستش» یکی از هزاران دختری است که در ابتدای دوران جوانی به مانند تمام هم سن و سال‌هایش در فکر ساختن آینده‌ای رویایی است. آینده‌ایی که برای ساختن آن، اولین هدفش راهیابی به دانشگاه است. اما او در کنار تمام تلاش‌هایش برای بنا نهادن کاخ آرزوهایش، گرفتار یک عشق فریبکارانه می‌شود، تا  با واقعیات زشت دنیای شیاطین آشنا گردد.
اگر چه او در زنجیر اسارت گرفتار می‌آید اما هرگز تعلق خاطری به آن دنیا در خود احساس نمی‌کند تا آنکه با پشت سر گذاشتن ماجراهایی زنجیر این اسارت را پاره کرده و به دنیای پاک گذشته‌اش باز می‌گردد، غافل از آنکه کسی در این دنیا قادر به رویارویی با حقیقت زندگی‌اش نیست.
پدرش با تعصبی خشک، او را از خود و خانواده می‌راند و او در روستایی دور افتاده در تنها آغوشی که برویش باز است، سعی می کند با مهر و محبت مادربزرگ به آرامش دوباره‌ایی دست یابد اما درست قبل از آنکه بتواند روح خود را جلا بخشیده و توان و نیروی از دست رفته‌اش را بازیابد، گرفتار یک عشق جنون آمیز می‌گردد. تا او که آسیب دیده و ترسیده از یک آبروریزی دوباره است، بدون تفکر فرار را اولین ترجیح خود قرار دهد.
فراری که او را با مشکلات فراوانی روبرو می کند. مشکلاتی که نگرش تازه‌ایی از جامعه برایش به همراه دارد.
او برای به اثبات رساندن خود فراز و فرودهای زیادی را پشت سر می‌گذارد. او برای کسب موفقیت، پیدا کردن یک جایگاه مناسب بین اقوام و جامعه، رازهایی را پنهان دارد، رازهایی که هر لحظه قادرند به او، شخصیت و اعتبارش آسیب برسانند.
پرستش حکایت کسی را دارد که در یک مسابقه ناعادلانه بدون آنکه به عنوان یک بوکسور تعلیم دیده باشد، به جای یک حریف باید با حریفانی نابرابر مبارزه کند. او در میان رینگی سرگردان است که به هر سو برگردد ضرباتی سهمگین و مرگبار دریافت می‌کند. ضرباتی که قادرند تا هر لحظه او را از پا در بیاورند، اما او آنقدر مصمم به ادامه این مسابقه است که قبل از آنکه شمارش به عدد 9 برسد، با استفاده از ته مانده نیرو و توانش بار دیگر روی پاهای خود می‌ایستد تا نشان بدهد یک انسان تمام شده نیست و هیچ‌کس قادر نخواهد بود تا نشان آدمیت را از او باز پس بگیرد.

بیوگرافی
در آذر ماه سال 1346 در شهر تهران بدنیا آمدم و فرزند چهارم خانواده هستم. عشق را به معنای واقعی درون خانواده و در نگاه مهربان پدر و مادر و دست‌های پر محبت برادرانم یافتم.
در سن 19 سالگی در شهر کرمان ازدواج کردم که حاصل این ازدواج یک فرزند دختر است. به دلیل ازدواج زود هنگام از تحصیل بازماندم. اما به دنبال پر کردن این خلاء به کلاس‌های آموزشی زبان و هنر رفتم، با این وجود هرگز از آنچه تعلیم می‌دیدم ارضاء نشدم تا آنکه در سن 35 سالگی (در سال 82) برای اولین بار قلم به دست گرفتم.
وقتی رمان «به رنگ شب» را با عنوان قبلی آن با نام «نگاهی که از حادثه عشق، تر است» شروع کردم هرگز به فکر چاپ آن نبودم بلکه فقط به فکر تخلیه انرژی هجوم آورده به درونم بودم که مدت یک سال بود با من در ستیز بود.
بالاخره یک روز به طور اتفاقی دختر عموی نازنینم «مژگان» از دست نوشته‌هایم مطلع شد و با اصرار او بود که تصمیم گرفتم رمانم را برای انتشار بفرستم و علیرغم داشتن استرس و عدم اعتماد به نفس در سال 83 اقدام نمودم.
برای بستن قرارداد بطور همزمان با 3 مؤسسه انتشاراتی به توافق رسیدم که من از میان آنها انتشارات محترم شادان را برگزیدم، زیرا برایم افتخار بزرگی بود تا در یک انتشارات بزرگ و برگزیده مردمی، در کنار نویسندگانی بزرگ چون رـ اعتمادی و... کتاب خود را به چاپ برسانم.
پس از چاپ رمان به «رنگ شب» در سال 84 نوشتن رمان «خاسر» را آغاز کردم اما بنا به دلایلی تا به امروز از نوشتن آن باز ماندم که انشاله به لطف و یاری خداوند، پس از چاپ اثر جدیدم آن را خواهید خواند.
و اگر مایل باشید از علایقم بدانید، عاشق ورزش و سفر هستم و شاید به همین علت کمتر به نوشتن پرداخته‌ام. فوتبال را از 5 سالگی در کنار سرخپوشان پایتخت با تعصب دنبال کرده‌ام، در حالی که برای تمام تیم‌ها خصوصاً آبی‌پوشان نیز احترام قائلم.
از آنچه با نام روزگار «چه در فراز و چه در نشیب زندگی» بر من رفته است راضی و شاکر خداوند هستم. زیرا به واسطه همین فراز و فرودها بود که توانستم روحم را صیقل و جلا داده و محکم و استوار در مقابل بازی‌های این دنیای فانی بایستم.
در آخر قصد دارم از طریق فرصتی که انتشارات محترم شادان در اختیارم گذاشته است، از تمام خوانندگان محترمی که وقت گران‌بهای خود را صرف خواندن رمان‌هایم کرده‌اند تشکری ویژه بنمایم، چه آنانی که با رضایت خاطر کتاب را بسته و در قفسه کتابخانه‌شان نهاده‌اند و چه آنانی که احیاناُ نتوانسته‌ام رضایت خاطرشان را فراهم بیاورم. همه اهل کتاب را دوست دارم و برای تمامی شما آرزوی سلامت و سعادت دارم.

فهرست آثار:
به رنگ شب
در چشم من طلوع کن
دختر آذر
رؤیای سرخ
باتو آرومم...

اطلاعات تکميلي

  • ایمیل نویسنده: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
خواندن 7261 دفعه

دیدگاه‌ها  

#24 فتانه ص 1397-01-19 17:59
سلام من کارمند هستم و عاشق کتابهای شما هستم توروخدا زودتر کتاب جدید بنویسید هرچی تو سایت میگردم همون کتاب های قدیمی هست راستش داستان زندگی من خودش کتاب خیلی مسائل مختلفی تو زندگیم داشتم اگر تمایل داشته باشید شمارو ببینم یا ویس بفرستم
#23 الهام 1392-04-24 03:25
سلام خانم طیاری من کتاب درچشم من طلوع کن روتازه الان بعدازدوروزتموم کردم واقعازیبابودمنتظرنوشته جدیدی ازشماهستم
خداقوت
#22 رويا 1392-03-11 10:35
سلام خانم طياري خيلي دوستتنون دارم و براتون ارزش و احترام بسيار زيادي قائلم .فقط خواهشا هرطوري مي تونيد كتابتون رو زودتر چاپ كنيد كه ديگه بي طاقتيم .مرسي
#21 ادرین 1391-11-25 20:03
خانم اعظم طیاری شماکتاباتونوخیلی زیبانوشته ایدسبک قشنگی داره مخصوصادرچشم من طلوع کن که حرف نداشت وقتی اونوخوندم به رمان علاقه مندشدم وهمینطوردیوونه.همش فکرم توکتاب درچشم من طلوع کنه
#20 hedieh 1391-06-23 15:16
به رنگ شب واقعا زیبا بود ممنون
#19 hedieh 1391-06-23 15:13
سلااام خانم طیاری عزیز
من کتاب به رنگ شب و دختر اذر رو خوندم ...
واقعا قلم زیبایی دارین
مخصوصا دختر اذر خیلی زیبا بود
ممنون از کتابای زیباتون
امیدوارم همیشه سالم باشین:-×
#18 Mahtab1970 1391-06-03 13:44
سلام خدمت شما اعظم طیاری عزیز .مشتاقانه منتظر رمان جدید شما هستم چرا که سبک و قلم شما خیلی‌ به دل‌ میشینه من اولین کتاب شما که به رنگ شب بود خوندم و لذت بردم ولی‌ باید بگم کتاب در چشم من طلوع کن شاه کار بود که اونو خریدم و در کتاب خونم مثل یک شیٔ با ارزش ازش نگاه داری می‌کنم شخصیت کیان در این کتاب بی‌ نظیر بود دختر آذر هم بد نبود ولی‌ به قدرت مندی از نظر سبک و شخصیت پردازی مثل ۲ تا رمان‌های اول شما نبودن.با همه این‌ها به شما خسته نباشید میگم و منتظر رمان‌های بیشتر و بیشتر با شخصیت‌های جذاب مثل کیان جان می‌باشم .با این که در ایران نیستم ولی‌ کتاب‌های شما رو با جون و دل‌ تهیه کرده و به باقی‌ دوستان هم معرفی‌ می‌کنم .اردتمند شما مهتاب از سوئد
#17 kimia 1391-05-09 13:51
salam faghat mikham ye chizi begam ke jeSte axseto0n kheyli ghshange :D
hanoz movafagh be khondane roman haye shoma nashodam .
#16 رینب 1391-05-03 14:55
در چشم طلوع کن عالی بود:)))))))))))
#15 مهرداد 1391-04-19 15:48
پس از گذشت بیست سال با دیدن اسم طیاری کنجکاو شدم. وقتی متوجه شدم کهتو همون دختر عموی کوچولو و یکی یه دونه خودم هستی به یکباره تمام قد به احترامت از جا بلند شدم و کلاه از سر برداشتم .بعد از 20 سال تو رو در کتابت پیدا کردم (در چشم من طلوع ...).بسیار زیبا .رمانی که با شخصیت هاش درگیر میشی و وقتی تموم میشه یه چیزی کم داری انگاری باهاش زندگی کردی.بهت تبریک میگم دختر عموی گم شده من شاید اگه زودتر کشفت میکردم........

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Go to top